روایت سردار علایی از تشکیل سپاه تبریز
  • 1399/02/21 16:43
  • 117322

روایت سردار علایی از تشکیل سپاه تبریز

سردار علایی که در ایام ابتدایی انقلاب اسلامی، دانشجوی دانشگاه تبریز بوده از حال و هوای این شهر و تشکیل سپاه تبریز سخن می‌گوید.

به گزارش آناج، حسین علایی از فرماندهان دفاع مقدس و نخستین فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران در مصاحبه‌ای تفصیلی از فعالیت‌های خود قبل از انقلاب سخن به میان آورده ست. وی که در آن ایام در تبریز دانشجو بوده از حال و هوای این شهر در ایام پیروزی انقلاب اسلامی سخن می‌گوید.

علایی می‌گوید: روز ۲۹ بهمن در تبریز دستگیر شدم. آن حادثه بزرگ اتفاق افتاد و شبش ما را دستگیر کردند. شب وقتی از تظاهرات برگشتیم در خوابگاه بودم و آقا رحیم تیر خورده بود و به اتاق ما آورده بودند.

انقلاب که پیروز شد من هنوز دانشجوی دانشگاه تبریز بودم. به محض این که ۲۲ بهمن شد به دانشگاه برگشتم. دیدم دوستانم پادگان تبریز را گرفته اند. از همان زمان بچه ها سپاه تبریز را درست کردند. ابتدا یک آقایی به نام یکتا بود که از افراد نهضت آزادی بود، آن زمان سپاه به این صورت در تبریز تشکیل شد، بعد به بچه های حزب اللهی گفتیم چه کسی فرمانده سپاه شود و همه بچه ها گفتند دکتر کورانی که از اساتید خوب حزب اللهی زمان شاه بود و در زمان شاه هم یک بار از دانشگاه اخراج شد. ایشان راننده تریلی شد. برای تامین معاش خود کار می کرد. اخیراً فوت کردند. خدا ایشان را رحمت کند. انسان بسیار خوبی بود. همه دور آقای کورانی جمع شدند و به سپاه تبریز رفتند. آنجا یک ترم من مانده بود. دانشگاه تا باز شد من گفتم در عین حال که اینجا هستیم برویم درس را تمام کنیم.

با آقای مهرعلیزاده بودیم و فکر کنم پروژه را با هم گرفته بودیم. ایشان هم همکلاس من بودند. برخی از دوستان ما به این مسئله توجه نکردند و به انقلاب فرهنگی خورد و درس‌ها ماند تا بعد از این که دانشگاه ها باز شد. برخی هم برای بعد از جنگ ماند. من می گفتم کار انقلابی گری سر جای خود باشد و کار درس باید سر جای خود باشد. من آن زمان با دوستان در سپاه قدری اختلاف پیدا کرده بودیم.

از نظر سبک و سلیقه اختلاف داشتیم. من سپاه را بعد از درس رها کردم و به سربازی رفتم. ما را تقسیم کردند و ما به عجب‌شیر رفتیم. تازه دو سه روز به عجب‌شیر رفته بودم که به ما گفتند باید فرمانده سپاه شوید. یک روز دژبان ارتش آمد و دنبال سرباز فراری می گشت. رفتند و من با فرمانده آنجا تماس گرفتم که باید چه کار کنم؟ گفتند هیچ راهی ندارد و باید گردش کار کنید و فرمانده کل قوا که بنی صدر است، توافق کند و همین طور نمی توانید رها کنید و فرمانده سپاه شوید. به این دوستان که آقای مدنی، آقای موسوی بودند گفتم این طور است. نمی دانم چه کسی اقدام کرد و فکر کنم آقای دوزدوزانی حکم داد. آنها نامه ای نوشتند و توافق گرفتند. من فرمانده سپاه شدم و تا الان در سپاه هستم.

در تبریز نقش اول را آقای مدنی و آقای موسوی داشتند که خوب وارد عمل شدند و مردم تبریز هم خیلی خوب پای کار آمدند. مردم تبریز به نظر من ماجرا را جمع کردند، البته سپاه هم بود ولی خیلی مداخله نکرد و حتی به یاد دارم یک واحدی سپاه داشت که آنجا را محاصره کردند و بچه‌های سپاه را خلع سلاح کردند و همه را در زیرزمین زندانی کردند. سپاه وارد درگیری با این ها خیلی نشد. با ارتباطات و گفت و گو و صحبت بالاخره بچه ها آزاد شدند و آیت الله مدنی خیلی خوب عمل کرد. افراد خلق مسلمان ایشان را حتی یکبار در کیوسک تلفن زندانی کردند یعنی در آن را بستند.

انتهای پیام/

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •