مدرسه میثاق
نمایشگاه فناوری 96
اولین‌بار در دهه‌ی 70 گزارش کردم/ سوتی زیاد داده‌ام/ با تنها دخترم هم‌ دانشگاهی‌ام/ اگر فردوسی پور جملات را نَجَود دوستش دارم!
  • 1396/01/08 10:08
  • 76070
عیدانه آناج/ گفت‌وگو با پیشکسوت گزارشگری شبکه سهند؛

اولین‌بار در دهه‌ی 70 گزارش کردم/ سوتی زیاد داده‌ام/ با تنها دخترم هم‌ دانشگاهی‌ام/ اگر فردوسی پور جملات را نَجَود دوستش دارم!

پیشکسوت گزارشگری شبکه سهند می‌گوید از کودکی به کار گزارشگری علاقه داشته و از ورود به این حرفه سخن گفته است.

گروه ورزشی آناج: با آغاز سال 1396 در گفت‌وگویی متفاوت با پیشکسوت گزارشگری شبکه سهند مصاحبه نوروزی انجام دادیم. سیدرضا سید معصومیان که با گزارش‌های خاص‌اش معروف است، اظهارات جذابی از زندگی شخصی و کاری خود بر زبان آورده که متن کامل آن را در زیر می‌خوانید:

آناج: بیوگرافی کوتاهی از خودتان برایمان بگویید:

در 11 مهر 1341 در تبریز متولد شدم. با آقای فردوسی‌پور در یک روز به دنیا آمده‌ام، او هم 11 مهر است ولی سالش فرق می‌کند. در اوایل کارشناسی ارشد در دانشگاه هستم. کمی دیر شروع کردم، مدرک تحصیلی‌ام دیپلم بودم. با آقای دینی مدیر سابق گروه ورزشی شبکه سهند به دانشگاه آزاد رفتیم. بنده الان در کارشناسی ارشد هستم و دارم ادامه تحصیل می‌دهم احتمالا تا دکتری هم بروم. رشته‌ام هم علوم انسانی ورزش و تربیت بدنی است، با دخترم هم‌دانشگاهی هستیم. او شیمی کاربردی می‌خواند و در آستانه کارشناسی ارشد است. در خانه با هم رقابت داریم، برای هم کُری می‌خوانیم.

آناج: در چه سالی ازدواج کرده‌اید؟

 1369

آناج: چند فرزند دارید؟

 همان یک دختر را دارم.

آناج: چطور شد که به گزارشگری روی آوردید؟

تقریبا در اوایل سال 1365 یک فراخوان از صدا و سیما دیدم که از گروه ورزش گزارشگر می‌خواستند. بنده هم که از کودکی به گزارشگری علاقه‌مند بودم یک توپ کوچک پینگ پنگ داشتم که با آن بازی می‌کردم و ادای گزارشگران آن زمان را در می‌آوردم. آن زمان برای تست 132 نفر بودیم. آقای دینی را از برنامه رادیویی «سیزدن سلام بیزدن کلام» می‌شناختم ولی از آنجا بیشتر آشنا شدیم. آن روز بازی منتخب تبریز را آماده کردند و گفتند گزارش کن. من گزارش کردم و آن‌ها خندیدند. بعدا از آقای دینی پرسیدم جریان چیست؟ گفت تو چرا این همه مدت نیامده‌ای؟ ظاهرا پسندیده بودند. یک تاریخ مشخص کردند و گفتند یک بار هم بیا در استودیو گزارش کن. بعد از آن به طور حق‌الزحمه‌ای وارد صدا و سیما شدم.  هر هفته یک برنامه داشت که با عنوان ورزش پخش می‌شد. آقای سلیمی یک تیتراژ بسیار زیبای آذری برای آن کار کرده بود. با آن شروع می‌شد و به مدت 45 دقیقه طول می‌کشید. از همان‌جا که قبول شدم با آقای دینی به عنوان دستیار تهیه، مشغول کار شدم. به طور رسمی از سال 66 کاملا در اداره بودم. به تدریج برنامه‌ها توسعه پیدا کرد و تصاویر سیاه و سفید به تصاویر رنگی تبدیل شد. آقای فتح‌آبادی هم مدیر آنجا بود. من در زمان مدیر ما قبل ایشان آمده بودم. شروع کردم به کار کردن و آقای مهریار هم مجری بود که بنده در رتق و فتق امور برنامه‌های ورزشی که به طور ضبطی بود و نه به صورت زنده؛ در خدمتشان بودم.

آناج: اولین گزارشی که کردید کدام بازی بود و چند سال داشتید؟

اولین گزارشم تیم منتخب تبریز بود که سه بر صفر باخت. من را به صورت آزمایشی برای گزارش خواستند. آقای مهریار ترکی گزارش می‌کردند و من به صورت آزمایشی فارسی گزارش کردم. بعدها که راه افتادم به تدریج بازی با پرسپولیس و ... را هم گزارش کردم. در دهه 70 اولین گزارش را به طور کامل انجام دادم. فکر می‌کنم در لیگ قدس بود.

آناج: خاطره انگیزترین بازی که گزارش کرده‌اید کدام بود؟

 گزارش‌های بسیاری بوده است. منتهی در یک بازی که استقلال به تبریز آمده بود جواد شالچی یک گل زد نمی‌دانم شما به خاطر دارید یا نه. جواد شالچی از گوشه به عابدزاده یک گل زد که هیچ وقت یادم نمی‌رود. گل بسیار زیبایی بود، در اوج قدرت استقلال. بازی یک بر صفر شد و برنده شدیم و خاطره انگیزترین بازی‌ای بود که گزارش کرده بودم. گزارش خاطره انگیز بسیار داشتم ولی این را به خاطره دارم.

آناج: بدترین بازی که گزارش کردید کدام بود؟

 بازی‌ای که در سکوت برگزار شود گزارشش هم بدترین گزارش خواهد بود. بازی که کسالت‌بار باشد گزارش هم در همان مایه‌ها می‌شود و گزارشگر طوری که دلش می‌خواهد نمی‌تواند انجام دهد.

آناج: سوتی داده‌اید؟

سوتی زیاد داشته‌ام. در جام سرداران شهید آذربایجان، تراکتور با پاس به فینال رسیدند. کوروش برمک یار قرضی بود. لیست اسامی بازیکنان خارجی بود و درست در لحظه شروع بازی به من دادند. بنده که داشتم اسامی را می‌خواندم نتوانستم نام کوروش برمک را درست تلفظ کنم و به طور زنده رفت روی آنتن و همه خندیدند. مهم‌ترین سوتی‌ام همین بود. سوتی برای یک گزارشگر از جمله کارهای طبیعی است.

آناج: سخت‌ترین واژه‌ای که در گزارش برایتان پیش آمده که به سختی تلفظش کنید چه بود؟

 اتفاقا من نام‌های خارجی را خیلی راحت تلفظ می‌کنم. قبلا تیم‌های خارجی زیاد می‌آمدند. حتی در جام سرداران شهید آذربایجان چهار، پنج تیم خارجی حضور داشتند. واژه سخت به خصوصی را به یاد ندارم. در تلفظ نام بازیکنان هم مشکل زیادی نداشته‌ام.

آناج: گزارش چندگانه مثل فوتبال و والیبال و ... داشته‌اید؟

در رشته‌های مختلف بوده‌ام ولی نه به عنوان گزارشگر. زمانی که آقای عامل آمده خودش به عنوان کارشناس و گزارشگر گفته است. آن زمان که من گفته‌ام آقای خسروشاهی به عنوان کارشناس گفته است. والیبال را هم من مجبورا گفته‌ام. آقای مهرداد خمیرگیر پسر خوبی است والیبالش خوب است الان حدود یک سال است که در هواپیمایی آتا استخدام شده و سر مهماندار است.

آناج: پس اختیاری انتخاب می‌کردید که فوتبال گزارش کنید یا والیبال؟

گزارش من فوتبال است. چون تهیه کننده آن برنامه هستم نمی‌توانستم والیبال را در آن شرایط رها کنم. گزارشگران دیگر هم نمی‌توانند والیبال را آن طور که باید و شاید گزارش کنند.

آناج: یکی عباس قانع بود که از تبریز رفت.

 بله رفت.

آناج: آیا این امکان وجود دارد که دربی تبریز به زبان ترکی گزارش شود؟ دربی تبریز که در سایر استان‌ها پخش نمی‌شود.

در زمان ما هم اکثر بازی‌های حساسی که وجود داشت از شبکه 3 پخش می‌شد که باید فارسی گزارش می‌شد. ولی قبل از آن آقای دینی ترکی گزارش می‌کرد. و یک اصطلاحی داشت که هی می‌گفت: «بو لحظه ده ...» آقای مهریار و آقای دینی استادان من هستند. الان هم در سمت تهیه کنندگی هستم. مدیر محترم تولید که گفت فارسی گزارش کنید.

آناج: گزارشگر مورد علاقه شما در ایران کیست؟

یک بار پرسیدند من آقای شفیع را گفتم. آن زمان اصطلاح‌های ایشان را دوست داشتم. اگر فردوسی پور جملات را نَجَود دوستش دارم، اطلاعاتش خوب است. آقای احمدی که هم در رادیو است هم در تلویزیون هست را  دوست دارم سبک گزارشش بد نیست. دیگران هم در نوع خود بد نیستند اما آقای احمدی را بیشتر از بقیه دوست دارم. آن زمان اصطلاحات شفیع را دوست داشتم و بهمنش نیز در آن دوره بود الان سال‌هاست که در بستر بیماری است. اهل کرمانشاه است و در جای خود از اسطوره‌های گزارشگری ما به حساب می‌آید.

آناج: گزارش‌ فوتبال خارجی را دنبال می‌کنید؟

 خیلی کم. اوایل خیلی پیگیر بودم. من بارسلونا و بایرمونیخ را خیلی دوست دارم. مسی و اینیستا را هم خیلی دوست دارم. حالا دیگر سنی از من گذشته است و متولد 1341 هستم. ساعت 11:30 هم من باید بخوابم قبلا تا ساعت 2 نصف شب نگاه می‌کردم. الان هم اگر یک بازی حساس باشد نگاه می‌کنم. ولی سایر بازی‌ها را می‌ِآیم در اداره از طریق اینترنت خلاصه‌اش را می‌بینم. ولی اینکه بخواهم مدام دنبال کنم نه.

آناج: تیم مورد علاقه داخلی‌تان کدام است؟

تراکتورسازی تبریز

آناج: در فوتبال ایران بازیکن مورد علاقه تان کیست؟

سردار آزمون را خیلی دوست دارم. مخصوصا که در برنامه خندوانه گفتم طرفدار تراکتور هستم بیشتر دوستش دارم. قدیم‌ترها بازی وحید هاشمیان را دوست داشتم که در بایرن مونیخ به او هلیکوپتر می‌گفتند، مهدوی کیا را هم دوست داشتم.

آناج: از گزارشگر خاصی تقلید کرده‌اید؟

تقلید به آن صورت نه. جملات آقای شفیع را که دوست داشتم استفاده می‌کردم ولی بعدا ترک کردم. خودم بودم. الان به گزارشگرها که می‌آیند می‌گویم خودتان باشید ادای کسی را در نیاورید.

آناج: شما در دهه هشتاد در بازی تراکتور با ابرهای استراتوس اشاره کردید آن را توضیح دهید؟

من از اول به جغرافی خیلی علاقه دارم. پایتخت تمام کشورها را بلد بودم. الان هم بپرسید تا حدودی یادم است. بحث جلگه و غیره و در کنار آنها ابرها را هم دوست داشتم. استراتوس یک نوع ابر بود کوهه رعد و برق بود اینها را دوست داشتم. کُومولوس و ... ابرهایی بودند که می‌گفتم از آنجا ناشی شد.

آناج: آن زمان سوژه شده بود؟

بله. آن زمان باغشمال خیلی عالی بود. بازی‌ها همه تعصبی بود. جایگاه ما در گوشه بود. بنده از گوشه راحت حرف می‌زدم. وقتی هوا بسیار سرد بود باز هم راحت حرف می‌زدم. یک روز هوا 16 درجه زیر صفر بود حدود بیست سال قبل بود دست‌هایم کِرخت شده بود. یا بازی‌هایی بوده که رویمان پتو کشیده بودیم. خودکار نمی‌نوشت ولی من باز هم راحت حرف می‌زدم.

آناج: در دوران گزارشگری هجمه‌های زیادی به شما وارد آمده؟

بله اما ایراد ندارد. واقعیت امر این است که بیننده خودش تشخیص می‌دهد. چه آنها که هجمه می‌کنند چه آنها که هجمه نمی‌کنند. و این را هم به آنها که هجمه می‌کنند بگویم که من کوچیک آنها هستم و هر چه بگویند برایم قابل احترام است.

شما اگر به جایگاه گزارشگری آمده باشید خواهید دید که بازیکنان به اندازه مگس دیده می‌شوند مونیتور هم هست ولی همیشه نمی‌شود به مونیتور نگاه کرد. گاها دوربین عقب می‌ماند. این را من به خود آقای ساعی هم گفته‌ام. واقعا آقای ساعی که از آنجا گزارش می‌کند کار بزرگی می‌کند. اگر گاها اشتباهی شده و نام بازیکن اشتباه بیان شده است به خاطر همین است. حرف‌های بیننده برای ما ارزش دارد ولی واقعا نمی‌داند که چه مشکلاتی هست. او می‌گوید به من ربط ندارد گزارش باید درست بیان شود. من به بیننده حق می‌دهم.

آناج: بیانگذار موج فوتبال کیست؟

طرحش را من و آقای یزدانی داده‌ایم. تهیه کننده‌اش هم من بودم. مادر من که چند سال مریض بوده و یک سال قبل از دنیا رفته است باعث شد که کمی از این برنامه فاصله بگیرم. اخیرا برنامه‌هایی را در نظر گرفته‌اند که طرح بدهم و تهیه کنم. انشاءلله بیشتر در خدمت خواهم بود هر چند که در اواخر خدمتم در صدا‌و‌سیماست و دوست دارم که بیشتر جوان‌ها در عرصه باشند.

آناج: سال 95 در یک نگاه؟

من اصلا متوجه نشده‌ام که سال 95 را چگونه شروع کرده‌ام. چند سال است که به ادامه تحصیل روی آورده‌ام سرم به شدت مشغول درس بوده است. ناراحتی از دست دادن مادرم، فشار درس و ... باعث شده که درگیر کارهای دانشگاهی و اداری باشم. در کنار خانواده هم بوده‌ام. روی هم رفته سال خوبی بود.

آناج: شیرین‌ترین اتفاق سال؟

چیز خاصی به خاطر ندارم. من از اول میانه‌ای با سیاست ندارم ولی از دست‌اندرکاران تراکتورسازی خواهشی دارم که در کنار بازیکنانی که دارند به بازیکنان بومی بیشتر توجه کنند. الان هم جنین بازیکنانی در محلات هستند. زمان واسیلی گوجا می‌رفتند به سراغ بازیکنان محلات. اعتقاد دارم هنوز هم دیر نیست. اکثر تیم‌ها از بازیکن خارجی استفاده می‌کنند. باید به بازیکنان جوان بها و میدان داده شود.

آناج: تلخ‌ترین اتفاق سال؟

مرحوم شدن مادرم که درست در اول فروردین سال 95، ساعت 9:30 به من زنگ زدند و گفتند حالش خراب است. چون چند وقت هم می‌شد که مریض بود به محض شنیدن خبر متوجه شدم که اتفاق تلخی رخ داده است.

آناج: سین مورد علاقه‌تان در هفت سین چیست؟

خیلی به این چیزها فکر نکرده‌ام. همسرم همیشه هفت سین را چیده و من بر سر سفره هفت سین نشسته‌ام.

آناج: بهترین چیزی که تا کنون عیدی گرفته‌اید چه بوده است؟

در زمان قدیم خبری از عیدی‌های امروزی نبود. تمام عیدی‌های من خاطره بود. زمانی که پدرم بود سال به سال ما را به بازار می‌برد و هر سال کت و شلوار و کفش نو می‌خرید. هر سال اینها برایم یک خاطره بود. هرگز فراموش نمی‌کنم. زمانی که 13 ـ 14 سال داشتم. بهترین عیدهایم همان زمان‌ها بود که با برادرم در مغازه دوست پدرم کت و شلوار انتخاب می‌کردیم.

آناج: یک جمله در مورد نوروز باستانی؟

یک عید زیباست و سال نو می‌شود. طبیعت زنده می‌شود، برای همه آرزوی سلامتی می‌کنم. الان دید و بازدیدها کم شده مثل قدیم نیست. عمه‌ام «قوورما شورباشی» می‌پخت و با هم رفت و آمد می‌کردیم. الان به دلیل حجم بالای مشغله‌ها این روابط کم رنگ شده است.

آناج: میزان درآمدتان چقدر است؟

متوسط

آناج: اهل مطالعه هستید؟

بله ولی الان بیشتر سرگرم درس هستم. قبلا اکثر به کتابخانه اداره می‌رفتم و کتاب‌های روانشناسی و جغرافیا و ورزشی مطالعه می‌کردم. الان هم در دانشگاه در رشته علوم انسانی ورزشی مطالب بسیاری یاد گرفته‌ام. من یازده سال قبل از کنکور قبول شدم ولی نرفتم. دلیلش هم این بود که آن زمان کارم خیلی زیاد بود. آن زمان من و آقای دینی از این استودیو در می‌آمدیم سریع می‌رفتیم به آن استودیو وقت واقعا کم بود و نتوانستم به دانشگاه بروم.

آناج: اهل مسافرت چطور؟

قبلا زیاد می‌رفتیم. موقعی که پدرم در قید حیات بود به آلمان و شهر مونیخ و  اشتوتگارت رفته‌ام، زمانی که زاگرب و بلگراد تحت عنوان یوگوسلاوی بودند و جدا نشده بودند، به ترکیه رفته‌ام. در سفرهای ورزشی هم دو سال قبل به دبی رفتیم و چند گزارش چند دقیقه‌ای داشیم. آقای حسن‌پور برای رادیو گزارش می‌کرد با آقای خیابانی هم خودشان ارتباط برقرار کرده بودند من هم چند دقیقه با شبکه سهند ارتباط برقرار کردم. ضمنا به اتریش هم رفته‌ام.

آناج: اوقات فراغتتان را چه می‌کنید؟

الان اوقات فراغتی وجود ندارد. بیشتر وقتم صرف درس می‌شود. از دوران کودکی تحصیل را دوست داشتم. در سال پنجم ابتدایی یک بار رفوزه شده‌ام بعد از آن باعث شده که قدر درس خواندن را بدانم. بعد از دیپلم هم که الان وارد دانشگاه شده‌ام فوق‌العاده پشیمانم که چرا بعد از سال‌ها اتلاف وقت به درسم ادامه دادم.

آناج: از گزارشات شما دابسمش ساخته شده یا نه؟

 نمی‌دانم شاید هم ساخته شده است. الان گزارش کردن سخت شده است. با این تلگرام و شبکه‌های اجتماعی آنهایی که گزارش می‌کنند خیلی دل و جرأت دارند.

آناج: یک دروغ سیزدهی بگویید؟

چیزی به ذهنم نمی‌آید.

آناج: کلماتی می‌گویم شما هر چه در مورد آنها به ذهنتان می‌آید بگویید:

جواد خیابانی: انسانی رئوف

عطالله به‌منش: اسطوره گزارشگری

هادی عامل: انسانی با شرف و بسیار مؤدب و قابل و احترام

تراکتورسازی: جان من

موج فوتبال: سخت‌ترین برنامه‌ای که ساخته‌ام

ورزشگاه باغشمال: خاطرات گزارشگری من

پدر: همه قلب و روح من. هم پدرم هم مادرم

آناج: یک پیام نوروزی بگویید

آرزو دارم تمام مردمان در راحتی باشند شادی و دلخوشی داشته باشند. در کارها کامیابی داشته باشند و بتوانند به اهداف، آرزوهای خود برسند و برای همه موفقیت و سلامتی آرزو می‌کنم. امیدوارم هیچ کس مریض نشود و در پایان سال خوبی را برای همه مردم ایران آرزو می‌کنم.

 

گفت‌وگو از: سجاد جمالزاده و اکبر مظاهری

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظرات مخاطبان
  • تراختورچی
    پاسخ ۱۳۹۶/۰۱/۰۸ - ۲۲:۰۳
    یاشاسین استاد معصومیان
    1 + 0 -
  • امیر
    پاسخ ۱۳۹۶/۰۱/۰۸ - ۲۲:۰۴
    چرا دیگه بازی های تراختورو گزارش نمیکنه آقای معصومیان؟ یادش بخیر دهه هفتاد
    1 + 0 -
  • علی
    پاسخ ۱۳۹۶/۰۱/۰۹ - ۱۴:۰۵
    خب وفتی آناج این است گزارشگرش هم می شود این مرد. گزارشگر کیلویی چنده؟
    0 + 2 -
نظر شما
  • 3
  • 0
  • 0
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •