قاصدک 24
فرم جذب خبرنگار - داخلی
بانک مهر اقتصاد
پارک دلفین باغلارباغی 2
روایتی جذاب از دورانِ کاری در
  • 1396/01/29 11:31
  • 77225
معرفی کتاب؛

روایتی جذاب از دورانِ کاری در "ابوالمشاغل"

بعضی کتاب‌ها خیلی زود بر سر زبان ها می‌افتد، کتاب‌هایی که بسیار خواندنی‌اند ولی شاید فرصت خواندن این کتاب‌ها را نداریم، روزهای تعطیل می‌توانید بخش هایی از یک کتاب خواندنی را بخوانید.

گروه فرهنگی آناج: "ابوالمشاغل" نام کتابی از زنده یاد نادر ابراهیمی، نویسنده کودک و نوجوان، کارگردان و طنز نویس است. این کتاب نخستین بار در سال 1365 توسط انتشارات روزبهان منتشر شد. سپس بعد از 7سال در سال 1372 به چاپ دوم رسید. اما بعد از چاپ سوم این کتاب در سال 1376 تا  یازده سال تجدید چاپ نشد.

این کتاب جلد دوم از مجموعه خاطرات فعالیتهای نادر ابراهیمی، نویسنده بزرگ پر مخاطب است. این کتاب بیشتر به آن بخش از خاطرات نویسنده پرداخته که وی به عنوان کارگردان و نویسنده وارد فعالیتهای مختلف تلویزیون شده است. روزهایی که در آن نادر ابراهیمی به عنوان یکی از موفق‌ترین برنامه‌سازان تلویزیون محسوب می‌شده است.

او در طول روایت فعالیت هایش، به زیبای با همان قلم شیوا و روان، گریزی به زندگی و اتفاقات خارج از فعالیت‌های کاری خود زده که این امر باعث شده است خواننده به دنبال او وارد دنیای پر ماجرا و پستی و بلندی های زندگی‌اش شود. نویسنده از همین روش به زیرکی استفاده می‌کند تا خواننده را آرام آرام با تفکرات و اندیشه‌هایش آشنا کند.

ابوالمشاغل در واقع به روایت زندگی نادر ابراهیمی می‌پردازد. آن هم با قلم و نگارشی بسیار متفاوت از سایر زندگی نامه‌ها؛ ترسیم دقیق برخی از اتفاقات در کنار قلم فوق العاده روان نویسنده باعث می‌شود خواننده به راحتی وارد زندگی او شود. قدم به قدم با او پیش برود و اتفاقات را با او زندگی کند.

قلم گیرای این نویسنده  مردمی، بر خلاف اکثر نویسنده‌ها مختص قشر یا نسل خاصی نیست. وی با بیان مسائل عمیقی همچون صداقت در کار، دوستی، مبازره با رانت خواری به گونه ایی عمل کرده است که در مورد تک تک این موضوعات می‌توان کتابی نوشت.

بخش‌های از این کتاب را با هم می‌خوانیم:

ما چند نفر بودیم که از بچگی با هم بزرگ شده بودیم و اگر هم خیلی بزرگ نشده بودیم، دست کم، همدیگر را خیلی قبول داشتیم. من بودم و رحیم قاضی مقدم، امان ابراهیمی و محمود فتوحی. نکته خاص و گرانب‌ها در دوستی شگفت‌انگیز ما این است که هیچکداممان، در طول این سال‌های بلند و پُرخاطره، خود را مختصری هم تغییر ندادیم تا شبیه دیگری کنیم. برای حفظِ دوستی، حذفِ شخصیت نکردیم و به هم باجِ «هر چه بخواهی، همان درست است» ندادیم.            

من در امتداد این سال‌ها، همراهانِ بسیاری داشته‌ام که پس از چند لحظه یا چند روز یا چند سال، خواسته‌اند که مثل من باشند یا من مثل آن‌ها باشم یا مرا معیار دیده‌اند یا خودشان را معیار تصور کرده‌اند و همین مساله‌ی دردناک مُنجر به فسخ بسیاری از قراردادهای دوستی شده است- گر چه دوستی، قراردادپذیر هم نیست.

خیلی‌ها می‌آیند به طرف تو و مجذوب می‌شوند و مغلوب. بعد ناگهان می‌بینی که تکیه کلامهای تو را، حرکات تو را، حرف زدن تو را و حتی سلیقه تو را در غذا خوردن و دوست داشتن این یا آن میوه و شیرینی تقلید می‌کنند. اینها، هرگزها دوستان خوبی نمی‌شوند. تو نیمه مکمل خود را می‌خواهی نه سایه‌ی خود را، نه شبح خود، نه شبیه خود را...

دوست، دوست را کامل می‌کند؛ همانگونه که یک نیمه‌ی در، نیمه دیگر را؛ اما یک نیمه‌ی در، در نیمه‌ی دیگر، حل نمی‌شود، محو نمی‌شود، نابود نمی‌شود. این شبیه شدن‌ها، مساله‌یی است که باعث می‌شود، ما غالباً تنها بمانیم؛ چرا که ما از مقلد بیزاریم یا از اینکه تقلید کنیم؛ مگر آنکه دوستی را با دلقکی برابر بدانیم یا آنقدر درمانده و ضعیف النفس باشیم که احتیاج به لِه شدن در دیگری را حس کنیم، یا آنقدر بیمار باشیم که بخواهیم در مقام «خود همه چیز بینی»، جمعی انسانِ توسری خور ساده لوح را به مسخرگی وادار کنیم.          

ما می‌خواهیم کسی با ما باشد که «ما» نباشد، دستگیرنده‌ی ما باشد و دستگیرنده‌اش باشیم، هشداردهنده‌ی به ما باشد و هشداردهنده‌ی به او باشیم، بیدارکننده‌ی ما و بیدارکننده‌اش... رفیقی که تو را دائماً تایید می‌کند یا تحسین، اسیر است نه رفیق.          

من هرگز ندیدم که این محمود، در امتداد بیش از سی سال، حتی یک حرکت مرا تقلید کند. آنقدر خوب تذکر می‌دهد که «اینجا شیرین کاشتی، انجا تلخ درو کردی» که من، بی‌وجود او، احساس کمبود می‌کنم، احساس اضطراب؛ اما اَمربَرِ او نیستم، چنان که او اَمبَرِ من نیست.           

دوستی، ریشه در اعماق دارد؛ اعماق ازمنه‌ی از دست رفته‌ی بازنگشتنی تکرار نشدنی. بنابراین، این سخن که من و فلان، به تازگی دوست شده‌ایم، حرف مُفت‌مُفت است. این که ما شش ماه است یا یک سال، که دوستان صمیمی هم هستیم، حرف پرتِ مضحکی است. زمان... زمان... عنصر اساسی دوستی، زمان است. دوستی، عتیقه شدن یادها و روابط است و «عتیقه‌ی نو» آشکار است که تا چه حد می‌توان معنا داشته باشد.

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •