مدرسه میثاق
موسسه کوثر
اطرافیان شریعت‌مداری اکثراً میانه‌رو بودند/ برخی از ارتشی‌ها و اعضاء ساواک با انقلابی‌ها همکاری می‌کردند/ چرا امام خمینی(ره) گفت من دولت تشکیل می‌دهم؟
  • 1396/08/10 14:57
  • 93256
قسمت‌‌‌هایی از خاطرات سید محمد الهی؛

اطرافیان شریعت‌مداری اکثراً میانه‌رو بودند/ برخی از ارتشی‌ها و اعضاء ساواک با انقلابی‌ها همکاری می‌کردند/ چرا امام خمینی(ره) گفت من دولت تشکیل می‌دهم؟

مبارز انقلابی دوران رژیم طاغوت گفت: اگر در سال 42 میانه‌روها جا نمی‌زدند و صحنه را ترک نمی‌کردند انقلاب پیروز می‌شد اما این اتفاق رخ نداد لکن در سال 56 میانه‌روها به صحنه ‌آمدند.

گروه فرهنگی آناج: تاریخ را از زبان کسی خواهیم شنید که بیش از دیگران در کانون پیشامدهای آذربایجان حضور داشته و وجه متمایز او با دیگر مبارزین قرابت فامیلی با سردمداران قیام مردم تبریز در سال 56 بوده است. سید محمد فرزند آیت الله سید حسن الهی، برادرزاده علامه طباطبایی و خواهر زاده شهید قاضی طباطبایی است.

آناج: خودتان را معرفی کنید:

سید محمد الهی: متولد 1317 در تبریز هستم و تا مقطع دیپلم تحصیل کردم. از دوم فروردین 42 نیز در خدمت انقلاب بوده‌ام. روی اصل قرابت و تبعیت از آیت‌الله قاضی، در کلیه‌ی اقداماتی که از سال 42 تا 57 در تبریز رخ داده حضور داشته‌ام.

آناج: به نظر شما چطور شد که زعامت انقلاب به دست روحانیت افتاد؟

قبل از انقلاب در ایران مجموعه‌ای شکل گرفته بود که به صورت تخصصی، حرفه‌ای و علمی مسئله‌ی شکل گیری انقلاب را مورد تجزیه و تحلیل قرار می‌داد. این گروه به این نتیجه رسیدند که سردمداران انقلاب باید روحانیت باشد. برای اینکه آتویی در دست نظام شاهنشاهی وجود داشت که هر جنبنده‌ای را به اتهام کمونیستی و مارکسیستی متهم کرده و از صحنه خارج می‌کرد. برای اینکه از این اتهام جلوگیری شود باید روحانیت در صف اول قرار می‌گرفت.

دور از تصور ما بود که روزی نظام شاهنشاهی تغییر کرده و در عرض یک‌سال از بین برود؛ اکثر مبارزین بر این باور بودند که حداقل برای این تغییر به شش سال زمان نیاز است. تمام این معادلات در انقلاب به رهبری امام خمینی(ره) بهم ریخت و ما شاهد به ثمر رسیدن خون‌های ریخته شده پیش از زمان تعیین شده، بودیم.

برخی از اعضاء ساواک با انقلابی‌ها همکاری می‌کردند/ وقتی به یک ارتشی می‌گویند مردم را بزن و او تیر هوایی شلیک می‌کند، یعنی انقلابی است

آناج: مهم‌ترین تهدید جریان انقلابی در آن دوران را در چه می‌دانید؟

در آن بُرهه سردمداران جریان انقلاب به این باور رسیدند که کشور با دو جبهه باید مقابله کند، یکی دشمن داخلی و دیگری دشمن خارجی؛ دشمن داخلی می‌توانست یک‌باره کودتا کند و دشمن خارجی کشور را به اشغال خود دربیاورد، لذا نباید می‌گذاشتیم این دو جبهه با هم متحد شوند. به همین دلیل به این نتیجه رسیدند که در انقلاب پادگان‌های تهران برای جلوگیری از کودتا خالی شود و پادگان‌های اطراف برای مقابله با دشمن خارجی حفظ شوند؛ به همین دلیل هم بود که پادگان‌های تهران خالی شد ولی پادگان تبریز حفظ شد. پادگان مهاباد تنها اشتباهی بود که از دست خارج شد و با بهای سنگینی دوباره به ما بازگشت.

نیروهای دیگر اعم از ارتش، شهربانی حتی ساواک، ژاندارمری و کارمندان دولت بجز سران بدنه با ما همکار بودند. انتظار این نبود که ساواک در خیابان‌ها شعار بدهد که درود بر خمینی بلکه نهایت همکاری او این بود که گزارش‌هایش را عینا منطبق بر واقعیت ندهد بلکه کمی اغماض داشته باشد.

یک ارتشی هم همین طور نمی توانست در حمایت از انقلاب به همراه تظاهرات کنندگان به خیابان بیاید، بلکه همین که به او می گفتند شلیک کن و او تیر هوایی می‌زد یعنی اینکه با مردم همراه بود. یکی مثل سرهنگ امیر احمدی در بازار فرمان آتش نمی‌دهد و این اوج انقلابی بودن اون را نشان می‌دهد؛ یک روحانی هرگز چماق برداشته و در خیابان دعوا نمی‌کرد بلکه با روشنگری خود می‌توانست نقش آفرینی کند. این‌ها را سازماندهی می‌دادند، چون می‌خواستیم از مخمصه‌ی توطئه‌های انگلیس و آمریکا و شاهنشاه خارج شویم.

تبریز محوریت جریان‌های سیاسی در سال 56

آناج: از قیام 29 بهمن 56 و انتخاب تبریز برای تسری بخشی به جریان انقلاب بفرمایید:

موقعیت تاریخی و سیاسی و ژئوپلوتیک تبریز منجر به محوریت در برگزاری چهلم شهدای قم و کلید زدن قیام 29 بهمن و تسری بخشی به روند انقلاب گردید؛ این شهر از جهتی با 33 فرسخ به پیمان ناتو (ترکیه) و از طرفی با 24 فرسخ به پیمان شرق (شوروی) می‌رسید؛ ارتش ناتو و شوروی هر دو این منطقه را برای خود پشت جبهه می‌دانستند و به حوادث این منطقه نظارت داشتند، از طرفی می‌ترسیدند اتفاق‌هایی که در اینجا به وقوع می‌پیوندد به آنجا نیز سرایت کند. به ویژه شوروی این ترس را برای منطقه قفقاز داشت و ترکیه نیز کنسول خود را در تبریز توجیه کرده بود که نسبت به تحولات منطقه اشراف داشته باشد. در نتیجه هر حادثه‌ای که در این حیطه اتفاق می‌افتاد توسط بلوک شرق و غرب منعکس می‌گردید.

تبریز؛ تبلور نه شرقی نه غربی

حرکت انقلابی ایران از این منطقه شروع شد و به همین خاطر تبلور شعار نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی بود.

ما بلوک شرق و غرب را رها کرده و دست بیعت به قم و مرجعیت شیعه دادیم که باعث شد در تمامی دنیا این حادثه ی 29 بهمن منعکس شود. مرجعیت قم دستور تعطیل داده بود و دولت شاهنشاهی دستور کار داده بود. مردم در بین این دو از دستور قم تبعیت کرد. این اولین هدف 29 بهمن بود. اولین گروهی که تابعیت خود را از نظام شاهنشاهی بریده و از مرجعیت شیعه قم تبعیت کرده، شهر تبریز است.

قیام مردم تبریز در آیینه‌ی ساواک

قیام مردم تبریز شاید جزو معدود بره‌هایی باشد که با ساواک و نیروهای نظامی خواسته یا ناخواسته به همراهی با مردم روی آوردند. وقتی استاندار سرلشکر آزموده که سرلشکر ارتش ایران بود، پشت میکروفن گریه می‌کرد و می‌گفت شورشیان مردم آذربایجان نبودند بلکه خارج از مرزها آمده بودند در واقع ساواک به او آدرس غلطی از انقلابیون داده بود.

در عوض اینکه هسته‌ی مرکزی حرکت را در تبریز به استاندار گزارش دهند که استاندار هم در همان نطفه شورش علیه سلطنت را خفه کند، در گزارش‌ها به او رسانده بودند که اینها از خارج از استان و حتی خارج از کشور آمده بودند.

قیامی آگاهانه با اهداف انقلابی در تبریز

کسی نتوانسته تحلیل مناسبی از واقعه 29 بهمن ارائه دهد به جز سرکنسول آمریکا که در تبریز مستقر بود. او یک گزارش تحلیلی در رابطه با 29 بهمن نوشته است که نسبت به تمامی گزارش‌های نوشته شده در این روز قابل توجه‌تر است.

او در این گزارش نوشته است: «واقعه 29 بهمن مردم تبریز یک شورش نیست بلکه یک حرت انقلابی است که اگر هر چه زودتر جلوی آن گرفته نشود به تمامی شهرهای کشور سرایت خواهد کرد.»

وی دلایل این تحلیل خود را چنین عنوان می‌نماید: «در اینجا بانک‌ها را به آتش کشیده اند اما به پول‌ها دستبرد نزده‌اند. این یعنی اینکه هدفشان غارت نبوده بلکه هدفی والاتر آنها را وادار به این کار کرده است. تمامی موسسات همچون بانک، سینما و مشروب فروشی را به آتش کشیده‌اند اما در این میان حتی یک مغازه‌ی ارمنی نیز دچار مشکل نشده است با اینکه در آن روز مغازه‌های خود را نبسته بودند. کسانی که این حرکت را انجام داده بودند تماما از روی آگاهی کار را پیش برده بودند.»

کنسولگری آمریکا خلیفه‌گری ارامنه را به سفارت احضار کرده و از او پرسیده بود که شما در این روز دچار خسارت شدید یا نه و ایشان گفته بود که تبریز برای ما امن‌تر از لبنان است. هیچ کدام از گزارش‌های رفته از تبریز نتوانسته همچون این گزارش ترسیم درستی از قیام مردم تبریز در آن روز داشته باشد.

آناج: جریان‌هایی را که بودند مثل توده‌­ای، خلق مسلمان، هر کدام نقشی داشتند یا جریان‌های سیاسی و مذهبی دیگری وجود داشتند که بیشتر محوریت با آنها بود؟ درست است که شما فرمودید جریان‌های مختلف یکی بودند ولی افقی که در جریان‌های توده­‌ای وجود داشت و دیدی که در کمونیست‌ها و خلق مسلمان وجود داشت هیچ وقت با جریان‌های اسلامی یکی نبود.

بعد از سال 42  وقتی امام اعتراضاتش را شروع کرد، اعتراضات و مرجعیت امام توسط مراجع دیگر تثبیت شد، برچسب توده‌­ای و کمونیست بودن رنگ باخت. حتی آن افرادی که به اصطلاح چپی بودند اینها را هم تحت پوشش قرار داد، بر محور مخالفت با شاه با آنها هم هماهنگ می­‌شدیم. آنها در مقابل عظمت نیروی مسلمان چیزی نبودند و تعدادشان خیلی کم بود، جنجالشان و نوشته­‌هایشان و گفتگوهایشان زیاد بود ولی از نظر تعداد عددی نبودند، چه مجاهدین خلق چه چریک‌های فدایی و چه حزب توده، خلق مسلمان بعد از انقلاب به وجود آمد، قبلا نبودند. در مقابل نیروهای مسلمان آنها عددی نبودند، بنابراین ما آنها را تحت پوشش قرار می­‌دادیم، با آنها هماهنگ می­‌شدیم که اختلافی که در میان ما هست را فعلا فراموش کنیم، پرچم‌دار انقلاب نیروهای مذهبی بودند و در رأسش امام بود، در اینجا هم آقای قاضی در راس قرار داشت. من اینها را هماهنگ می‌­کردم. در سال 43 به اتهام حمایت از آقای خمینی زندانی شدم، در سال 50 به اتهام طرفداری از محمد حنیف نژاد زندانی شده بودم، در سال 54  به اتهام مسلح کردن نیروهای‌ انقلاب زندانی شدم. موضوعات مختلف است چون من هماهنگ کننده  بودم. با هر گروهی که من را گرفتند اتهام آن گروه را به من زده‌­اند.

بعد از انقلاب هم اولین کمیته انقلاب که در تبریز و در خانه­ی آقای قاضی با کمک افسران نیروی هوایی تشکیل شد، به عنوان مامور برای نظارت به پادگان تبریز برای نظارت بر اوضاع پادگان تبریز رفته‌ام. یکجا جمع کردن افسران، حفاظت از زاغه­‌های مهم، حفاظت از خود پادگان و حتی بیشتر دستگیری­‌ها از طریق ستاد عملیاتی پادگان اجرا می‌­شد. در سال 58 از طرف دولت موقت به عنوان شورای هماهنگی سپاه پاسداران انتخاب شدم. بعد سپاه پاسداران تشکیل می­‌یابد و در اولین گروه فرماندهی سپاه من جزو یکی از پنج نفر بودم. بعد از آن به صنایع ملی منتقل و در دفتر کار کارخانه­‌ی سیمان صوفیان مستقر بودم؛ بعد از آن در راه‌­اندازی تراکتور سازی و ماشین سازی بودم. زمانیکه «آقای دکتر صاریخانی» استاندار شدند بعنوان معاون سیاسی استانداری آذربایجان شرقی منصوب شده­‌ام و در سال 60  از همگی استعفاء داده­‌ام. الان هم در کسب و کار اولیه­‌مان هستم و همچنان طرفدار انقلاب و رهبری می‌باشم.

انتهای پیام/

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •