موسسه کوثر
مدرسه میثاق
گاهی نوچه‌های مسئولان تهدیدم کرده‌اند/ برای پدرم زن گرفتم تنها نماند/ در دوران کودکی‌ام وزیر امور خارجه و گزارشگر رادیو می‌شدم/ روحانی سیاستمداری زرنگ اما بدقول است
  • 1397/01/08 11:48
  • 99546
عیدانه آناج/ گفت‌وگو با محمد رنگساز گزارشگر شبکه سهند؛

گاهی نوچه‌های مسئولان تهدیدم کرده‌اند/ برای پدرم زن گرفتم تنها نماند/ در دوران کودکی‌ام وزیر امور خارجه و گزارشگر رادیو می‌شدم/ روحانی سیاستمداری زرنگ اما بدقول است

عیدانه آناج به ایستگاه خبرنگاران صدا و سیما رسید و در این میان قرعه به نام محمد رنگساز خبرنگار پر انرژی افتاد تا لحظاتی را در کنارش خاطرات و اتفاقات سال 96 را مرور کنیم.

گروه اجتماعی آناج: محمد رنگساز را همه کسانی که شبکه استانی و به خصوص اخبارش را دنبال می‌کنند به خوبی می‌شناسند و هرجا گزارش نابی به ثبت رسیده قطعا حضور رنگساز خبرنگار صداوسیمای به چشم می‌آید. رنگساز با انرژی تمام نشدنی در تمامی گزارش‌هایش حضور پیدا می‌کند و نتیجه‌اش آن می‌شود که هرآنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

در ادامه مصاحبه‌های عیدانه آناج گفت‌وگویی صریح، صمیمی و دلنشین با این خبرنگار صدا و سیمای استان داشتیم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید:

آناج: محمد رنگساز کیست؟

ابتدا جا دارد از شما و خبرگزاری محترمتان به دلیل این دعوت تشکر کنم. در واقع شاید انسان نتواند به خوبی خودش را معرفی کند اما همیشه به دوستانم گفته‌ام اگر زمانی از دنیا رفتم بر روی سنگم بنویسند او خودش بود و فیلم بازی نمی‌کرد، بهترین سیاست من صداقتم است.

آناج: از خانواده‌تان بگویید

پدرم هم کارگر و هم کشاورز هست اما بیشتر دوست دارم بگویم کشاورز می‌باشد نه به خاطر اینکه کارگری بد است، بلکه کشاورز و کشاورزی در کشور ما به جایگاه خودش نرسیده، والدینم به سختی من را بزرگ کردند و مادرم خانه‌دار بود. علی‌رغم اینکه پدر و مادرم هر دو بی‌سواد بودند اما به نظرم استاد روانشناسی هستند زیرا به قدری برای تربیت من وقت صرف کرده‌اند که قابل بیان نیست و بسیار در تربیت و دادن نان حلال به من تلاش کردند و می‌توانم بگویم هرچه هستم را مدیون ماردم می‌باشم، حتی قبل از فوتش در گزارش‌هایم به من کمک می‌کرد و علی‌رغم بی‌سوادی فعال بود و از همه چیز سر در می‌آورد؛ ایرادات گزارشم را گوشزد می‌کرد و در واقع درس زندگی را به من یاد داد.

آناج: خواهر و یا برادری ندارید؟

خواهر و برادری ندارم و تک و تنها هستم اما به قدری برای خودم دوست پیدا کرده‌ام که خیلی‌هایشان ادعای برادری دارند و من هم آنان را برادر خودم می‌دانم. 

آناج: تحصیلاتتان چقدر است؟

از کودکی رشته حقوق را دوست داشته و علاقه خاصی به آن داشتم چون تنها رشته‌ای بود که احساس می‌کردم من را از لحاظ فکری و کاری ارضا کند، از اول گرفتن حق را دوست داشتم و فکر می‌کردم اگرحقوق بخوانم حق مردم را می‌توانم بگیرم. چهارسال حقوق خواندم و در فوق لیسانس علوم ارتباطات می‌خوانم.

آناج: در کودکی کار کرده‌‌‌‌‌اید؟

چون تک فرزند بودم و در خانواده فقیری زندگی می‌کردم سختی زیادی کشیدم، اگرچه من لباس‌های پدرم را نپوشیدم اما پدرم لباس‌های مرا می‌پوشید(با خنده) علتش این است که لباس‌های مرا می‌پوشید و برای من لباس نو می‌خرید به همین خاطر هم فقر و هم رفاه را تجربه کرده‌‌ام اما از کودکی کارهای مختلف کرده و حتی قبل از ورود به دانشگاه مدیریت نیز کرده‌ام! 

آناج: سربازی رفته‌اید؟

با توجه به اینکه تک فرزند بودم و پدرم از کارافتاده بود کفالت گرفته‌ام.

آناج: چه شد از صدا و سیما سر در آوردید؟

زمانی که در دبیرستان در مدرسه نمونه دولتی تحصیل می‌کردم بسیج دانش آموزی و فرمانده سپاه آذرشهر برای خود گروه مشاوران ایجاد کرد و از هر مدرسه یک نفر را انتخاب کرد که من جزو آنها بودم همین موضوع باعث شد من از فضای آذرشهر خارج شده و به فرد اجتماعی تبدیل شوم. از طریق دوستانم از باشگاه رادیو و تلویزیونی جوان باخبر شدم و تقریبا 15 سال داشتم که به همراه همان گروه مشاوران برای ثبت نام آمدیم و از میان چهل نفر شاید فقط من و یکی دو نفر دیگر در این عرصه باقی ماندیم، دوره های مختلف را گذراندم از تصویربرداری تا دستیار تهیه اما علاقه بیشتری به خبرنگاری و گزارشگری داشتم و این استارت قضیه شد.

با توجه به گزارش‌های رادیویی من مدیران احساس کردند در من این کشش وجود دارد و من را تبدیل به نیروی حق الزحمه‌ای کردند و این موضوع مربوط به سال 79 است که برگه‌های قراردادم را یادگاری نگه داشته‌ام، با حجب و حیای خاصی کارم را ادامه می‌دادم چون از محیط کوچکی آمده بودم و تا آن حد مطالبه‌گر نبودم و لاک پشتی حرکت می‌کردم. هیچوقت دوست ندارم موقعیتی که دارم از دست بدهم چون لاک پشتی حرکت کردم و مدیون کسی نیستم، با تلاش 15 ساله خودم به اینجا رسیدم و هیچکس نمی‌تواند بگوید رنگساز پارتی داشته، از زیر صفر شروع کردم. از کودکی به این کار علاقه داشتم و از رادیو که به برنامه‌ها گوش می‌دادم ادای گزارشگر را در می آوردم و از مادرم می‌خواستم مصاحبه شونده باشد و گاهی آنها را ضبط می‌کردم و یا منبر درست کرده و برای مادرم سخنرانی می‌کردم.

آناج: از چه زمانی وارد تلویزیون تبریز شدید؟

از پانزده سالگی وارد باشگاه رادیو تلویزیونی جوان شدم و در 17 سالگی با من قرارداد بستند و مقطعی در آنجا کار کردم و در مقطعی به عنوان دستیار تهیه و در برخی برنامه‌ها تهیه کننده بودم و برای خودم تجربه کسب می‌کردم، بعدا باز هم به خبر برگشتم و استارت قوی و حرفه‌ای من از میانه شروع شد، میانه شهرستان مهم ماست در آنجا برای شهرستان ویژه شدن میانه در کنار نمایندگان و فرماندار شاید یکی از ارکان این اتفاق من بودم. میانه مردمان مهمان نوازی دارد که هیچگاه محبتشان را فراموش نکردم و هنوز هم به آنجا عشق دارم.

آناج: به نظرتان با کدام گزارش معروف شدید؟

هر گزارش برای خودش زیبایی دارد، گزارش های من خاص است اما در میانه گزارشی داشتم از شهدای زینبیه آنجا که هرکس مرا می‌بیند آن را می‌گوید آن گزارش شاید برای هشت سال قبل بود اما شاید واقعا از ته دل کار کردم و همیشه خاص ماند، حتی برای روی سنگ مادرم نام زینبیه را نوشتم چون مظلومیت ملت ایران است اما ما از آن غافل شدیم اگرچه در مقطعی خوب پرداختند اما باز رها شده است. آنجا منبع لایتنهی برای جوانان ماست اما نتوانستیم بهره معنوی کافی ببریم؛ انسان‌هایش خاص است.

 دخترانی که آنجا شهید شدند علتی داشت که میانه را هدف قرار دادند اول اینکه هم نیروهای میانه‌ای در جبهه سنگ تمام گذاشتند و به گوش صدام می‌رسید که میانه‌ای ها این کار را کردند و اینکه چرا مدرسه را زدند چون دختران آنجا را به مرکز پشتیبانی تبدیل کردند، 30 دختری که شهید شدند تک به تک نام‌هایشان را به خاطر دارم در گزارشم گفتم ایران قربانی دختر نوجوان میانه‌ای قربانی ایران شد و یا رقیه دیگر دختر شهید ایمان رقیه را در تاریخ زنده کرد.

 در تبریز هم گزارش‌های زیادی دارم که جایگاه خوبی داشتند اما دریاچه ارومیه برای من خاص بود و می‌توانم بگویم از استانداردهای جهانی بالاتر بود، به طور قطع می‌گویم از سطح گزارش‌های ایران بالاتر بود که بهترین مستند جشنواره صدا و سیما شد.

آناج: گزارشی هست که دلنشین خودتان باشد؟

گزارش هایم را فرزندانم می‌دانم و نمی‌توانم میان آنها فرق بگذارم اما چیزی که من را ناراحت کرد دو گزارش درباره بازی تراکتور و نفت بود واقعا جمعه سیاه بود من حتی پلاتوی قهرمانی را گفتم اما چند دقیقه بعد پلاتوی افسوس را گفتم.

تنها خبرنگاری هستم که همه شهرهای استان را گشته‌ام و در هرکدام با لطف خدا از کم و زیاد مردم محبت دارند.

آناج: تابحال از شما به دلیل گزارش‌هایتان شکایت شده است؟

تهدید به شکایت زیاد شده‌ام و بعضا سفارش شده که این را تو پرداخت نکن و یا گفتند آبروی ما را با گزارش برده‌اید. گاهی نوچه برخی‌ها تهدید کرده‌اند که بترسم اما به خدا قسم تا بحال از کسی نترسیدم، نفر اول و آخر کشور ما مقام معظم رهبری است و وقتی ایشان می‌گویند از من انتقاد کنید بقیه مسئولین چه می‌گویند؟ به همین خاطر ترسی از کسی ندارم زیرا یک فرد عادل حکیم در جامعه ما رهبری می‌کند نه اینکه این را بگویم و پشت حرفم قایم شوم اما وقتی ایشان می‌گوید من را نقد کنید اگر من نقد نکنم به کشورم خیانت کردم و به ضرر کشور کار کردم. درست است که رعایت می‌کنم حق را بگویم و حرف هر دو طرف را بشنوم اما نمی‌ترسم و حتی در قضیه سیل آذرشهر اتهام اغتشاش و تشویش اذهان عمومی به من زدند و کار به مرحله شکایت رسید اما بعدا دیدند چیزی نگفته‌ایم.

ما تنها دو چیز خواستیم که اولا نگویند کسانی که کشته شدند تماشاگر بودند چون نبودند، وقتی که نتوانستید مدیریت بحران کنید ما را احمق فرض نکنید زیرا از مردم آذربایجان فهمیده‌تر وجود ندارد و یک بحث دیگر مطالبه مردم بود که گفتیم ضرر و زیان این افراد پرداخت شود و افتخار می‌کنم اکثر ضرر این افراد طی چندین ماه پرداخت شد و این موضوع به دلیل این بود که رسانه مطالبه کرد و آنها این کار را انجام دادند.

آناج: تا چه حدی معروف هستید؟

معروف! (باخنده) از جمله کسانی هستم که در تبریز و شهرستان‌ها مردم به من محبت دارند؛ به طور مثال در راهپیمایی‌ها نیمی از وقتم صرف گزارش و نیم دیگر صرف عکس گرفتن می‌شود و افتخار می‌کنم. یک رسانه‌ای سرمایه‌اش مردم است، اگر پشت یک خبرنگار و ورزشکار مردم نباشند یعنی هیچ، هیچوقت از محبت مردم ناراحت نمی‌شوم و بسیاری از اوقات خودم با آنها سلفی می‌گیرم به بازی تراکتور می‌روم بعد از بازی هم این کار را انجام می‌دهم. تراکتور دارایی و فرصت ماست و این فرصت نه تنها آذربایجان بلکه ایران را سربلند می‌کند اگر در جام آسیایی صدهزار نفر را می‌بینند به نام ایران ثبت می‌شود و امیدواریم قدر آن را بدانند. 

اما کسانی هم هستند که نقد کردند اما امروز که جوانم حتی از فحش ناراحت نمی‌شوم، گاهی مردم می‌گویند که چرا اخبار فارسی است و این مساله دست ما نیست زیرا صدا و سیما اینگونه تعیین کرده که یک بخش فارسی و بخش دیگر ترکی باشد اگرچه برای ما هم سخت می‌باشد که دو بار پلاتو اجرا کنیم اما تصمیم سازمان است و مسئولیتش با من نیست.

آناج: درآمدتان چگونه است؟

به قطع یقین می‌گویم صداوسیما سازمانی است که از همه ارگان ها درآمدش پایین تر می‌باشد، من چهارسال است از صدا و سیما حقوق نگرفتم اما شاید یک خبرنگار حقوقش یک میلیون و سیصد هزار تومان باشد و بیشتر سال‌های کار بدون بیمه بوده‌ام.

آناج: امکان دارد روزی کاندیدای انتخابات شوید؟

سوال قسنگی بود (باخنده) امروز نمی‌توان در این باره صحبت کرد چون هم امکان دارد و هم ندارد، از بچگی سیاست را دوست داشتم در کلاس نقش وزیر خارجه را بازی می‌کردم و از همکلاسی‌هایم می‌خواستم با من مصاحبه کنند اما رفته رفته آدم می‌بیند در سیاست چندین مورد است که باید به خدا، مردم و خانواده پاسخگو باشد و چون شرایط استانداردی در کشور ما وجود ندارد اگر بخواهد هر سه را راضی نگه دارد نباید در 24 ساعت حتی یک ساعت بخوابد و من این توان را در خودم نمی‌بینم، برای انتخابات و شورا تلاش نمی‌کنم ما رفتنی هستیم هرکس به چیزی علاقه دارد اما من می‌خواهم وقتی فوت کردم پنج نفر به من رحمت بگوید.

آناج: ازدواج کرده‌اید؟

شش سال است مادرم فوت کرده و خیلی سعی کردم پدرم ازدواج کند و چندین جا خواستگاری رفتم گاهی پدرم خوشش نمی آمد و گاهی برعکس اما خانمی که بیست روز است صاحب منزل ما شده و مادر صدایش می‌کنم با پدرم ازدواج کرد و در این مدت خیلی خوب بوده است، در همین حین کسی در ذهنم بود که به او برسم.

انسانی که عاشق نباشد انسان نیست و عشق است که انسان را متفاوت می‌کند البته می‌گویم انسان نمی‌تواند عشق ثابت داشته باشد اما وقتی به عشق ثابت چه زمینی و چه معنوی می‌رسند به یک ثبات دست می‌یابند و امکان ندارد انسان بدون عشق بتواند زندگی کند کاملا سنتی ازدواج کرده‌ام و مهریه همسرم 14 سکه طلا است و به ساده‌زیستی علاقه دارم زیرا تنها چیزی که به جوانان ما اجازه ازدواج نمی‌دهد تشریفات است.

این تشریفات خانه‌های مار ا خراب کرده و وقتی جوانی در وقتش ازدواج نکند تبدیل به مشکلی می‌شود که نیاز به روانشناس، پزشک و رسیدگی می‌خواهد و آرزویم این است که تا آخر با عشق ازدواج پایدار بماند و ان‌شاالله همین اتفاق هم خواهد افتاد اما حسم این است که همسری هم‌سطح و هم‌کفو خودم انتخاب کردم و سعی کردم در معیارهای منطقی مانند هم باشیم و شاید تنها تفاوتم این است که خبرنگارم و به ایشان هم شرایط کاری‌ام را گفته‌ام و اگر لطف خدا باشد این عشق و محبت همیشه در دلمان خواهد ماند.

آناج: شیرین‌ترین و تلخ‌ترین خاطره سال 96

شیرین‌ترین خاطره ازدواج همزمان من و پدرم (با خنده) و تلخ‌ترین واقعیت این است که سال 96 زهرمار بود و وقتی به 96 فکر می‌کند سیل و زلزله را به یاد می‌آورد من در زلزله کرمانشاه یک هفته آنجا ماندم و وضعیت بد را دیدم و در ادامه حادثه سانچی و هواپیما! سال 96 به جز در زندگی شخصی‌ام که ازدواجم شیرین بود و در استان ما نیز حضور سید شریف حجت‌الاسلام آل‌هاشم بود که نقطه قوت و آشتی مردم است اما در کل تلخ بود و همسری که فقط به دنبال استخوانی از همسرش برای نشان دادن قبرش به فرزند کوچکش بود را فراموش نمی‌کنم و همه اینها تلخ است.

سال 96 تلخی کمی نداشت و امیدوارم هیچگاه خدا برای ما این سال را تکرار نکند.

آناج: چیزی هست که حسرتش به دلتان مانده باشد؟

حسرت این را می‌خورم که در کشورم همه چیز در سرجایش باشد در کشور ما خیلی چیزها بر سرجای خودش نیست، کشوری که در حالیکه نفت،طلا و معدن دارد هیچ‌چیز بر سرجایش نیست و ای کاش ما قیمت و ارزش مردم نسبت به پول و شهرت نباشد و برخوردمان با یک خبرنگار مانند همان سوپرمارکتی باشد.

با زبان‌ها و لهجه‌ها مردم را مسخره نکنیم و فرقی ندارد که ترک، لر، شمالی و یا اصفهانی باشد، وقتی کسی یک ترک را مسخره می‌کند ببیند چه چیزش از یک ترک بالاتر است و یا برعکس آن. ای کاش انسان به معنای واقعی در جامعه ارزش پیدا می‌کرد و حسرت آخرم این است که کاش مادرم بود.

آناج: اخیرا برنامه‌ای با علی پرمهر داشتید در باره آن توضیح می‌دهید؟

یکی از پارامترهای برنامه‌های خوب صدا و سیما بازتاب آن در فضای مجازی است اگر دورهمی و یا حالا خورشید موفق هستند باید دید که در فضای مجازی بازتاب داشته‌اند اما اگر برنامه در خود صدا و سیما باقی ماند و دفن شد این برنامه نیست. من خودم صداوسیمایی هستم و تعصب شدیدی روی آن دارم اما برخی از برنامه‌های صداوسیما همان لحظه که متولد شده دفن می‌شود متاسفانه برنامه‌های نسبتا کمی دارد که تاثیرگذاری دارد و ما باید بتوانیم مردم را به صدا و سیما جذب کنیم هرچند اعتقاد دارم رسانه تنها صدا و سیما نیست و چندرسانه‌ای و مکتوب و فضای مجازی هم هستند، مردم ما با صدا و سیما قهر نکرده‌اند اگر سیاست‌های موجود در آنجا باعث نشود مردم قهر کنند.

آن برنامه هم پربیننده بود و در حال تبدیل به یک برنامه خاص بود احساس می‌کنم اما آن نگاه سنتی جلوی این برنامه را گرفت اما ان‌شاالله از بعد از عید پخش این برنامه ادامه پیدا کند.

آناج: یک جمله در خصوص کلمات زیر 

بهترین رفیق: رفیق بی کلک مادر

مادر: نعمت تکرار نشدنی

آذربایجان: عشقم، هویتم، دارایی‌ام

تراکتور: خون جاری در رگهایم

بهترین؟: مقام معظم رهبری

حجت‌الاسلام آل‌هاشم: شریف

بهترین غذا: قرمه‌سبزی

بهترین خواننده: علی پرمهر

صدا و سیما: ارگانی که نباید مردم را از دست بدهد

همسر: یعنی من، تا زمانی که باهم هستیم هردویمان یک نفریم

مادرزن: درست است که مادر ندارم اما می‌تواند مانند مادر باشد و چون مادر ندارم حسم این است که این جا را برایم پر کرده است؟

روحانی: سیاستمدار، زرنگ اما کمی بدقول

سیاست: دوست و دشمن نمی‌شناسد و به معنای واقعی خطرناک است

آرزویی برای سال 97: سربلند دیدن آذربایجان و ایران و مردممان

آناج: حرف پایانی

از شما ممنونم انصافا تمامی خبرگزاری‌ها را برای خودم و صدا وسیما دوست می‌دانم و به منیت اعتقادی ندارم و آرزویم این است تبریز، آذربایجان و ایران سربلند باشد. محبوبیت را دوست دارم اما حاضر نیستم برای شهرت هرکاری کنم و ازهمین تریبون عرض می‌کنم از مردم خواهش می‌کنم با یکدیگر مهربان باشیم و همه مردم را در قلبم دارم و در آخر هم به همه سفارش می‌کنم قدر پدر مادرتان را بدانید و همسران به یکدیگر محبت داشته باشند.

تراکتور را تنها نگذاریم، تراکتور حتی در محلات هم بازی کند عاشقش هستیم و تنهایش نمی‌گذاریم و حرف آخرم را باین دو شعر به پایان می‌رسانم:

سنی البته تانیر هر ائید اوغلان تبریز/سهمیلی طوفان شوکتین سنن آلیر تبریز

این هم برای آذربایجان:

من قوش اولسام پریم سن سن/زرگر اولسام زریم سن سن

عاشق اولسام دلبریم سن سن/تبریزیم سن یوردوم یووام آنا یوردوم آذربایجان

آغاج اولسام هاوام سن سن خسته اولسام داوام سن سن/یتیم اولسام آنام سن سن تیمورلوسان آنایوردوم آذربایجان

انتهای پیام/

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مطالب مرتبط
تلاش خودرو
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 1
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •