برو آنجا که تو را منتظرند/ مسئولینِ خوش ‌استقبال و بد بدرقه!
  • 1399/03/06 14:24
  • 117456
گزارش آناج از تعطیلی موزه مشاغل آذربایجان؛

برو آنجا که تو را منتظرند/ مسئولینِ خوش ‌استقبال و بد بدرقه!

موزه مشاغل اولین و یکی از بزرگترین موزه‌های مشاغل در ایران و حتی آسیا بعد از کش و قوس‌های فراوان تعطیل شد تا حسرت آن بر دل مردم تبریز باقی بماند.

گروه اجتماعی آناج/ فرناز پورعباس: نام موزه مشاغل را بسیاری از مردم آذربایجان و حتی ایران شنیده اند و بسیاری هم به دیدن این موزه رفته‌اند. موزه‌ای که به دلیل وجود اشیا تاریخی و کم نظیر، مانندی در کشور و حتی دنیا ندارد و بسیاری از اشیای آن را در موزه‌های جهان به قیمت‌های گزاف خریدارند. حال و روز این موزه این روزها به اندازه اسم و اشیایش دیدنی و شنیدنی نیست؛ موزه‌ای که می‌توانست یکی از آثار دیدنی تبریز باشد، در کشمکش مسئولینِ ناتوان جمع آوری شد و در یک کلام به صاحب اشیایش گفتند: " خوش گئتدین" البته ظاهرا نه با همین لحن محترمانه و مودبانه! 

هرچقدر که از مسئولین دیگر استان‌ها برای جذب گردشگر و احیای فرهنگی شهرهایشان تعریف و تمجید کنیم؛ در مقایسه با کم‌کاری مسئولین خودمان کم گفته‌ایم! مسئولینی که خوش استقبال و بدبدرقه هستند و به جای تبدیل تهدیدها به فرصت، اندک فرصت‌های شهر را هم به باد می‌دهند. قصه‌ی پرغصه موزه مشاغل نیز در ردیف همان کم‌کاری و بی‌مسئولیتی‌ها می‌رود تا شاید چند سال بعد حسرت این موزه را در شهرهایی مانند اصفهان و شیراز بخوریم و به امثال سرابی اقدم‌ها بگوییم برو آنجا که تو را منتظرند!

به بهانه جمع آوری این موزه سراغ رضای سرابی اقدم، صاحب اشیای این موزه رفتیم تا شاید این مصاحبه و امثال آن بتواند پرده از اتفاقات جمع آوری موزه مشاغل بردارد.

آناج: موزه مساغل از چه زمانی و با چه ایده‌ای آغاز به کار کرد؟

سرابی اقدم: ده سال قبل در زمان آقای نوین توسط آقای مدبر موضوع موزه مشاغل مطرح شد و چون همزمان هم ثبت جهانی بازار سرپوشیده تبریز مطرح بود، می خواستند در کنار بازار این موزه هم باشد و در صحبتی که با آقای نوین داشتم تمام و کمال از من حمایت کردند. اگر تبریز سه شهردار دلسوز داشت اولی ارفع الملک جلیلی بود، دومی آقای وارسته و سومی آقای نوین بود و بدون تعارف نه مانند اینها شهردار آمده و نه خواهد آمد. در کنار یخچال تاریخی صادقیه مکانی خالی بود که قرار شد خاکبرداری انجام و تبدیل به موزه شود و همزمان یخچال صادقیه نیز ترمیم شود و به عنوان موزه آب استفاده شود. من هم انواع لوازم مربوط به آب را جمع آوری کرده بودم که این لوازم از دوران قبل از قاجار تا پهلوی دوم بود و لوازمی که مانند آن هم در ایران پیدا نمی‌شد. از جمله‌ی آنها قراردادهای قنات های آب بود.

بدقولی شهرداری و آغاز بدهی‌های سنگین

بین من و آقای مدبر قراردادی بسته شد که انواع مشاغل را در موزه بچینم و بعد از آن هم اگر توافقی صورت گرفت این وسایل را خریداری کنند که این قرارداد هم در دست من و هم در دست شهرداری وجود دارد. بعد از چیدن وسایل، شهردار و آقای مدبر عوض شدند و همان زمان آقای نجفی به من اعلام کردند که ظرف ده روز این موزه باید افتتاح شود اما به دلیل اینکه ایام عاشورا در پیش بود و نمی‌شد به این زودی موزه را آماده کرد یک ماه و نیم فرصت خواستم و بعد هم گفتم برخی لوازم مانند صندلی و لباس لازم است که به دلیل مشکلات مالی خریداری نشده و نیاز به پول دارد. آقای نجفی به من گفتند که تو بخر به محض اینکه موزه افتتاح شود من پولت را می دهم و من هم بر اساس حرف ایشان با قرض گرفتن و متاسفانه با پول بهره‌ای این وسایل را خریدم که بعد از افتتاح این پول را دریافت می‌کنم و بدهی ها را می دهم. موزه افتتاح شد و آقای نجفی نامه‌ای زدند که میراث فرهنگی قیمت گذاری انجام دهد و وسایل خریداری شود. این نامه به روال اداری افتاد و کارشناسان میراث فرهنگی شش ماه زمان برد که قیمت گذاری انجام دهند و در این زمان بدهی من روز به روز بیشتر شد و کسانی هم که جنس قرضی گرفته بودم آبروریزی کردند که یا جنس را بده و یا پولشان را پرداخت کن و من برای اینکه این قرض ها را بدهم دوباره قرض و نزول کردم و خانه ام را گرو گذاشتم و هر روزی که پولشان دیر می‌شد تهدید می کردند که مرا به زندان می اندازند و مجبور می‌شدم برای اینکه راضی شوند دو برابر سفته و چک بدهم.

ورود ممنوع به بانی موزه!

در نهایت قیمت را به شهرداری اعلام کردند و آنجا این مساله گیر کرد که باید به کمیسیون فرهنگی و غیره برود و دو سال زمان برد و مجبور شدم برای بدهی ام خانه ام را به نزول خورها بدهم و در نهایت کار به جایی رسید که به خاطر ربا از آنها شکایت کردم و آنها هم چک مرا به اجرا گذاشتند. کار من به آرامی پیش می رفت و کار آنها سریعا پیش رفت و من به زندان رفتم و اموالم و موزه توقیف شد و بهانه ای به دست آقای پاک نهاد افتاد که مرا حتی به موزه راه ندادند. با هزار واسطه آقای شهین باهر را برای بازدید موزه آوردم و اعلام کردم موزه را 15 سال در اختیار من قرار دهید تا هزینه 27 میلیون ماهانه را پرداخت کنم و موزه را به بهره برداری برسانم.

اجاره‌بهای گزاف و خلف وعده

آقای شهردار گفتند که یک اجاره هم تعیین کنید تا روال قانونی باشد و پاک نهاد کارشناسی را آورد که به صورت عجیب گفت چون اینجا عطاری، فرش فروشی و داروخانه هست بر اساس اجاره بازار اجاره شما هم فلان قدر است! در حالیکه قرار نبود آنجا خرید و فروشی صورت بگیرد بلکه موزه بود و به جز 27 میلیون ماهانه 30 میلیون تومان اجاره تعیین کردند و گفتند یخچال را هم به شما نمی‌دهیم در حالیکه من می‌خواستم یخچال را رستوران سنتی کنم و اصلی‌ترین درآمد از آنجا بود. همانطور که در ترکیه و حتی اصفهان که یک دهم وسایل من را نداشتند هم این کار را انجام دادند. در نهایت آقای پاک نهاد حاضر نشد آنجا را به من بدهد و حتی من را به موزه راه ندادند.

نرخ سمساری بر اشیای تاریخی

شب عید من نزد آقای دبیری رفتم و ایشان به آقای مدبر که مجددا شهردار شده بودند زنگ زد که قیمت گذاری مجدد انجام شود تا وسایل را خریداری کنیم و میراث فرهنگی بعد از دوماه اعلام کرد که این وسایل گران شده که ارزان نشده است و در این میان شهردار قیمت را قبول نکرد و دختر خانمی را برای کارشناسی فرستادند و این خانم می‌گفت که اینها عتیقه نیست و در فلانجا در سمساری هم این وسایل است! و قیمت سمساری روی وسایل گذاشت. آنجا یک سند مربوط به سال 1306 بود که قیمت تلگراف از مشهد به تبریز و بروجرد به تهران و .. بود که من به این خانم گفتم که این سند را در سمساری که شما بر اساس آن قیمت می‌گذارید پنجاه هزار تومان هم نمی‌خرند اما من به شما ده میلیون می‌دهم که چیزی شبیه یا حتی کپی این را پیدا کنید و برای من بیاورید. شما قیمت میز تحریر حاج محمد نخجوانی را با میز سمساری یکی می کنید؟ و یا تلگرافی که من درموزه قاجار گذاشته ام را و اولین تلگراف در ایران است را یکی می دانید؟ و یا شیشه‌های دارویی که آنجاست همین امروز هم یک نمونه مثل آن را نمی‌توان پیدا کرد.

اشیای تاریخی آذربایجان را آشغال خطاب کردند

خلاصه قیمت خنده داری روی وسایل گذاشتند که من قبول نکردم و در نهایت گفتند که اینها یکسری آشغال است و وسایلت را بردار و برو. من هم رفتم وسایلم را جمع کردم و به خاطر توهین به این وسایل که آشغال گفتند همچنین به خاطر اینکه وسایلم در موزه از بین می رفت وسایل را جمع کردم. کتابها، فرش‌ها و کیسه های حنا را موش جویده و از بین برده و قوطی های چای که از زمان احمدشاه مانده بود از بین رفته است. اینها دیگر در بازار نیست که بگوییم از بین رفت و از عطاری دوباره بخریم. من سی سال برای پیدا کردنشان زحمت کشیدم و موش همه آنها را از بین برد. این اختلافی بود که مجبور شدم وسایلم را جمع کنم.

کلاه گشاد قیمت‌گذاری

متاسفانه اینها شایعه کردند که سرابی پنج برابر پول می خواست و ندادیم. مگر من قیمت گذاری کرده ام آقای قائم مقام؟ من پنج برابر قیمت نگذاشته ام بلکه شما می خواهید پنج برابر بر سر من کلاه بگذارید. چرا سه سال به من نگفتید که اینها به دردتان نمی خورد تا قرض های من چند برابر نشود و حالا نقشه کشیدید که چه کار کتیم که این اشیا را ارزان بخریم و قیمت گذاری الکی انجام دهید.

آناج: همه اشیای موزه متعلق به شماست؟

سوءتفاهم مالکیت اشیاء

سرابی اقدم: تمام اشیا متعلق به من است و این مساله سوتفاهمی به وجود آورد. سالن طبقه پایین موزه که خالی بود را به آقای جدید الاسلام دادند و ایشان نامه دادند که یکی از مغازه های بالا را برای عکاسخانه به من بدهید. در حالیکه من برای عکاسخانه هم لیست داشتم. اگر اسم داروخانه را شفا گذاشتم چون همه اشیا به این نام است. و یا دلیل انتخاب نام تجارت خانه نخجوانی در حالیکه تاجر زیادی داریم به این دلیل بود که ایشان کتابخانه ملی را بنیان گذاشت و خدمات زیادی برای تبریز انجام داد و من به ایشان بدهکار بودم. حتی درباره فرش مغازه داری که حاضر بود پنجاه میلیون پول بدهد و نامش بر سر این مغازه باشد اما قبول نکردم چون گفتم اینجا حق حاج عباس هریسچیان است چون 200 سال سابقه دارد. عکاسخانه رامبراند را هم می خواستم درست کنم که در دهه 30 عکس های هنری اعجاب انگیز می‌گرفت. برخی می گویند که بعضی وسایل را اهدا کردند؛ بله برخی وسایل را به بنده اهدا کرده‌اند و نه شهرداری!

آقای قائم مقام؛ اسم موزه مشاغل را به زبان نیاور!

آقای قائم مقام، اسم موزه مشاغل سرابی را به زبانتان نیاورید. موزه مشاغل امتیاز سرابی است که چهل سال برای آن تلاش کرده و حالا به نام خودتان ثبت نکنید. اسم دیگری برای خودتان انتخاب کنید. من در جای دیگری این موزه مشاغل را ایجاد خواهم کرد. پس آقای قائم مقام به فکر نام دیگر برای خودتان باشید.

آناج: چرا شهرداری به دنبال سایر کلکسیون داران است؟

چهارسال چه کردید که با کلکسیونرهای دیگر بکنید؟

سرابی اقدم: آقایان به سابقه‌شان نگاه کنند که هنگام افتتاح موزه مشاغل در سراسر شهر بنر زدند که مردم هر وسیله و سند تاریخی دارند بیاورند و به اسمشان بزنیم و بعد از دوماه کسی یک چوب کبریت نیاورد. حالا بعد از بلاهایی که بر سر من آوردید از مردم گدایی می‌کنید؟ چهارسال با من چه کردید که با کلکسیونرهای دیگر بکنید؟ پیش کدام کلکسیونر اولین تلگراف ایران را پیدا می کنید؟ رفته اند از اتحادیه کفش و فرش خواسته اند چیزی بیاورند که موزه خالی نباشد. با این کارها موزه درست نمی‌شود آقایان! برای اینکه آبرویتان نرود در آنجا را تخته کنید تا مردم به ریشتان نخندند. من هم بیکار ننشستم و با کمک مردم و دوستان این موزه را جای دیگری برپا می کنم.

گله‌مندی از صداوسیما

از صدا و سیما گلایه مندم که چرا سه دقیقه شهرداری حرف می‌زند و 15 ثانیه حرف های من را پخش کردند. من با کجا حرف بزنم؟ با کانالهای خارجی؟ می‌گویند پانصد میلیون به سرابی پول دادیم. در حالیکه من کلی اشیای قیمتی به موزه دادم و به جای پول آن در جایی که لانه سگ هاست مغازه ای دادند که. حتی به 150 میلیون تومان هم نمی خرند من این مغازه را به خودشان می‌دهم و وسایلم را پس بدهند.

اگر به دنبال سود بودم...

آقایان مدبر و موسایی حرف‌هایی می‌زنند که سرابی به دنبال سود است! من اگر به دنبال سود بودم 27 سال پیش پول یک آپارتمان را که حالا بالای دومیلیارد تومان است به سه سنگ اصیل و قدیمی نمی دادم که در هیچ کجای دنیا پیدا نمی شود. میخواستند این سنگ ها را از کشور خارج کنند که من پول یک آپارتمان را برای خرید دادم و 14 سال بعد، یکی از موزه های خارجی برای خرید این سنگ‌ها آمدند و حتی خبرنگاران هم شاهد بودند قیمتی که اینها می دادند کل زندگی من را عوض می کرد اما در حالیکه اجاره همان محل من مانده بود. این سنگ ها را نفروختم و شش سال قبل برای همیشه به موزه آذربایجان اهدا کردم. من اگر به دنبال سود بودم آنها را می فروختم. من به دنبال پول نیستم و در تمام موزه های استان اثر دارم. این پولی که برای وسایلم می‌خواستم برای بدهی‌های من بود. من حتی پاسپورت ندارم. می خواستم باقی پول را برای موزه خرج کتم و ارتقا بدهم.

آناج: سخن پایانی

سرابی اقدم: میراث فرهنگی و مدیرکل فرهنگ و ارشاد تلاش زیادی برای نگه داشتن موزه انجام دادند اما نتیجه نداد و از این مسئولین به خاطر پیگیری‌هایشان تشکر می‌کنم.

انتهای پیام/

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 1
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •