نارسایی خیال در برابر سوژه‌های واقعی
  • 1398/07/17 12:48
  • 113367
حاشیه‌نگاری آناج از مراسم رونمائیِ مستند «بانو»؛

نارسایی خیال در برابر سوژه‌های واقعی

«بانو»، یک فعال اجتماعی و کارآفرین اقتصادی است. تأسیس مرغداری و پرورش ماهی و... برخی از کارهای دورۀ جوانیِ اوست. او در انقلابی‌گری و اسلام‌خواهی، دو شهید به این کشور تقدیم‌ کرده است.

گروه فرهنگی آناج: امروز چهارشنبه، 10 مهر 1398، قرار است که مستند «بانو» در «سینماقدس» تبریز رونمایی شود. شخصیت محوریِ مستند، خانم «عصمت احمدیان» است که فعالیت‌های اجتماعی‌ و فرهنگی و زندگیِ سال‌های پس از جنگِ او روایت می‌شود. در ادامه، حاشیه‌هایی از مراسم رونمایی را می‌خوانید:

استقبال از «بانو» در تبریز

ساعت 15 است و نیم‌ساعتی تا شروع اکران مانده است. جمعیت خوبی آمده است و می‌توان انتظار یک اکرانِ پرمخاطب را کشید. بیشترِ مخاطبان خانم هستند؛ باتوجه به عنوان و شخصیت مستند، شاید منطقی هم باشد. خانوادۀ شهدا، فعالان فرهنگی و شخصیت‌های مشهور هم کم‌وبیش از راه می‌رسند. «اسوتچی»، عضو سابق شورای شهر، وارد سالن سینما شده است. یکی از عوامل برنامه، درب سمت چپ را برای ورود پیشنهاد می‌دهد اما او قبول نمی‌کند! می‌گوید از همان دری می‌روم که همه می‌روند. میزبان هم جواب می‌دهد: «حاج‌آقا من که می‌دانم شما اهل ورود تشریفاتی و درب اختصاصی نیستید اما منظورم این است که جمعیت خانم‌ها در سمت راست شلوغ است و آقایان سمت چپ نشسته‌اند!» همین‌طور هم هست. تقریباً 150 نفر در سالن حضور دارند و تقریباً هشتاد درصد آن‌ها خانم هستند.

دوره‌های کارگاهی «فیلم‌سازی» و «داستان‌نویسی»

از حال‌وهوای سالن می‌توان فهمید که چیزی به اکران مستند نمانده است. قبل از شروع برنامه، تیزرهای مختلفی پخش می‌شود. یکی از تیزرها مربوط به کتاب «ساده‌رنگ» است. «مجید دلدوزی»، راوی کتاب هم در سالن نشسته است. مجری بالای سِن می‌رود و توضیحاتی دربارۀ برنامه می‌دهد. اشاره‌ای به «بلیط اختیاری» می‌کند و اینکه هرکس تمایل داشت، می‌تواند مبلغِ دل‌خواهِ خودش را در پاکت بگذارد و در بیرون سالن تحویل دهد. مطالبی هم دربارۀ کارگاه آموزشیِ «فیلم‌سازی» و «داستان‌نویسی» می‌گوید و به پوسترهای بیرونِ سالن ارجاع می‌دهد. بیرون می‌روم تا پوسترها را ببینم. دوره‌ها ازسوی «دفترمطالعات جبهۀ فرهنگی انقلاب اسلامی» برگزارخواهد شد. اساتید دوره‌ها هم به‌ترتیب، «قربانعلی طاهرفر» و «مهدی نورمحمدزاده» هستند.

بلیط اختیاری برای حمایت از سینمای انقلاب

می‌خواهم وارد سالن شوم اما بحث «بلیط اختیاری» برایم جذاب‌شده است. به‌سراغ میزی می‌روم که برای تحویل‌دادن بلیط قرارداده‌اند. البته بیشتر میز خوشامدگویی است تا بلیط‌فروشی! مسئول میز فروش، پاکتی را به مخاطبان تحویل می‌دهد و خوشامدگویی می‌کند. تقریباً بیشتر افراد می‌پرسند «یعنی لازم نیست چیزی بدهیم؟» او هم به برگۀ داخلِ پاکت و پایانِ اکران ارجاع می‌دهد. یکی از پاکت‌ها را برمی‌دارم. در قسمتی از بلیط نوشته است: «اگر ماهیانه در هر کدام از 150 هزار مرکز اکران‌ مردمی در سراسر کشور، فقط 20 نفر بلیط 1000 تومانی بابت دیدن فیلم خریداری کنند، هرماه می‌توان هزینۀ تولید 72 فیلم سینمای انقلاب را تأمین کرد». کار جالبی است. حداقلش این است که اگر از فیلمی خیلی‌خوشم آمد، می‌توانم پول بیشتری بدهم و بالعکس، اصلاً پولی ندهم. از مسئول بلیط‌ ها می‌پرسم که بلیط‌فروشی در اکران‌های قبلی هم همین‌طور بود؟ چه‌جوری است؟ چیزی می‌مانَد؟ می‌گوید، هرکسی خواست پول می‌دهد و هرکس هم نخواست، پول نمی‌دهد. در اکران‌های قبلی، شخصی 50هزارتومان داده بود، شخصی هم پاکتِ خالی داده بود. معمولاً مردم حمایت می‌کنند.

بانوی ایران‌زمین

ساعت 16 است و فیلم شروع می‌شود. آرام‌آرام محو تماشا می‌شوم. «بانو»، قصۀ زندگی‌اش را از مقطع ازدواج روایت می‌کند. هرچه زمان بیشتر می‌گذرد، تعجب و تحسینم بیشتر می‌شود. این حس را در چهرۀ بقیه هم می‌توان دید. «بانو»، یک فعال اجتماعی و کارآفرین اقتصادی است. تأسیس مرغداری و پرورش ماهی و... برخی از کارهای دورۀ جوانیِ اوست. او در انقلابی‌گری و اسلام‌خواهی، دو شهید به این کشور تقدیم‌کرده است. خودش هم در پشت‌جبهه، ستاد راه‌انداخته است؛ ستادی برای تعمیر پوتین رزمندگان و خیاطی و... . «بانو» پس از جنگ، دوباره به خدمات اجتماعی بازمی‌گردد. برای برخی شغل جور می‌کند. برای دختران، کارگاه قالی‌بافی تأسیس می‌کند. در خانواده هم چیزی کم نمی‌گذارد. یک همدمِ همراه برای همسر و مادر دل‌سوز برای فرزندانش است. همین‌هاست که او را بانوی ایران‌زمین کرده است.

بلیط 30هزارتومانی مستند «بانو»

نیم‌ساعتی از شروع اکران گذشته است و یکی از مخاطبان از سالن خارج می‌شود. به دنبالش، من هم می‌روم. کنجکاو شده‌ام که ببینم چه مبلغی را داخل پاکت گذاشته است! از مسئول بلیط‌ها اجازه می‌گیرم تا مبلغ پاکت را ببینم. کمی بی‌میل است اما قبول می‌کند. اولین بلیط، یک اسکناس پنج‌هزارتومانی است. بعداً از مسئول اکران، میزان کل فروش را هم می‌پرسم. می‌گوید که بالاترین مبلغ بلیط اختیاری 30هزارتومان و جمع‌کل فروش هم 365هزارتومان بود.

بالاتر از حِشمت و «ستایش»

دوباره وارد سالن می‌شوم. چشمم به پرده خیره است اما ذهنم «بانو» را با برخی از سریال‌های تلویزیون مقایسه می‌کند. او یک الگوی قابل‌دسترس است. مگر سینما می‌تواند به چنین سوژه‌ای بی‌اعتنایی کند؟ از مقایسۀ «بانو» با برخی شخصیت‌های سریال‌های تلویزیونی خنده‌ام‌گرفته است! قطعاً اگر 20 سطل آب هم به قصۀ «بانو» ببندیم، باز به‌مراتب قصه‌ای جذاب‌تر و تماشایی‌تر از امثال «ستایش» خواهد شد؛ او نه فقط «بانو»تر از ستایشِ لوس‌ و نُنُر است بلکه «مرد»تر از لوطی‌گری‌های «حشمت» هم هست. اصلاً «بانو» زن است که باشد؛ لوطی‌گری که سبیل و چشم‌غُره‌رفتن نمی‌خواهد. مِن‌بعد هرکه حرفی از لوطی‌گری زد، بگویید: «بانو». اگر پرسید چرا، بگویید: «خوزستان، اهواز، بهشت‌شهدای اهواز، قطعۀ شهدای کربلای 4 و 5، مزار شهید اسماعیل فرجوانی». بگذریم که پای «بانو» در «واقعیت» است و پای «ستایش» در خیال! اصلاً فیلم‌سازی که قصه‌بافی نمی‌خواهد! یک دوربین می‌خواهد و یک کتابی مثل «دختر تبریز».(خاطرات صدیقه صارمی)

به احترام خانوادۀ شهدای جبهۀ مقاومت

چراغ‌ها روشن می‌شود. برخی از مخاطبان را انگار تازه می‌بینم. دو روحانی هم به جمع افراد سالن اضافه شده‌اند. برخلاف مجریِ آغازِ برنامه که آقا بود، خانم مجری به‌روی صحنه می‌رود. قرار است که همسر شهید «فرهنگی‌والا» و مادر شهید «عدالت‌اکبری» و مادر شهید «جوانی»، دربارۀ مستند «بانو» گفت‌وگو کنند. باهم به بالای سِن می‌روند و حضار به احترمشان می‌ایستند. مادر شهید «عدالت‌اکبری» بیشتر از بقیه صحبت می‌کند. از نظر او، «بانو» به‌خوبی توانسته است حالات مادران شهدا را روایت کند. به‌خصوص آنجاکه بانو می‌گوید با بالاکشیدن شیشۀ ماشین، در خفا برای فرزندانش گریه می‌کند. مادر شهید هم می‌گوید ما نه بی‌محبت به فرزندانمان هستیم و نه به‌خاطر محبت مادری، فرزندانمان را از مسیر آرمان‌خواهی‌شان بازمی‌گردانیم. مادر شهید «جوانی» از ایمان قوی می‌گوید. اگر ایمان قوی شد، مثل «بانو» می‌توانیم کارهای زیادی انجام دهیم. همسر شهید «فرهنگی والا» هم دربارۀ جهاد خانم ها می‌گوید؛ اینکه دربارۀ جهاد و پشتیبانی امثال «بانو» کمتر دیده و شنیده‌ایم.

به سایت «عماریار» یا «حسینیه‌هنر» مراجعه کنید

در پایان برنامه، خانوادۀ شهدای جبهۀ مقاومت از آقای «محمدرضا اکبری»، تدوینگر «بانو» تقدیر می‌کنند. او فارسی حرف می‌زند اما مادرش اهل تبریز است و در تبریز زندگی می‌کند. مجری اعلام می‌کند افرادی که خواهان اکران‌مردمی «بانو» هستند، به «حسینیه‌هنر» یا سایت «عماریار» مراجعه کنند. گعده‌ها و حلقه‌های مختلفی شکل‌گرفته است. مخاطبان گروه‌گروه باهمدیگر حرف می‌زنند و برخی هم به‌سراغ خانوادهای شهدا رفته‌اند. تقریباً نیم‌ساعتی طول می‌کشد تا گفت‌وگوها و گعده‌ها تمام شود. همه رفته‌اند. تنها، چندنفری از مخاطبان مشغول مصاحبه هستند.

انتهای پیام/

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظرات مخاطبان
  • محمدپور
    پاسخ ۱۳۹۸/۰۷/۱۷ - ۱۴:۴۵
    اندازه تماشای خود مستند چسبید. دمت گرم آناج.آفرین به این قلم.
    6 + 3 -
  • مهران
    پاسخ ۱۳۹۸/۰۷/۱۷ - ۱۴:۴۹
    انصاف آقای اسوتچی، همینطوره که نوشتید. آدم ایشون رو میبینه، فرمانداران و مسئولین زمان امام علی رو تصور میکنه، مثل سلمان فارسی.
    متواضع،فهیم، باشعور ... برخلاف خیلیهای فعلی.
    6 + 0 -
  • افسانه
    پاسخ ۱۳۹۸/۰۷/۱۷ - ۱۴:۵۰
    چقدر فیلم زیبایی بود. چقدر ترکیب قشنگی از اشک و لبخند رو به مخاطب هدیه میکرد. برای شادی روح شهدا و سلامتی مادران شهدا صلوات
    6 + 0 -
  • م.د
    پاسخ ۱۳۹۸/۰۷/۱۷ - ۱۴:۵۳
    بنظرم میشه شبیه این مستند رو برای خانم غفوری (مادر شهید صادق عدالت) هم ساخت. مادری مقاوم و تلاشگر و بینظیر
    7 + 0 -
    • دلدار
      ۱۳۹۸/۰۷/۱۷ - ۱۶:۲۰
      کاش یه مستندساز جوانمردی پیدا بشه و از این پیشنهاد فوق العاده استقبال کنه. جواهری هستند خانم غفوری.
      3 + 0 -
  • یارخراسانی
    پاسخ ۱۳۹۸/۰۷/۱۷ - ۱۶:۲۳
    خداقوت به بچه های حسینیه هنر. آقا برای این مستند امیدیه هم اکران بزارید تو شهر. دم انتخابات لازمه ها.
    4 + 0 -
نظر شما
  • 6
  • 0
  • 0
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •