بازگشت به تنظیمات کارخانه!
  • 1399/05/11 13:35
  • 118634
دل نوشته‌ای برای کعبه خالی از زائر؛

بازگشت به تنظیمات کارخانه!

مراسم حج، بازگشت به تنظیمات کارخانه است. با یک تکه پارچه مشابه و همرنگ با همه، خودت را پوشانده‌ای، حقوق انسان و حیوان و گیاه، کاملا رعایت می‌شود. هیچ آسیبی به هیچ چیز و هیچ کس نمی توانی برسانی، هر حرفی که می زنی یا دعاست یا طیبات.

گروه فرهنگی آناج/ شهریار شفیعی؛ شب از ساعت 9 گذشته بود. جلوی ترمینال شهرستان شبستر کنار ماشین‌های شخصی ایستاده بودم به انتظار، که ماشین پر شود تا حرکت کنیم. آن روزها در شبستر زبان انگلیسی تدریس می کردم، روزی شش ساعت، ساعتی دو هزار و سیصد تومانِ قابل دارِ ناقابل!

گوشی شصت و سه دو صفرام که آن دوران تقریبا برای خودش یلی، لرزه ای کرد. یک پیامک: «ثبت نام کننده گرامی! شما به عنوان زائر اصلی انتخاب شده اید برای تکمیل ثبت نام ...».

نمی دانستم از خوشحالی بالا بپرم یا داد بزنم. من که در آخرین دقایق مهلت ثبت نام، اسم نوشته بودم، حالا از بین بیست و دو هزار دانشجو، اسمم درآمده بود. شهریار شفیعیِ نوزده ساله، سال دوم کارشناسی، زائر سرزمین پیامبر (ص)! از جور شدن مقدمات و وام چهاردرصدی با قسط ماهیانه نوزده هزار تومان برای مخارج، و اهدای دو چمدان و دو ساک می گذرم که الحق و الانصاف همه چیز با «کاروان» بود.

کاروان ما «مدینه اول» بود. از مدینه می‌گذرم که باید هم گذشت. اما مکه. همین اول این را بگویم، که بی شوخی، بار اولی که چشمم به کعبه با آن تن پوش مشکی مخملی طلاکوبش افتاد، ناخودآگاه به سجده افتادم و بلااستثنا هر دعایی که کردم، قبول شد.

موزاییک های سفید مسجد الحرام نبودند که روی شان راه می رفتم. باور کنید من روی ابرها قدم می گذاشتم. کعبه، بسیار غول پیکر تر از آنی بود که در تصاویر و تلویزیون دیده بودم. و باورم نمی شد که حالا فاصله ما تنها نیم متر است و اگر دست درازی کنم، دست به تنش می شوم.

به نظرم، مراسم حج، بازگشت به تنظیمات کارخانه است. با یک تکه پارچه مشابه و همرنگ با همه، خودت را پوشانده‌ای، حقوق انسان و حیوان و گیاه، کاملا رعایت می‌شود. هیچ آسیبی به هیچ چیز و هیچ کس نمی توانی برسانی، هر حرفی که می زنی یا دعاست یا طیبات. زن و مرد چنان فرقی با هم ندارند. اصلا جوری سرت گرم تحیر و بهت است که «جنسیت» معنای خودش را از دست داده، «ملیت» هم، «رنگ» هم. همه ساکن منطقه امنی هستیم، برابر و یکسان، زیر سایه لطفش که الهی سایه اش از سر ما کم مباد.

چیزی که باعث شد بعد از ده سال به یاد برخی خاطرات این سفر بیفتم، عکس های خلوت حج امسال بود. گرچه علم به این دارم که این بیماری منحوس، سبب شده اما نمی‌دانم چرا غیرت ماها نمی‌کِشد که عتبات خلوت باشند. یک جورهایی دل آدم می گیرد.

از فشار جمعیت هر ساله هر چه بگویی کم گفته ای. البته که در حج واجب، جمعیت چند ده برابر عمره است. از مراسم حج که فارغ شده بودیم، با لباس معمولی آمدم مسجد الحرام. کنجکاوی ام گل کرد بروم سمت حجر الاسود.

چقدر شلوغ، آنقدر که توان حرکت یک سانتی هم نداری. خودم را سپردم به موج. می آمد و پسم می زد، یک هو نزدیک ترم می کرد و قص علی هذا. خلاصه پس از کش و قوس های فراوان، رسیدم جلوی قاب نقره ای حجر جان و حسابی بوسیدمش.

آن موقع این چیزها عیب نبود منظور، ناقل بیماری نبود. بعد از مراسم بوسه زنی، گویی یکی از آن شرطه های چند متری مسجد، مرا سر و ته کرده، از پاهایم گرفته و با سر داخل بشکه ای آب فرو برده و خوشبختانه درآورده.

خیسِ خیس بودم. جوری که وقتی آمدم پشت مقام ابراهیم(ع)، دو رکعت نماز بخوانم، باد کولر، لرزه انداخت بر بدنم. به نماز صبح کم مانده بود. رسم بود کمی قبل از نماز صبح، اتوبوس های حاملِ بین هتل و مسجد، تعطیل می شدند.

خواستم با آخرین اتوبوس برگردم هتل، چون لرزه داشت بر من چیره می شد. کولر پرفشار اتوبوس لرزه ها را شدیدتر کرد. رسما یک چیزیم شده بود و من مستقیم رفتم سمت اورژانس مستقر در لابی هتل و  باقی ماجرا.

انتظار نتیجه اخلاقی نداشته باشید، صرفا نقل خاطره بود. این ویروس، همه مناسبات جهان را تغییر داده اما شاید پربدک هم نباشد مدل امسال. خلوت بودنش نه، بلکه منظم تر برگزار شدنش. شاید دیگر کسی در اثر زیادی جمعیت و فشار، به حال آن روز من نیفتد یا کمی فراخ تر اگر نگاه کنیم، کسی زیر دست و پا نمانَد و جانش را هم از دست ندهد.

انتهای پیام/

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •