بانک مهر اقتصاد
قاصدک 24
فرم جذب خبرنگار - داخلی
پارک دلفین باغلارباغی 2
در دوران تحصیل، پول توجیبی‌هایم صرف خرید کتاب می‌شد/ منزل سیرابی‌فروش از خانه‌ی نویسنده آشناتر است!
  • 1395/11/27 09:06
  • 73789
گفت‌وگوی آناج با داستانک‌نویس تبریزی؛

در دوران تحصیل، پول توجیبی‌هایم صرف خرید کتاب می‌شد/ منزل سیرابی‌فروش از خانه‌ی نویسنده آشناتر است!

باقرپور گفت: در دوران مدرسه به جای آنکه خوردنی بگیرم، کتاب می‌خریدم و پول توجیبی‌هایم بیشتر صرف خرید کتاب‌های گوناگون می‌شد.

گروه فرهنگی آناج: محمدرضا باقرپور، نویسنده، پژوهشگر، منتقد و تحلیلگر مستقل ارسبارانی است که در شهرستان اهر و در خانواده‌ای فرهنگی، متولد شده است. باقرپور، فارغ التحصیل فوق‌دیپلم امور فرهنگی، کارشناسی مدیریت آموزشی و کارشناسی ارشد علوم تربیتی می‌باشد که پس از اتمام خدمت سربازی، با بورسیه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به استخدام این مجموعه درآمد. در ادامه، گفت‌وگوی آناج با این نویسنده جوان را می‌خوانید.

آناج: از فعالیت‌های ادبی و فرهنگی خود بفرمایید:

بعد خدمت سربازی، با بورسیه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، جزو یکی از صد و پنجاه نفر برگزیده کشوری، انتخاب شدم، علی‌رغم قبولی همزمان در چندین رشته دانشگاهی دولتی و آزاد در کنکور، ترجیح دادم به استخدام این مجموعه درآیم. از نظر حرفه‌ای نیز با برخی مطبوعات محلی و سراسری پرتیراژ همکاری دارم. ردیف‌کاری نوشتاری خاصی ندارم؛ از داستانک چند سطری و طنز و شعر و مطالب ادبی، فرهنگی و هنری گرفته، تا مطالب جدی، سلسله مقالات و سرمقاله، برای مناسبت‌های مختلف می‌نویسم.

آناج: مهم‌ترین مؤلفه گرایش خود به نوشتن را در چه می‌دانید؟

شاید تشویق مهم‌ترین عاملی بود که من را وارد دنیای نوشتن کرد. در دوران راهنمایی و دبیرستان، انشاهای خوبی می‌نوشتم که با تشویق معلمان مواجه می‌شدم. حتی انشاهای چند نفر از همکلاسی‌ها و شاگردان کلاس‌های دیگر را هم می‌نوشتم. از طرفی، روزنامه دیواری‌های مدرسه نیز غالبا با یادداشت‌های من پُر می‌شد. این علاقه با موفقیت‌های دیگری که در این حوزه کسب کردم، در من شکل گرفت و با چاپ اولین مطلب حرفه‌ای در مطبوعات، بیش از 18 سال است که در این عرصه فعالیت دارم.

در دوران تحصیل، پول توجیبی‌هایم صرف خرید کتاب می‌شد

البته نقش پدر و مادرم که خودشان معلم و فرهنگی بودند، در گرایش من به نویسندگی بی‌تأثیر نبود. یادم هست از همان اوایل، کتاب‌های زیادی در خانه داشتیم. پدرم، اکثر کتاب‌های دکتر شریعتی را داشت و البته در انباری زیرپله پنهان کرده بود و من پیدا می‌کردم و می‌نشستم همان جا می‌خواندم و در دوران محصلی هم با پول توی جیبی‌ام بیشتر کتاب می‌خریدم تا خوردنی.

آناج: به نظر شما، نویسندگی شغل محسوب می‌شود؟

نویسندگی در ایران شغل نیست و به نظرم نباید هم شغل محسوب شود. شغل، بیشتر با صنعت همراه است تا هنر؛ در بحث هنر، آفرینش هنرمند، از سر نیاز مادی نیست اما در صنعت، صنعتگر از سر نیاز دست به صنع و ساختن می‌زند. نویسندگی، یک هنر است و نباید آن را تا حد یک شغل، پایین آورد و به خاطر آن پولی در نظر گرفت. منظورم این نیست که نویسنده نیازی به پول ندارد و نباید به لحاظ مالی تأمین شود؛ بحث من روی عدم اطلاق واژه شغل به نویسندگی است.

هیچ نویسنده‌ای، شغل اصلی‌اش نویسندگی نیست

به نظرم، نویسندگی در ایران باید حرفه‌ای شود؛ کاری که تاکنون صورت نگرفته است. نویسنده در ایران فقط کارش نوشتن نیست بلکه شغل دیگری هم دارد و هر وقت مجالی پیش آمد یا دلش خواست، می‌نشیند و می‌نویسد. قبلاً هم این‌طور بوده و هیچ نویسنده‌ای شغلش فقط نوشتن نبوده؛ هم‌اکنون در ایران بین نویسندگان شاید ده نفر هم پیدا نشوند که فقط از راه نوشتن بتوانند امرار معاش کنند؛ پس عملاً نویسندگی شغل نیست. آن نویسندگی‌ای که شاید شغل محسوب می‌شود، نوشتن در دفترخانه‌ها یا همان جلوی محاکم قضایی است.

آناج: خودتان، تا حالا برای نویسندگی پول نگرفته‌اید؟

به‌ندرت؛ مثلاً یک ویژه‌نامه‌ای می‌خواستند تهیه کنند گفته‌اند فلان مطلبش را بنویسم شرطی هم نبوده است یعنی شرط نکرده‌ام که این‌قدر می‌گیرم و مطلب می‌نویسم. اما اگر منظورتان این است که واقعاً از این راه امرارمعاش کرده‌ام یا می‌کنم نه اصلاً این‌طور نبوده است. نه من و نه هیچ‌کس دیگر حتی آن نویسنده‌های مطرح هم نمی‌توانند فقط از راه نوشتن، خرج زندگیشان را دربیاورند. بعضی وقت‌ها نوشتن خرج اندکی هم برایم داشته است؛ مثلاً مطالب دست‌نوشته را داده‌ام بیرون تایپ و آماده کنند و یا در لوح فشرده با پیک برای روزنامه فرستاده‌ام و امثال آن.

منزل سیرابی‌فروش از خانه‌ی نویسنده آشناتر است!

آناج: دغدغه‌ اصلی قاطبه‌ اهل قلم را در چه چیزی می‌دانید؟

به نظرم از نویسنده‌ها خوب و درخور شأن آنها حمایت نشده است. اینکه مثلاً برای نویسنده‌ای، جایی در قطعه هنرمندان برای دفنش در نظر بگیرند یا به هنگام چاپ کتابش وامی با درصد پایین یا چند بند کاغذ ارزان‌قیمت تعاونی یارانه دار بدهند یا به منزلش رفته و یک دیدار صوری انجام بدهند و یک عکس و فیلمی بگیرند و رزومه خود را کامل کنند! یا بعد یا اندکی قبل از مرگش و بیشتر و معمولاً بعد فوتش، یک مراسمی از طرف وزارت ارشاد یا بخش فرهنگی شهرداری‌ها یا نهادهای فرهنگی دیگر برایش برگزار کنند، در جای خود، شاید خوب باشد و لازم اما کافی و حمایت و ارزش‌گذاری جدی نیست. نویسنده باید از هر لحاظ به‌ویژه از لحاظ مالی تأمین ‌شده باشد تا بتواند بدون دغدغه بنویسد. خیلی مضحک و از طرفی ناراحت‌کننده است اینکه برای مثلاً یک‌کله پاچه فروشی یک فلشی می‌کشند و به سر خیابان یا کوچه نصب می‌کنند؛ من خودم این را بارها دیده‌ام، در شهرهای مختلف هم دیده‌ام؛ برای یک سیرابی‌فروشی، نان‌سنگکی و گرمابه عمومی هم همین‌طور؛ اما بخواهی به منزل یک نویسنده حتی مشهوری بروی یک فلشی یا علامتی نیست که بخواهی منزل یا دفتر کارش را پیدا کنی و دیداری داشته باشی.

کسی که دغدغه دارد، می‌بیند و درک می‌کند، نویسنده می‌شود

آناج: به نظر شما، نویسندگی وراثتی هست یا اکتسابی؟

پدر بزرگ من هم کتاب زیاد داشت و هم کتاب زیاد می‌خواند و تعدادی از کتاب‌‌هایش را من الآن دارم و نویسندگی هم می کرده، اما نمی‌شود گفت نویسندگی وراثتی است. بیشتر به جک شباهت دارد اینکه بگوییم چیزی روی ژن های کروموزوم های آدمی هست که باعث نویسندگی او می‌شود. دقیقا نمی‌دانم نویسندگی را می‌‌شود در کلاس‌های آموزشی یاد گرفت یا نه اما به نظرم، کسی که درد و دغدغه فرهنگی و اجتماعی و... دارد و خوب می‌تواند ببیند و درک کند، احتمالا می تواند یک هنرمند و نویسنده شود.

آناج: چه توصیه‌ای برای علاقه‌مندان ورود به عرصه نویسندگی دارید؟

من خودم البته نیاز به توصیه و راهنمایی استادان این عرصه دارم و هم اکنون نیز از راهنمایی‌ها و نقدهای برخی از آنها استفاده و البته استقبال می‌کنم اما به نظرم خوب شنیدن و زیاد خواندن در این عرصه بسیار مهم است. به نظرم کسی که می‌خواهد نویسندگی کند و حتی خود نویسندگان قوی، باید آثار و کتب سایر نویسندگان را بخوانند و از طرفی دیگر، به دستور زبان جامعه‌ای که در آنجا زندگی می‌کنند و می‌خواهند برای آنها بنویسند، آشنایی نسبتا کاملی داشته باشند.

نویسنده باید به فرهنگ بومی منطقه‌ خود مسلط باشد

 نویسنده باید به فرهنگ جایی که در آنجا زندگی می‌کند و برای آنها می‌خواهد بنویسد نیز آشنا باشد. کسی که می‌خواهد نویسنده ماهری باشد، باید در ابتدا خواننده‌ حرفه‌ای باشد. کتاب‌‌‌های لغتنامه را هم گاهی یک مروری بکند. شاید برای برخی تعجب‌آور باشد که یک فرد لغتنامه فارسی را که یک منبع هست مثل خیلی از منابع دیگر و معمولا هم فقط به وقت نیاز به آن رجوع می کنند تا معنای لغتی را بیابند، بخواهد بخواند اما من خودم این کار را انجام می‌دهم.

افزایش دایره لغات ذهنی با مطالعه لغتنامه

این کار باعث می شود خزانه لغات ذهنی بیشتر و وسیع تر و ذهن آماده‌تر باشد و در انتخاب کلمات و واژه ها کم نیاورد. این یک تجربه شخصی است و شاید نویسندگان و دوستان دیگر آن را قبول نداشته باشند اما برای من تأثیر زیادی داشته است. علاوه بر آن یک ذوقی هم باید در شخص باشد تا به طرف نویسندگی برود. تجربه هم خیلی مهم است. یک نویسنده باید بداند کدام مطلب را برای کدام موقعیت و با کدام زبان بنویسد. جایی هست که نویسنده، اگر با زبان محاوره‌‌ای بنویسد خوب تأثیرش را می گذارد و در جایی دیگر شاید زبان ادیبانه و هنری یا طنز یا زبان علمی تأثیرگذار باشد و یک نویسنده باید آن را تشخیص دهد و این قدرت تشخیص، به تجربه او برمی‌گردد.

به نظر من، همیشه در نوشتن شروع کردن مشکل است؛ حتی در دوران مدرسه هم وقتی می‌خواستیم انشایی بنویسیم می‌‌گفتیم: اگر اولش را شروع کنیم تا آخر می‌نویسیم. یکی هم آخرش هست که چگونه جمع و جورش کنیم و این دو قسمت یعنی ورود و خروج که خیلی هم مهم است، بیشتر به تجربه یک نویسنده مربوط می شود. نوشتن به اطلاعات تئوری زیاد ارتباطی ندارد؛ منظورم این است که کسی شاید دستور زبان بداند، دکترای ادبیات فارسی هم داشته باشد اما نتواند بنویسد یا شعری بگوید. یک استادی داشتیم که مدیریت تدریس می‌‌کرد؛ می‌گفت: ببینید من چندین سال است مدیریت تدریس می‌کنم اما هیچوقت مدیر نشده‌ام و عملا هم مدیریت بلد نیستم.

برای نوشتن باید از متن‌های ساده شروع کرد

نویسندگی هم مثل مدیریت است و تمامی عوامل، باید در کنار هم باشند تا بتوانند خروجی خوبی داشته باشند. به نظرم کسی که برای اولین بار می‌خواهد بنویسد اگر احساس می کند چنین ذوقی در او وجود دارد و ضرورت دارد که بنویسد، بهتر است نخست از متن های ساده شروع کند؛ مثلا می‌تواند خاطره بنویسد حتی می‌تواند خواب‌ها و رویاهایش را روی کاغذ بیاورد و مهم هم نیست درست بنویسد یا از آرایه‌های ادبی استفاده کند. طبیعی است که اولین متن ممکن است به لحاظ دستوری و نگارشی و ساختاری و سایر عوامل، دارای اشکالاتی هم باشد. نویسنده مبتدی متن نوشته شده را می‌تواند به استاد ادبیات یا یک شخص صاحب نظر و یا یک نویسنده یا سردبیر نشریه‌ای بدهد و از او بخواهد نوشته‌اش را از هر لحاظ بررسی کند و نظرش را بدهد و بدین ترتیب پایه‌های اولیه نوشتن در او پی ریزی می شود؛ در کنار آن، شخص برای تقویت نوشتن می‌تواند به مطالعه آثار دیگران بپردازد و همچنین می‌تواند به کتاب های نگارشی و نویسندگی که اتفاقا هم کم نیستند، مراجعه نماید.

نویسنده‌ خوب، شکارچی جزئیات است

 نویسنده، خیلی باید دقت داشته باشد و بتواند جزییات را شکار نماید؛ او باید بتواند به درون آدم‌ها برود. ممکن است گاهی هم ضرورت داشته باشد خود را به جای یک نبات یا یک جماد بگذارد و از زبان او حرف بزند. نویسنده باید طاقت و تحمل بالایی داشته باشد و از لحاظ روحی، آماده شنیدن نقد احتمالی منتقدان باشد. نباید با یک موفقیت یا مقام آوردن در یک مسابقه‌ای یا جشنواره‌ای از خود بیخود شود یا با شنیدن نظرات خلاف میل خویش خود را ببازد.

به نظر من نویسندگی سخت است. یک نویسنده، همیشه زیر ذره بین است. یک نویسنده نمی تواند هر جور دلش خواست در جامعه رفتار کند؛ لذا کارهایش باید روی حساب کتاب باشد. متأسفانه در سال های اخیر شاهد بوده‌ایم که بسیاری از نوجوانان و جوانان خیلی شتابزده دنبال چاپ و نشر اثرشان بوده‌اند؛ یعنی زیاد برایشان مهم نبوده که چه چیزی می‌نویسند فقط دنبال این بوده‌اند که اثرشان خیلی زود به دست مردم، دوستان و آشنایان برسد و این به نظرم یک آفت است.

آناج: چه چیزی شما را به خلق داستانک سوق داده است؟

وقتی کم‌حوصلگی بیشتر خوانندگان برای خواندن و یا دنبال کردن مطالب بلند و ادامه دار را احساس کردم، دنبال راهکاری می گشتم تا مطالب کوتاه اما غنی از لحاظ محتوایی را بنویسم؛ لذا ناگریز قالب داستانک را از سال 82 شروع کردم؛ در واقع می‌خواستم با واژه‌های کمتری مطالبم را به مخاطبانم منتقل کنم. به نظرم داستان یا داستانک می‌تواند بستر مناسبی برای انتقال پیام و مفاهیم بلند باشد. خواندن داستانک هم برای خواننده لذت‌بخش است و هم حامل پیامی سریع است. ما در اشعار مولانا می‌بینیم مفاهیم بلند عرفانی یا اجتماعی که شاید برای عوام قابل فهم سریع هم نباشد، در داستان‌های شیرین و جذابی آورده شده و دریافت آن را راحت تر کرده است.

 امروزه بیشتر مردم حوصله وقت گذاشتن برای متن‌های طولانی را ندارند؛ حتی در سایر امور از قبیل غذا خوردن هم بسیاری از افراد دنبال یک خوردنی ساده‌ای هستند که زود آماده شود. در مکالمه یا توضیح شفاهی هم بیشتر می‌شنویم که می گویند؛ خلاصه کن. در مطالعه هم بعضا وضع بدین منوال است. در چند سال گذشته یکی از روزنامه‌های سراسری، ابتکار خوبی به کار گرفت و رمان‌های مشهور جهانی را در قالب کتابچه‌های کوچک با صفحات کمتر ارائه کرد. اینجور خلاصه نویسی‌ها برای امروزی‌ها و کسانی که خواندن رمان را دوست دارند اما وقت و حوصله اش را ندارند، خیلی خوب است.

همیشه سعی کرده‌ام خواننده را به فکر وادار کنم

آناج: در داستانک‌هایتان، بیشتر دنبال چه چیزی هستید؟

به نظرم پیام، مهمترین عنصر هر هنری از جمله یک نوشته است. من در داستانک‌هایم دنبال این هستم که در آن چند سطری که برای خوانندگان آماده می‌کنم حتما حامل پیامی هم باشد و یک نکته تأثیرگذاری داشته باشد. من در داستانک‌هایم سعی کرده‌ام پیامم را مستقیما به مخاطب منتقل نکنم و خواننده را وادار به فکر کنم. قطعا خواننده دارای آن اندازه بلوغ فکری هست که روزنامه یا هفته نامه مطالعه می‌کند و نیازی نیست که حتما نویسنده مطالبش را واضح و مستقیم بیان کند.

عاقلان را یک اشارت بس بود

 به نظرم نباید لذت کشف و تفکر را از خواننده بگیریم. برخی دوستان اشکال می‌گیرند که چرا داستانک‌ها ناقص است یا در آخر آن نتیجه گیری نشده یا چرا با یک بار خواندن متوجه موضوع نمی ‌شوند که در واقع من همیشه خواسته‌ام نتیجه گیری را خود مخاطب بگیرد.

آناج: مهم ترین چالش نوشته‌های کوتاه در چیست؟

هر هنری که بخواهیم ارائه کنیم و بخواهیم متعهدانه و از سر دلسوزی و وجدان باشد و نه از سر تفنن یا به خاطر پول و مطرح شدن یا چیز دیگر، قطعا یک سختی هایی هم دارد اما نوشته‌های کوتاه یک سختی خاصی که دارد، این است که باید در همان چند سطر کوتاه، همه حرف‌هایت را بتوانی بزنی و پیامت را هم منتقل کنی و این دشواری کار را دوچندان می‌کند.

در نوشته‌های کوتاه نویسنده محدود است؛ مثل برخی برنامه‌های تلویزیونی است که پنج دقیقه فرصت می‌دهند و انتظار دارند در این پنج دقیقه راجع به یک موضوعی حرف بزنی؛ طبیعی است که مطالب زیاد است اما آن گوینده باید خیلی هنرمندانه بتواند تمامی حرف‌هایش را در آن چند دقیقه بگنجاند و جمع بندی نماید و این فرق دارد با یک برنامه ای که در آن یک گوینده وقت زیادی در اختیارش هست. به نظر من یکی از سخت ترین انواع نویسندگی ها نوشتن داستانک است؛ کسی که داستانک می‌نویسد، باید از بین صدها واژه مختلف بهترین‌ها و در عین حال ساده ترین‌ها را انتخاب کند. در داستانک، جایی برای شاخ و برگ دادن نوشته نیست؛ هرچند که من خودم در نوشته های دیگر هم عقیده به کش دادن مطالب ندارم و می دانم که بیشتر مردم، چنین حوصله و وقتی را ندارند.

صداقت در نوشتن، مخاطب را مجذوب نوشته می‌کند

آناج: سوژه‌های داستانتان را از کجا پیدا می‌کنید؟

این پرسش از بیشتر نویسندگان می شود. سوژه زیاد است. داستان‌نویس نباید به سادگی از کنار آنها رد شود سوژه هایم را از بین مردم در خیابان، تاکسی، نانوایی و... برمی‌گزینم. به گفتار و حرکات مردم دقیق می‌شوم. چندین بار برای یافتن سوژه و شنیدن حرف‌ها و اصطلاحات خودمانی به قهوه خانه‌ها هم رفته‌ام تا حرف هایی را که در آن فضا رد و بدل می‌شود شنیده و با زبان عامیانه بیشتر آشنا شوم. من داستانک تخیلی نمی‌نویسم و سعی می‌کنم نوشته‌هایم با واقعیت‌های بیرونی و آنچه که در جامعه هست و دیده می‌شود مطابقت داشته باشد. به نظرم صداقت در نوشتن و واقعیت‌گرا بودن باعث اعتماد و نزدیکی بین نویسنده و خواننده می شود. در هنرهای دیگر هم به نظرم همینطور است. من فیلم‌هایی را که مستند هستند یا فیلمنامه آنها از روی پرونده نوشته می شوند یا تاریخی هستند بیشتر دوست دارم تا آنهایی که تخیلی هستند یا در آنها اغراق می شود.

آناج: قبل از اینکه داستانک یا هر نوشته دیگری را برای چاپ بدهید، به کسی نشان می‌دهید؟

حتما این کار را می کنم. به خصوص در مورد داستانک متن را به چند نفر نشان می‌دهم یا برایشان می‌خوانم تا عکس العمل و تأثیر حاصل از خواندن آن را حتی اگر شده، در چهره شان ببینم؛ این چند نفر هم الزامی ندارد که حتما صاحبنظر آنچنانی بوده باشند نظر یک خواننده عادی هم برای من مهم است.

آناج: چرا داستانک هایتان را به شیوه محاوره‌ای می‌نویسید؟

یک نویسنده باید تشخیص بدهد مطلبی را که آماده می‌کند برای چه هدفی و در چه موقعیتی می خواهد ارائه کند. در جایی اگر با زبان محاوره‌ای بنویسد تأثیرش را خوب می‌گذارد؛ این به ذائقه شناسی برمی‌گردد. به طور مثال هرگز سرمقاله را با زبان محاوره‌ای نمی‌نویسند.

هر آنچه به ذهنم رسیده، روی کاغذ پیاده می‌کنم

اگر متن و دیالوگ‌های بین شخصیت‌های داستان با زبان محاوره‌ای یا عامیانه باشد به نظرم بیشتر تأثیر می‌گذارد. من سعی کرده‌ام در داستانک هایم خیلی راحت باشم و همان جمله اولیه را که به ذهنم رسیده روی کاغذ بیاورم. از واژه‌های سخت و نامأنوس هم استفاده نمی‌کنم چون قرار نیست خودمان را به رخ مخاطب بکشیم یا مخاطب احساس کند نویسنده اظهار فضل کرده و یا اینکه احتمالا معنی لغتی را نداند و دنبال لغتنامه برود. جای کلمات سخت، شاید در نوشته های به خصوص دیگری باشد نه در داستانک. از طرفی دیگر برخی از نوشته هایم چون در قالب طنز است اصولا باید با زبان عامیانه ارائه بشود.

آناج: آیا تاکنون اقدام به چاپ آثارتان داشته‌اید؟

این قضیه داستانش طولانی و درد مشترک بیشتر نویسندگان است. چاپ یک کتاب پروسه‌ طاقت فرسایی از قبل و بعد انتشار کتاب دارد به ویژه اینکه ما ضعف محسوسی در شبکه توزیع هم داریم. گذشته از آن روندی که برای اخد مجوز و انتشار کتاب و پس از آن استرس فروش و عدم فروش کتاب و بازگشت سرمایه برای انتشاراتی وجود دارد، بسیاری از نویسندگان ناگریز می‌شوند که از خیر چاپ آثار خود بگذرند.

من تعدادی کتاب به صورت دست نوشته و باقی مانده و پراکنده دارم که امیدوارم اگر وام یا سهمیه کاغذی تخصیص داده شد یا شخصی حقیقی یا حقوقی خواست تا هزینه اش را تقبل نماید بتوانم مجموعه داستانک‌هایم را به زودی به چاپ برسانم. این را هم بگویم خانه کتاب یک واحد اهل قلمی را هم راه اندازی کرده که در جهت حمایت از نویسندگان کتاب وامی را در نظر گرفته‌اند که البته در فاز اولیه این طرح، این وام قرض الحسنه تنها به پدیدآورندگان ساکن تهران تعلق می گیرد و مثل خیلی از تسهیلات دیگر، شهرستان ها از آن محرومند. البته با وجود تعداد زیادی از بندها و تبصره هایی که در آیین نامه مربوط آورده‌اند کمتر پدیدآورنده کتابی می تواند این وام را بگیرد.

آناج: از منظر یک نویسنده وضع مطالعه در ایران را چگونه می بینید؟

به نظرم با آمارهایی که ارائه می شود وضع مطالعه در ایران چندان خوب نیست. به خصوص در چندساله اخیر که فضای مجازی هم رقیب سرسخت کتاب شده است. هرچند که آمارهای دقیقی هم در این بخش ارایه نشده است. در کشور های توسعه یافته، سرانه مطالعه در روز تا نود دقیقه هم پیش می رود در حالی که در ایران این رقم تا بیست دقیقه می باشد و در خوش بینانه ترین وضعیت با احتساب زمان مطالعه کتب درسی مطبوعات و مطالعه کتب ادعیه و غیره دوازده الی پانزده دقیقه هم افزایش می یابد. بعضا هم در آماگیری بین مطالعه آزاد با مطالعه کتب درسی تفکیک قایل نمی شوند. اینکه مثلا دانش آموز دبیرستانی یا یک دانشجو در هر روز دو ساعت کتب درسی اش را مطالعه می کند یا برای کتاب های جبرانی و تقویتی وقت می گذارد به نظرم جزو آن مطالعه ای نیست که مد نظر ما باشد.

آناج: به نظر شما برای بالا بردن سرانه مطالعه کتاب چه باید کرد؟

سؤال خیلی سختی است؛ به نظرم مسؤولان باید یک فکری در این زمینه بکنند. دلایل زیادی برای کم علاقگی مطالعه در ایران وجود دارد و با چند راهکار شتابزده هم نمی شود نسخه ای پیچید. به نظرم می شود از مدارس و از متن خانواده شروع کرد. در بیشتر مدارس نیازسنجی درستی در رابطه با کتاب انجام نمی گیرد و نتیجه‌اش آن می‌شود که یک سری کتاب خریداری می گردد که به کار دانش آموز نمی آید. بعضا تکالیف درسی مدرسه هم زیاد هست و فرصتی برای مطالعه آزاد باقی نمی ماند. به نظرم معلمان باید تکالیف را کم کنند و یک وقت آزادی را هم برای خواندن کتاب های غیردرسی در سر کلاس اختصاص بدهند؛ حتی معلمان می توانند تازه های نشر کتاب را به اقتضای پایه و سن دانش آموزان برای خرید معرفی کنند و برای خرید و تشویق به خواندن مسابقه یا برنامه های دیگر را هم ترتیب بدهند.

سواد فقط در خواندن و نوشتن نیست

آموزگاران می توانند دانش آموزان را تشویق کنند تا حداقل یکی دوتا روزنامه بخرند و مطالعه کنند و حتی گزیده یا خلاصه آن را به مدرسه ببرند. نقش خانواده ها هم در علاقه مندی فرزندان به کتابخوانی خیلی مهم است الآن ما می بینیم بیشتر خانواده ها به دنبال کسب نمره بیشتر توسط فرزندانشان هستند و بعضا اگر دانش آموزی در خانه روزنامه یا کتاب غیردرسی بخواند احتمالا خانواده مانع آن خواهد شد. به نظرم، در کل باید کاری کرد تا مردم، سواد را صرفا در خواندن و نوشتن و انجام چهار عمل اصلی ریاضی ندانند.

هدف از مطالعه هم باید مشخص باشد و کاری باید کرد که بهترین هدف، انتخاب شود؛ من مطالعه ای را ترجیح می دهم که انگیزه و هدف از آن، افزایش اطلاعات خود و دیگران و پیشرفت در زمینه فرهنگی و هنری باشد که البته این هم هدف نهایی نیست و غایت آن، باید نزدیک شدن به انسانیت و اخلاقیات و کاهش آسیب های اجتماعی، برای بهتر زندگی کردن و قرب الی الله باشد

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظرات مخاطبان
  • رضا
    پاسخ ۱۳۹۵/۱۱/۲۷ - ۲۳:۳۵
    تشکراز اناج به خاطراین مصاحبه .لطفا ترتیب مصاحبه ای را هم با آقای محمد رمضانی ، نویسنده حوزه کودک ، فراهم کنید .
    6 + 1 -
  • فاروق حاجی زاده لیل آبادی
    پاسخ ۱۳۹۵/۱۱/۲۸ - ۱۶:۳۴
    با سلام اینجانب به نظر من که زبانم قاصر است نزد بزرگانی چون آقای باقر پور لب به سخن آورم ولیکن تنها مقدر است بگویم که هر هنرمند ،اهل قلم و... که همه این ویژگی ها نزد ایشان ولیکن یگانه صفاتی که از ایشان من آموخته ام (ادب و فروتنی و سخاوت) ایشان بود
    و من همیشه در مراحل زندگیشان آرزوی موفقیت و سربلندی دارم.
    دوستتان داریم
    10 + 0 -
  • زهرا اسکندری
    پاسخ ۱۳۹۵/۱۱/۲۹ - ۲۱:۵۵
    سلام و خداقوت نویسنده بزرگ آذربایجانی
    نقطه نظرات شما پیرامون نویسندگی عالی بود اما چرا مطالعه کم شده چون فضای مجازی جایگزین شده .
    8 + 0 -
  • سالار سهرابی
    پاسخ ۱۳۹۵/۱۲/۰۴ - ۰۰:۴۴
    از آناج تشکر میکنم بخاطر این مصاحبه زیبا و از آقای محمدرضا باقرپور عزیز که استاد بنده هم هستن بخاطر جواب های عالیشون قدر دانی میکنم وخیلیم به ایشون افتخار میکنم والگوی من هستن وهمیشه درتمام مراحل زندگیشون آرزوی موفقیت دارم.
    7 + 0 -
  • ماندانا کبیری
    پاسخ ۱۳۹۵/۱۲/۰۴ - ۱۹:۰۹
    جناب آقای محمدرضا باقرپور
    محقق و نویسنده ی گرامی
    سلام
    من اغلب داستان های کوتاه شما را خوانده ام.
    برخی همچون «ماهی زیبا بود...»، بسیار دلنشین و پرمحتوا بودند.
    در مصاحبه ی جناب عالی،نکات بی شماری بود که مورد تایید همگان و بنده می باشد.
    همچنین کاملا با «منزل سیرابی فروش از خانه ی نویسنده، آشناتر است»، موافق هستم.
    امیدوارم کتاب های شما به سرانجام برسند و چاپ شوند.
    با آرزوی سلامتی برای حضرت عالی
    ماندانا کبیری
    6 + 0 -
نظر شما
  • 5
  • 0
  • 1
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •