رشادت حاج حسین همتی و عجز توپ‌های
  • 1399/04/10 15:12
  • 118127
روایتی از شهیدِ سنگرساز بی‌سنگر؛

رشادت حاج حسین همتی و عجز توپ‌های "خمسه‌خمسه"

حاج حسین مردانلو مدیرکانون سنگرسازان بی‌سنگر تبریز، خاطرات شیرینی از رشادت‌ها و شجاعت‌های عرصه مهندسی جنگ، شهید حاج حسین همتی روایت می‌کند.

گروه فرهنگی آناج/ هادی رحیم‌زاده؛ چندروز پیش خبر شهادت مردی از تبار سنگرسازان بی‌سنگر و از رزمندگان پشتیبانی و مهندسی جنگ جهاد سازندگی آذربایجان‌شرقی منتشر شد. حاج حسین همتی جانباز قطع نخاعی پس از سال‌ها تحمل زخم‌هایی از دوران پرافتخار دفاع مقدس به جمع یاران شهیدش پیوست.

اگرچه چند سال قبل در جریان ثبت تاریخ شفاهی جهاد سازندگی آذربایجان‌شرقی، گفتگوی کوتاهی با این جانباز سرافراز در آسایشگاه جانبازان فجر داشتیم، ولیکن شرایط خاص ایشان اجازه ضبط مفصل خاطراتشان را به ما نداد. نوشته زیر برگرفته از خاطرات آقای حاج حسین مردانلو مدیرکانون سنگرسازان بی‌سنگر تبریز است که رشادت و شجاعت جهادگران و این شهید عزیز در روزهای سخت دفاع مقدس را روایت می‌کند؛

همه دستگاه‌های سنگین جهاد سازندگی از لودر و بولدوزر که در منطقه کار می­کردند، هرلحظه امکان داشت مورد اصابت تیر و ترکش‌های عراقی قرار بگیرند. شاید اگر ترکش به بدنه دستگاه اصابت می‌کرد، موردی پیش نمی‌آمد، ولی اگر به رادیاتور اصابت می‌کرد، دستگاه از کار می­افتاد. ترکش دیگری هم اگر به موتور دستگاه می‌خورد، منفجرش می‌کرد. نمی­توانستیم آن دستگاه را همان‌طوری در آنجا رها بکنیم. دستگاه­‌ها قیمتی و مال بیت‌المال بودند. ابزار مهندس، لودر و بولدوزر است و اگر این ماشین­‌ها نباشند، مهندسی معنا پیدا نمی­کند.

به همین جهت یک اکیپ نجات داشتیم که مسئولیت داشت سریع آن دستگاه را از میدان خارج بکند تا در آتش‌­های بعدی منهدم نشود. این اکیپ نجات هم می­توانست زیر آتش این کار را انجام بدهد و هم می­توانست برود و درجاهای آرامی که دستگاه خراب‌شده بود، آن دستگاه را در جای خودش تعمیر و راه­‌اندازی بکند یا اگر قابل‌برگشت به عقب باشد، به عقب بیاورد؛ یعنی اگر لازم می­شد که کمرشکن را به آنجا ببرند و دستگاه را بار کمرشکن بکنند، کمرشکن را تا خط جلو می­بردند؛ یعنی این اکیپ ترسی در دل نداشت. بچه­‌های خبره و نخبه‌­ای بودند که از آتش ترسی نداشتند. یکی از افراد شجاع اکیپ نجات هم حاج حسین همتی بود.

در یکی از عملیات، جاده‌­ای بود که به دوئیجی می­رفت و در مقابل پتروشیمی عراق بود. اسکلت ساختمان پتروشیمی را تمام کرده بودند و از بالای آن سازه فلزی به‌طرف ما دیده‌­بانی داشتند. بچه‌ها اسم این جاده‌­ای که ازآنجا به‌طرف دوئیجی می‌رفت را «پیچ مرگ» گذاشته بودند؛ چون عمود بر سمت عراق بود و عراقی­‌ها به آنجا دید کامل داشتند. ما که از طرف خرمشهر می‌آمدیم، عراقی‌­ها هر طور دلشان می­خواست ما را می‌زدند.

یک روز با تویوتا در همان جاده می­‌آمدیم و می‌خواستیم داخل جزیره­ی دوئیجی برویم. در آنجا پایگاه داشتیم. یک‌لحظه عراقی‌ها ما را دیدند و شروع به آتش کردند. سریع پیاده شدیم. نگاه کردم و دیدم سه تا از چرخ‌های ماشین پنچر شده‌­اند. تایرها سوراخ، سوراخ شده و ماشین از کار افتاده بود. خوشبختانه ترکش از طرف پشت ماشین اصابت کرده بود. بی­سیم زدیم که تایر بیاورند. تا تایر بیاورند، ما در پشت خاک‌ریز پناه گرفتیم. عراقی‌ها با توپ‌های «خمسه‌خمسه» آنجا را می‌زدند. آن بمب‌ها هم طوری هستند که وقتی به زمین می‌افتند، دوباره به‌طرف بالا می‌روند و مانند بمب­‌های اتمی به‌صورت ابری منفجر می‌شوند.

در آن گیرودار من دیدم آقای حسین همتی با یک اکیپ، گریدر را از داخل پیچ مرگ‌بار، کمرشکن می­کنند. باور کنید، حالا هم آن صحنه در مقابل چشمانم است. با عصبانیت به حاج حسین گفتم: «به خاطر یک دستگاه خودتان را به کشتن می‌دهید. بیایید از اینجا بروید.» حاج حسین خندید. عین خیالش نبود. سر شجاع و نترسی داشت. گفتم: «باشد تا اینجا این دستگاه را آورده‌­اید، ببریدش داخل یکی از نونی­‌ها و آنجا بار بزنید.» گفت: «نترس حاجی، الآن زود بار می­زنیم و می­رویم.»

آن دستگاه را بار کمرشکن کردند و بردند. در آن اکیپ، حاج حسین بود و غلامرضا سلمان زاده و چند نفر دیگر از نیروهای جوان که عاشق کار جهادی بودند.

هیچ موقع زمین‌گیر نمی‌شدند. هر طور بود کار را جلو می­بردند. در جهاد نیروهای فنی مثل آن‌ها لازم بود و نیروهای خیلی ساده به درد ما نمی­خورد. برای همین در پادگان آموزشی جهاد سازندگی، برای نیروها دوره‌­های آموزشی دستگاه‌­های سنگین و نیمه سنگین آموزش می‌دادند. حالا از میان این جوان‌های جهادیِ آموزش‌دیده و کار بلد، اکیپ نجات و حاج حسین همتی جزء افرادی بودند که باجان و دل کار می­کردند. افرادی که به‌قول‌معروف پای­‌ کار بودند و در هیچ موقعیتی یک‌قدم هم عقب‌­نشینی نمی­کردند.

انتهای پیام/

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظرات مخاطبان
  • رسول
    پاسخ ۱۳۹۹/۰۴/۱۰ - ۱۵:۴۲
    روحش شاد. خدا به حاج آقا مردانلو هم طول عمر عنایت بکند. ممنون که یادی از جهادی ها کردید.
    4 + 0 -
نظر شما
  • 1
  • 1
  • 0
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •