تنور داغ تاریخ‌شفاهی در تبریز/ غایبان فصل هنر و حاضران فصل انتخابات!
  • 1398/06/09 12:03
  • 112360
حاشیه نگاری آناج از مراسم رونمایی کتاب«ساده‌رنگ»؛

تنور داغ تاریخ‌شفاهی در تبریز/ غایبان فصل هنر و حاضران فصل انتخابات!

برخی، کتاب «ساده‌رنگ» را خریداری می‌کنند تا «دلدوزی» آن را برایشان امضا بکند. چندنفری هم در گوشه‌کنار باهم صحبت می‌کنند. عوامل برنامه وسایل‌هایشان را جمع می‌کنند و آرام‌آرام از مجتمع خارج می‌شوند. من هم به‌دنبال آن‌ها.

گروه فرهنگی آناج؛ امروز چهارشنبه، 6 شهریور، قرار است که از کتاب «ساده‌رنگ»، محصول دفترمطالعات جبهۀ‌فرهنگی انقلاب‌اسلامی رونمایی شود. چیزی که از «مجید دلدوزی»، راوی کتابِ «ساده‌رنگ» می‌دانم این است که او یک «پاسدار هنرمند» و آچارفرانسۀ هنر در دفاع‌مقدس بوده است! طراحی لوگو، گرافیک، کاریکاتور، نقاشی دیواری و... ازجمله کارهایی است که او در مجموعه‌های مختلف انجام‌داده است؛ از واحد امور تربیتی آموزش‌وپرورش تا حزب‌الله لبنان. در کنار رونمایی از کتاب، قرار است که از سال‌ها تلاش و مجاهدت «مجید دلدوزی» در حوزۀ هنر و فرهنگ هم تقدیر شود. به قصد حاشیه‌نویسی، مقداری زودتر از ساعت 18 وارد سالن کانون جوانان بسیج، واقع در خیابان حافظ می‌شوم. حاشیه‌های این مراسم را در ادامه می‌خوانید:

تنور داغ تاریخ‌شفاهی در تبریز

دوماه پیش بود که از کتاب «دختر تبریز»، محصول واحد تاریخ‌شفاهی دفترمطالعات جبهۀ فرهنگی انقلاب‌اسلامی رونمایی شد. امروز هم قرار است از کتاب «ساده‌رنگ» رونمایی شود. این یعنی تنورِ تولید کتاب و ضبط خاطرات مردمی در تبریز هنوزهم داغ است. 

«دختر تبریز» فضای مردانۀ کتاب‌ها را برهم‌زده است

ساعت تقریباً 17 است. وارد سالن می‌شوم. دست‌اندرکاران مراسم درحال آماده‌سازی سالن هستند. هفت‌هشت‌نفری درحال مرتب‌کردن کارها هستند. سمت چپِ ورودی، چندنفر کتاب‌ها را روی میز می‌چینند. در سمت راست هم، شربت هست و کیک یزدی! دربین کتاب‌ها، «دختر تبریز» هم به‌چشم می‌خورَد. عکس روی جلدِ «دختر تبریز»، فضای مردانۀ روی‌جلد کتاب‌ها را برهم‌زده است؛ کتاب‌هایی مثل «ابوعلی»(با تصویر شهیدمرتضی عطایی)، «تو شهید نمی‌شوی»(با تصویر شهیدمحمودرضا بیضایی)، «برخیزید»(با تصویر سیدحمید شاهنگیان)، «شهید علم(با تصویر شهیدمجید شهریاری)»، «اُویس خمینی»(با تصویر شهیدحسین‌الحوثی) و... . آن‌طرف‌تر، چندنفری هم پوستر می‌چسبانند و سیستم صوتی را آزمایش می‌کنند.

مجید دلدوزی؛ متواضع و باوقار

مشغول قدم‌زدن هستم که اولین مهمان از راه می‌رسد. ساعت تقریباً 17:30 است و استاد «مهدی لزیری»، از پیشکسوتان هنرهای نمایشی در استان وارد سالن می‌شود. پس از خوشامدگوییِ میزبان، یکی از صندلی‌های وسط سالن را انتخاب می‌کند و می‌نشیند. تنهایی‌اَش در سالن زیاد طول نمی‌کشد. دقایقی بعد، آقای «مجید دلدوزی» به‌همراه همسر و پسرش وارد سالن می‌شوند. «دلدوزی» با بچه‌های اجراییِ برنامه در سالن، احوالپرسی می‌کند. با او دست می‌دهم. حس خوبی از شخصیت متین و متواضعش به من دست می‌دهد. همین‌طور هم هست؛ آنجاکه باوجود اصرار مجری برای قرارگرفتن در پشت تریبون، امتناع می‌کند. چنددقیقه‌ای با مصاحبه‌کنندۀ خودش، «حسین وحیدرضایی‌نیا» خوش‌وبش می‌کند و سپس وارد سالن می‌شود. «دلدوزی» پس از احوالپرسی و روبوسی با «لزیری» درکنار او می‌نشیند.

پای در گچ و عصا در دست!

یک‌ربع مانده به شروع برنامه، «رشیدی»، مدیر دفترمطالعات جبهۀ فرهنگی انقلاب‌اسلامی با ظاهری متفاوت وارد می‌شود؛ پای در گچ و عصا در دست! همان‌طور لنگ‌لَنگان به‌سراغ مهمان‌ها می‌رود و به «لزیری» و «دلدوزی» خوشامدگویی می‌کند.

آن‌ها هم با تعجب به پای «رشیدی» نگاه می‌کنند و از وضعیت سلامتی‌اش می‌پرسند. از همین الآن، این سؤال ذهنم را مشغول‌کرده است که آیا میزبانِ برنامه با این وضعیت جسمی‌اَش، برای خوشامدگویی به مهمان‌ها از پله‌ها بالا خواهد رفت!

مهمان‌ها آرام‌آرام از راه می‌رسند. «لزیری» و «دلدوزی» باهم به ردیف اول می‌روند. «مهدی نعلبندی»(نویسنده)، «عباس پورحسن»(مدیرکل بنیادشهید و امور ایثارگران)، «حاج‌آقا احمدیان»(نمایندۀ سابق ولی‌فقیه در هلال‌احمر)، «اسوتچی»(عضو سابق شورای اسلامی شهر تبریز) و «مهدی نورمحمدزاده»(نویسنده) و حامد شبخیز مسئول بسیج هنرمندان ازجمله افرادی هستند که رسیده‌اند. تعدادی از اعضای سپاه پاسداران هم در سالن حضور دارند اما باتوجه به پاسداربودن «دلدوزی»، حضور سپاه پاسدران خیلی‌ضعیف است. هرچند، «دلدوزی» اگر پاسدار هم نبود، بازهم این سطح از حضور در مجلس چنین شخصیتی مناسب نیست. دربین مهمان‌ها، یکی از آن‌ها بیشتر به چشم می‌زند. اسمش را نمی‌دانم اما لباس سفید و رسمیِ نیروی دریاییِ ارتش، او را از بقیه متمایزکرده است. رنگ سفید لباسِ او، نبود رنگ سبز پاسداری در لباس بقیۀ حاضران را بیشتر به‌رخ می‌کشد. هر مهمانی که از راه می‌رسد، به‌سراغ «دلدوزی» می‌رود و با او احوالپرسی می‌کند. خانوادۀ شهدا هم آمده‌اند؛ مادر «شهید عدالت اکبری»، خواهر «شهید قویدل» و... .

بازهم رویداد فرهنگی، بازهم حضور «آل‌هاشم»

همهمۀ سالن گویای آن است که مهمان مهمی رسیده است. از سالن خارج می‌شوم و به ورودی می‌روم. متوجه می‌شوم که این سروصداها به‌خاطر حضور حجت‌الاسلام‌والمسلمین «آل‌هاشم»، امام‌جمعۀ محبوب تبریز است. وی چندروز پیش هم برای تماشای فیلم سینماییِ «منطقۀ پرواز ممنوع»، محصول «مدرسۀ سینمایی عمار»، در سالن سینمای ستاره‌باران حاضرشده بود. بعد از چندسال، دیگر حضور «آل‌هاشم» در رویدادهای مختلف فرهنگی شهر، یک اتفاق عادی است؛ همان‌اندازه که عدم‌حضور مدیرکل ارشاد تبریز در چنین مراسماتی عادی است. با آمدن «آل‌هاشم»، «رشیدی» و «دلدوزی» به ورودی می‌روند و خوشامدگویی می‌کنند. 

آه‌ونفرین مسئولان شهرداری!

«نولوبدی»؟ این اولین کلام «آل‌هاشم» پس از سلام و دیدن «رشیدی» است. با چهره‌ای متعجب خطاب به او می‌گوید: «پس این استراحتتان جدی است». «رشیدی» هم در پاسخ به او، دلیل شکستگی پایش را این‌طور می‌گوید: «ییخیلمیشام حاج‌آ». البته مهمان‌ها دلایل دیگری هم برای پای شکستۀ او بیان می‌کنند. تقریباً هرکه با «رشیدی» دیدار می‌کند، به شوخی و کنایه به او گوشزد می‌کند که وضعیتش، حاصل آه و نفرین مسئولان است! دربین حرف‌ها، سهم مسئولان شهرداری در این آه و نفرین، از همه بیشتر است! «آخر مگه من با مسئولان چیکار کرده‌ام!»، آخرین موضع «رشیدی» در پاسخ به شوخی‌ها و کنایه‌های اطرافیان است. 

شروع برنامه با روایتِ تولد دلدوزی

رأس ساعت 18:08 دقیقه است. صدای «محمدمهدی هراتی»، قاری نوجوان قرآن به گوش می‌رسد و حکایت از آغاز مراسم دارد. اهالی رسانه و مرکز صداوسیما هم برای پوشش برنامه آمده‌اند. پس از قرائت قرآن، مجری به بالای صحنه می‌رود و پس از خوشامدگویی، بخش‌هایی از متن کتاب «ساده‌رنگ» را روخوانی می‌کند. این متن مربوط به تولد «مجید دلدوزی» است که مجری آن را از زبان خود او روایت می‌کند.

نمایندگان رهبرانقلاب که نمایندگی نمی‌کنند!

مجری معمولاً در لابه‌لای بخش‌های مختلف برنامه، قسمت‌هایی از کتاب «ساده‌رنگ» را می‌خواند؛ به‌جز یک‌جا، آنجاکه از حسرتش در این سال‌ها سخن می‌گوید. از اینکه روزگاری بود که رهبرانقلاب از هنرمندانی مثل «امیرحسین فردی» و «سیدحسن حسینی» تقدیر می‌کردند اما نمایندگانش در استان‌ها عموماً با این فضا بیگانه بودند. اما اکنون با آمدن «آل‌هاشم» و سیرۀ مردم‌داری‌اَش این فضا شکسته‌شده است. همۀ حواسم به این حرف‌ها مشغول‌شده است. این حرف مجری را در ذهن خودم بررسی می‌کنم؛ حرفِ درستی است؛ توجه و حمایت «آل‌هاشم» از برنامه‌های فرهنگی، غنیمت بزرگی برای تبریز است. اما حضور امام‌جمعه در رویدادهای هنری و فرهنگی یک‌شهر، حداقلِ خواسته‌ها از یک امام‌جمعه است نه همۀ آن.

برای دل‌سوز فرهنگ، پیامک هم کافی است

پس از مجری، ابتدا «رشیدی» به بالای صحنه می‌رود تا هم از حضور مهمان‌ها تشکر کند و هم به سؤال ذهنیِ من در ابتدای ورودش پاسخ دهد! لنگ‌لَنگان حرکت می‌کند و مجری هم برای بالارفتن از پله‌ها به او کمک می‌کند. او دلیل آمدن به پشت میکروفن را قدردانی از حضور مهمان‌ها بیان می‌کند. از «آل‌هاشم» هم به‌صورت ویژه تشکر می‌کند؛ اینکه او حتی با یک پیامکِ دعوت، به این جلسات احترام می‌گذارد و حاضر می‌شود. وسط سخنانش، از مجموعه‌هایی که هم‌چنان اسناد انقلاب را مال خودشان می‌دانند، انتقاد می‌کند. ازاینکه برای گرفتن چند عکسِ شهید باید کلی دوندگی کنند و نتیجه‌اش هم روشن نیست. درعین‌حال، اعلام می‌کند که مجموعۀ دفترمطالعات، تاکنون بالای بیست‌هزار قطعه عکس از خودِ مردم جمع‌کرده است و راه استفاده از آن برای همه باز است.

غایبان فصل هنر و حاضران فصل انتخابات!

تقریباً همۀ کتاب‌های تاریخ‌شفاهی دفترمطالعات جبهۀ انقلاب، حول یک شخصیت مردمی است. سوژه‌هایی که شاید هیچ‌گاه مجموعه‌های فرهنگیِ دولت به‌سراغ آن‌ها نروند. بااین‌همه، حضور عمومی مردم در مراسم خیلی‌کم است. درعوض، اگرچه تعداد مسئولان حاضر در سالن زیاد است اما مسئله این است که آن مسئولانی که باید باشند، حضور ندارند. برخی از مسئولان هم که تازه رسیده بودند، با رفتن «آل‌هاشم»، از سالن خارج شدند. البته کم‌کم باید انتظار افزایش حضور چهره‌های مختلف در برنامه‌های شهر را داشته باشیم. بالأخره انتخابات نزدیک است و فصل دوره‌گردی آقایان شروع‌خواهد شد. 

گلایۀ آل‌هاشم از ارشاد اسلامی

بخش تقدیر از «مجید دلدوزی» شروع‌شده است. قبل از شروع تقدیرها، «آل‌هاشم» در سخنرانی‌اش از عدم‌حضور ارشاد اسلامی و سایر نهادها و مجموعه‌های فرهنگی در چنین برنامه‌هایی گلایه می‌کند. از این به بعد، با رفتن هرکس به بالای صحنه میکروفن را قدردانی از حضور مهمان‌ها بیان می‌کند. از «آل‌هاشم» هم به‌صورت ویژه تشکر می‌کند؛ اینکه او حتی با یک پیامکِ دعوت، به این جلسات احترام می‌گذارد و حاضر می‌شود. وسط سخنانش، از مجموعه‌هایی که هم‌چنان اسناد انقلاب را مال خودشان می‌دانند، انتقاد می‌کند. ازاینکه برای گرفتن چند عکسِ شهید باید کلی دوندگی کنند و نتیجه‌اش هم روشن نیست. درعین‌حال، اعلام می‌کند که مجموعۀ دفترمطالعات، تاکنون بالای بیست‌هزار قطعه عکس از خودِ مردم جمع‌کرده است و راه استفاده از آن برای همه باز است.

تقدیر بین‌المللی و بی‌محلی استانی

مجری برنامه، مخاطبان را غافلگیر می‌کند. او متن تقدیر «شیخ نزار سعیدالعاملی»، مدیرکل مراکز فرهنگی امام‌خمینی(ره) در لبنان را برای مخاطبان قرائت می‌کند. «مجید دلدوزی»، مدتی را در حزب‌الله لبنان حضورداشته است. «سعیدالعاملی» در متن تقدیر، درخواست‌کرده است که این کتاب به زبان عربی ترجمه شود تا خوانندگان لبنان از وقایع این دورۀ حساس مطلع شوند. پیشنهاد خوبی است؛ سختی‌اش این است که مسئولان مربوطه باید از خواب بیدار شوند و خودشان حداقل متن فارسیِ این کتاب را مطالعه کنند! با این تقدیرها، بازهم جای خالی برخی مجموعه‌ها و نهادها بیشتر احساس می‌شود. 

خرید «ساده‌رنگ» با امضای دلدوزی

مراسم تمام‌شده است. نزدیک اذان است. مهمان‌ها کم‌کم از سالن خارج می‌شوند. برخی، کتاب «ساده‌رنگ» را خریداری می‌کنند تا «دلدوزی» آن را برایشان امضا بکند. چندنفری هم در گوشه‌کنار باهم صحبت می‌کنند. عوامل برنامه وسایل‌هایشان را جمع می‌کنند و آرام‌آرام از مجتمع خارج می‌شوند. من هم به‌دنبال آن‌ها.

گزارش از: بهرام سلیمان‌زاده

انتهای پیام/

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •