ماجرای تلگراف ثقه‌الاسلام به محمدعلی شاه/سال 1289 مردم تبریز عید نداشتند
  • 1398/05/13 15:57
  • 111916
مورخ و نواده مجاهد مشروطه در گفت‌وگوی تفصیلی با آناج؛

ماجرای تلگراف ثقه‌الاسلام به محمدعلی شاه/سال 1289 مردم تبریز عید نداشتند

انقلاب مشروطه، به توپ بسته شدن مجلس و مجاهدت‌های مردم تبریز پس از آن، دوران پر اهمیتی در تاریخ معاصر ایران را رقم زده است.

گروه سیاسی آناج؛ کریم میمنت نژاد، محقق، نویسنده و پژوهشگر تاریخ تبریز و نواده نایب یوسف هکماواری از مجاهدان مشروطه است. او پیش از این کتاب‌های مختلفی در مورد تاریخ تبریز به رشته تحریر در آورده که از آن میان می‌توان به «تاریخ حکم آباد تبریز» و «تاریخ و مشاهیر شتربان تبریز» اشاره کرد. از او خواستیم ماجراهای مشروطه را به زبان ساده، برایمان تعریف نماید.

عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی سرمنشاء شکل‌گیری مشروطه

آناج: مقدمه‌ای از زمینه‌های ایجاد و استقرار مشروطیت را بیان بفرمائید

در مورد تاریخ انقلاب مشروطیت بارها مطالبی بیان شده، کتاب‌ها و مقالات مختلف به رشته تحریر درآمده است و من هم اینجا به اختصار به روند شکل گیری انقلاب مشروطیت و زمینه‌های آن اشاره می‌نمایم اما صحبت اصلی من حول تاثیر و نقش تبریز در این جنبش و بیان وقایع سال 1290 ه.ش خواهد بود.

برای ایجاد تحولی به معنا و مفهوم مشروطیت چندین عامل دست به دست هم داد که می‌توان از زمینه‌های داخلی، خارجی و اجتماعی آن مواردی را بیان کرد، همچون سفر ایرانیان به کشورهای مترقی و مشاهده رشد و پیشرفت آن‌ها در عرصه‌های گوناگون و همچنین افزایش تعداد دبستان‌ها و شیوه آموزش به شکل امروزی و به دنبال آن بالا رفتن سطح سواد عمومی جامعه و افزایش امکان و علاقه مردم به مطالعه روزنامه‌ها، جراید، مطالعه وقایع و مقایسه رتبه کشور ایران با سایر کشورهای آن دوره، درکل باعث گردید مردم دنبال تحقق واقعی کلمات عدالت، مساوات و آزادی باشند و حاکمیت موجود را غیر قانونی بدانند.

در ابتدا مردم تهران به رهبری آیت الله طباطبائی و بهبهانی درخواست‌هایی را به عرض شاه رسانیدند که عبارت بود از تأسیس مجلس ملی و انتخاب نمایندگانی از مردم به منظور دخالت در سرنوشت کشورشان و نیز نوشته شدن قانون اساسی برای مملکت که نهایتاً با تحت فشار قرار دادن مظفرالدین شاه از هرسو، خصوصاً تلگراف‌های مکرر ولیعهدش محمدعلی میرزا مبنی بر موافقت با برقراری مشروطه که بعد از مظفرالدین شاه به عنوان دشمن در مقابل مشروطیت قرار گرفت.

بالاخره در تاریخ سیزدهم مرداد ماه 1285 مصادف با چهارده جمادی الثانی 1324 قمری فرمان مشروطیت از جانب مظفرالدین شاه صادر گردید که در این فرمان مظفرالدین شاه با تشکیل مجلس شورای ملی متشکل از منتخبین شاهزادگان قاجار، علماء، ملاکین، تجار و اصناف موافقت نمود و بدین ترتیب ایران در زمره کشورهای مشروطه قرار گرفت

آناج: نقش 
تبریز در این جنبش چه بود؟

با وجود اینکه تاریخ اذعان دارد که بیش از ده سال قبل از امضای فرمان مشروطیت وجود مرکز غیبی تبریز به سردمداری سیاست مدار متفکری همچون شادروان کربلایی «علی‌مسیو» که کار سیاسی برای کشاندن حکومت به سمت افتتاح مجلس و عدلیه را آغاز کرده بودند، با اینحال جنبش مشروطه در سایه تلاش‌های مردم، بزرگان و علمای تهران به آشکاری رسید لیکن نیاز به پاسداری و مقاومت داشت که این امر را تبریز قهرمان به گردن گرفت.

تبریز شهر حماسه‌ها، پیش از آنکه با موقعیت خاص جغرافیایی، سیاسی خود شناخته شود در پرتو حماسه‌های تاریخی که مردمانش طی ادوار مختف آفریده‌اند به شهری تاریخی لقب یافته است و درخشان‌ترین بخش در شناسنامه تاریخی تبریز، قیام‌های تبریزیان در دوره مشروطیت است که این امر با توجه به موقعیت جغرافیایی خاص تبریز و موقعیت سیاسی ولیعهد نشین بودن و همچنین هم‌جواری با کشورهای روس و عثمانی باعث شده شهر تبریز همواره در متن مبارزات قرار گیرد.
 

آناج: چرا پس از اعلام مشروطیت مجلس به توپ بسته شد؟

5 ماه پس از امضای فرمان مشروطیت با توجه به بیماری مظفرالدین شاه وی درگذشت و پسرش محمدعلی میرزا به جایش به پادشاهی رسید و در این زمان کَم‌کَم محمدعلی میرزا که روحیه مستبدی داشت آهنگ مخالفت با مشروطه خواهی را آغاز کرد و برخلاف سوگندی که در مجلس مشروطه خورده بود که «تمام همّ خود را مصروف حفظ استقلال ایران نماید و قانون اساسی و مشروطیت ایران را نگهبانی نماید» عمل کرد تا اینکه در سال 1326 قمری شاه با همراهی لیاخوف روسی، مشروطه و مجلس را به توپ بست و این را به عنوان پایانی برای دوره اول مشروطیت محسوب میکنند.

مقاومت رشت سه‌روزه بود اما تبریز یازده ماه ایستادگی کرد

بعد از آن، دوره دوم انقلاب مشروطه و جنگ‌های خونین آذربایجان مابین دولتیان ضد مشروطه به سرکردگی «عین الدوله» و مجاهدان به رهبری ستارخان و باقرخان آغاز می‌شود. پس از اقدام جسورانه و گستاخانه محمدعلی میرزا چند شهر به مقاومت برخواستند که ازجمله شهرهای اصفهان، رشت، تبریز و بختیاری را میتوان عنوان کرد.

باید ذکر کنم که شهر رشت فقط سه روز توان مقاومت پیدا کرد و این شهر تبریز بود که با مبارزه یازده ماهه توان و قوای نظامی دولت جابر غیرقانونی را به سخره گرفت و مشروطیت را دوباره جان تازه ای بخشید. اما همواره در کنگره‌ها و همایش‌ها، صحبت و عنوان مقالات تا این قسمت انقلاب را شامل می‌شود و نقاط بسیار حساس و درخشانی که تبریز قهرمان بار آن را به دوش کشیده است همواره مورد غفلت قرار میگیرد و یا کمترین میزان بخش این مقالات و همایش‌ها را به خود اختصاص می‌دهد.


آناج: از حوادث پس از به توپ بسته شدن مجلس و نحوه ورود قوای روسی به ایران بفرمائید.

پس از آنکه محمدعلی میرزا مجلس را به توپ بست و بساط مشروطه را برچید گروهی از اصفهان، رشت و تبریز به مقاومت و مقابله با این اقدام برخاستند و با دستخط علمای نجف که سلطنت محمدعلی میرزا را غیرشرعی و غیرقانونی اعلام کرده بودند با جهاد به طرف تهران حرکت کردند.

تصمیم دولت برای مقابله با مشروطه/ روایتی از تحریم تبریز

دراین یازده ماه لشگر دولتیان دورادور تبریز را محاصره کرده بود و سر صحبت ما امروز مربوط به حوادثی است که بعد از این 11 ماه محاصره تبریز توسط قوای روسیه اتفاق افتاد. عین الدوله از طرف محمدعلی میرزا مأمور شد تا چراغ آزادی‌خواهی ایران را که در تبریز جان میگرفت خاموش گرداند.

وی راه آذوقه را روی تبریزیان بست تا بلکه مردم تبریز را به تسلیم وادارد. روس ها از این جنگ داخلی ایرانیان سوءاستفاده کردند و به بهانه بازکردن راه آذوقه شهر، به سمت ایران لشگرکشی کردند. مجاهدین، سرداران و علماء که جان و مال مردم تبریز را در خطر می‌دیدند از روی مصلحت ستارخان و باقرخان را به بهانه‌ای به تهران کشانیدند تا در موقع حضور نیروهای روسی در تبریز نباشند.

عده‌ای از سران مجاهدین نیز به شهر بندری عثمانی هجرت نمودند. روسها تأمین آذوقه را بهانه قرارداده بودند و هدفشان افزایش قوای نظامی دولتیان برای شکست مجاهدین تبریز بود و شاید اگر این گسست اجتماعی در شاکله سیاسی سران مجاهدی، آزادیخواهان و مصلحت‌اندیش‌ها درخصوص حفظ جان برخی از سران مجاهدین نبود قوای روسها جرأت اشغال ایران را نمی‌کردند و فجایعی که در آینده به آنها اشاره خواهم نمود پیش نمی‌آمد


 

آناج: به نظر شما دلیل این اقدامات وحشیانه روسها در ایران چه بود؟

همانطور که میدانیم نهضت مشروطیت در تضاد با منافع روسیه تزاری بود و انگلستان هم که به صورت دایه مهربان‌تر از مادر در نقش حمایت از مشروطه‌طلبان همواره در ایران عمل می‌کرد در مقابل این جنبش عدالتخواهی مردم ایران با قرار داد 1907 نسبت به تقسیم ایران به سه قسمت در مقابل آرمان و اراده مردم ایران قرارگرفت.

به قول ادوارد براون که در نامه‌ای به "سر ادوارد گری" وزیر امور خارجه انگلستان می‌نویسد: «شک نیست که اکثر مردم انگلستان، از هر حزبی که باشند صمیمانه آرزو دارند حیثیت و نام نیک انگلستان بیش از هر چز دیگر حفظ گردد و به آن کشور به عنوان دشمن ظلم، بیدادگری، حامی مظلومان و ناتوانان نگاه شود ولی وقت آن رسیده که مردم انگلستان بدانند از وقتی که شما وزیر امور خارجه شده‌اید رویه عوض شده و خلاف این آرزوی مردم انگلیس عمل گردیده و با توافق و سازش با دولت روسیه باعث بدبختی‌های مردم ایران شدید

ماجرای تلگراف ثقه‌السلام به محمدعلی شاه

این ورود بیگانه به مملکت ما بسیار سنگین‌تر از حاکمیت جابر و استبدادی بود و بسیاری از بزرگان و عالمان تبریز و نجف ازجمله ثقه الاسلام به این نکته واقف بودند و به وسیله تلگرافی تلاش کردند که پای روس‌ها به سرزمین ما باز نشود.

شهید ثقه الاسلام در تلگرافی به محمدعلی میرزا می‌نویسد: «شاها، ما هرچه می‌خواستیم از آن می‌گذریم و چشم پوشی می‌کنیم و شهر را به اعلیحضرت می‌سپاریم تا هر رفتاری با ماها می‌خواهید بکنید ولی بیدرنگ دستور دهید راه خواربار باز شود تا بهانه‌ای برای گذشتن سپاهیان روس به خاک ایران باقی نماند

سال 1289 مردم تبریز عید نداشتند

اما روس‌ها به ایران وارد شدند و عید سال 1289 را مردم عید نگرفتند. درباریان، وزراء و دولتیان در فکر تثبیت پایه های تاج و تخت خودشان بودند و غافل از چشم طمع این بیگانگان و علی‌رغم تمام همتی که عباس میرزا در مقابل پیشروی قوای نظامی روس از خود نشان داده بود با چراغ سبزی، راه را باز گذاشتند.

برخی از سران مجاهدین هم در تهران بودند اما در این میان بودند کسانی که در تبریز ماندند. به استناد مدارک تاریخی کسانی که در تبریز ماندند می‌دانستند که کشته خواهند شد. روس‌ها پس از اشغال آذربایجان به سوی تبریز پیشروی کردند و در کنار پل آجی‌چای و باغشمال اردو زدند و فجایعی به وجود آوردند که تاریخ تبریز تا آن روز به خود ندیده بود.

"صمدخان" درس عبرت ساده‌انگاران

یک سال پس از شکست محاصره تبریز، "حاج صمدخان شجاع الدوله" به عنوان والی وارد تبریز شد و در عرض چند ماه با معاونت روس‌ها در حدود پنجاه نفر از سران مجاهدین، علماء بزرگ و مجتهدین شهر را که در مقابل مقاصد طمع کارانه روس‌ها پاسخ منفی داده بودند به فجیع ترین شکل ممکن شهید نمودند.

صمدخان با سرهم کردن داستانی از اینکه محمدعلی میرزای مخلوع به زودی مجدداً وارد ایران می‌شود و ریشه مشروطه را خواهد سوزاند با لشگری که در اختیار داشت به سمت تبریز آمد و با کمک روس‌ها به تبریز مسلط گردید.

آناج: از اقدامات روس‌ها بعد از تسلط بر تبریز چند مورد را بیان فرمائید

از شب 29 آذر ماه 1290 روسها علناً به جنگ با مجاهدان تبریز پرداختند و تبریز به رزمگاهی که با رشادت مجاهدان تصاویر درخشانی بر تارک تاریخ تبریز ثبت گردیده بود تبدیل شد. روسها در خیابان‌ها و کوچه‌های تبریز هر که را می‌دیدند با تیر می‌زدند و تمامی همتشان را جمع کرده بودند که رعب و وحشتی را در دل تبریزیان ایجاد کنند.

در گام اول سربازان روس به خانه تاجر ختایی که نزدیک باغشمال، لشگرگاه روس بود، یورش بردند و هفت تن از خانواده ختایی را از زن، مرد و کودک شهید کردند. روز نهم دی ماه 1290 زمانی که مجتهد اعظم شهر میرزا علی ثقه‌الاسلام از خانه خود می‌خواست به خانه دکتر علینقی‌خان برود توسط افسر روسی به کونسول خانه برده می‌شود.

هم چنین روس‌ها یکی دیگر از علمای بزرگ تبریز بنام ضیاءالعلما، شیخ سلیم، صادق الملک، آقا محمد قفقایچی، حسن و قدیر دو پسران 16 و 18 ساله مرحوم علی میسیو را گرفته و به کونسول خانه بردند و از آنجا به باغشمال فرستادند.

اعدام مجاهدان با پرچم روسیه مقابل چشم مردم

روز دوشنبه دهم دیماه مصادف با روز عاشورای 1330 قمری صحنه‌ای بسیار دردناک در میدان دانشسرای فعلی تبریز، محل سربازخانه وقت رقم خوردهشت نفر از بزرگان، مجتهدین و سرداران نام آور تبریز یعنی  ثقه الاسلام، ضیاءالعلما، شیخ سلیم، صادق الملک، محمدقلیخان، آقامحمد ابراهیم قفقایچی، حسن و قدیر را در مقابل چشم عزاداران حسینی تبریز بر دارکردند.

یاشاسین ایران، یاشاسین مشروطه

تاریخ‌نگاران نوشته‌اند وقتی حسن، جوان 16 ساله کربلائی علی میسیو بالای کرسی رفت با آواز بلند داد زد «یاشاسین ایران، یاشاسین مشروطه» و خود با دستان خودش ریسمان در گلو انداخت. روس ها با چشمان باز این بزرگمردان را شهید کردند و جالب آنکه دورتادور چوبه های دار را با پرچم روسیه تزئین کرده بودند و در کشور ما مقابل چشمان مردم چنین اعمال وحشیانه‌ای را مرتکب شدند.

شیخ سلیم تقریباً پنجاه سال سن داشت، درس خوانده حوزه نجف بود و در مسجد حاج عبدالعلی پشت مقام صاحب الامر پیشنماز جماعت بود. همچنین وی سمت نماینده انجمن ایالتی را داشت. نوشته‌اند در نفس آخرش پیش از اعدام همین‌قدر گفته بود: «ای ملت در راه شما جان می‌دهیم

اجبار روس‌ها برای امضای نامه به ثقه‌السلام

میرزا علی ثقه الاسلام همواره به عنوان یکی از رهبران فکری مشروطیت بود و زمانیکه روس‌ها وی را اسیر کردند کنسول روس بنام «میلر» نوشته‌ای را که از پیش آماده کرده بود با مضمون اینکه «جنگ را مجاهدان تبریز آغاز کرده‌اند و روس‌ها به ناچار به دفاع برخاسته اند»، جلو ثقه الاسلام گذاشته و از او میخواهد که آن را مُهر کند اما ثقه الاسلام با شهامت، رشادت و ایمان پاسخ می‌دهد که هرگز چنین کاری انجام نمیدهم.

میرزا صادق‌الملک جوانی از اهالی سلماس بود، در شهر استانبول درس خوانده و از آنجا به تبریز آمده بود و زمانی هم حکمران اردبیل بود؛ همچنین وی سمت نمایندگی انجمن ایالتی را داشت.

آقامحمدابراهیم قفقایچی پیشه بازرگانی داشت، مرد ثروتمندی بود و همواره پشتیبان مالی جنبش مشروطیت محسوب می‌گشت. حاجی محمد قلیخان دائی ضیاءالعلما، پیرمرد سالخورده‌ای بود که به وساطت خواهرزاده‌اش به باغشمال رفته بود و وی را هم گرفتار کرده و به دارش زدند و فرزندان علی میسیو را بنا به کینه‌ای که از پدرشان داشتند کشتند. مرحوم علی میسیو مغز متفکر جنبش مشروطه و مؤسس مرکز غیبی تبریز بود

آناج: بعد از روز عاشورا باز این کشتار روسها ادامه پیدا کرد؟

بلی، روسها و دست نشانده ایرانیشان صمدخان که به خون‌خوارترین انسان شهرت یافته بود با کینه به دنبال مجاهدین و افرادی بود که در سال‌های گذشته به نحوی صدای آزادی‌خواهی و عدالت‌خواهی مشروطیت را طنین انداز کرده بودند.

شاید روس‌ها به دنبال هدفی بزرگ بودند؛ شاید میخواستند جرأت کار گروهیِ سیاسی را در ریشه تبریزیان بخشکانند و شاید بنا به نظر "پِطر بزرگ" با نظر به آب‌های گرم خلیج فارس دنبال انجام اقداماتی جدی بودند که توان مقابله را از توده مردم سلب کنند.

چراکه بیشتر کشتار آنها به شیوه‌های بسیار ددمنشانه‌ای انجام گرفته است. اگر بنا باشد در این گفت‌وگو تمامی شهدایی که بعد از استیلای قوای روس در تبریز یادی کرده باشیم مطول خواهد شد و مجال آن نیست و من فقط به چند عنوان اشاره میکنم که نفرت و کینه این بیگانگان که روزی به بهانه کمک به بازکردن محاصره تبریز و آوردن آذوقه وارد ایران شدند بیشتر معلوم گردد.

محمدخان امیر تومان و کریم خان که برادرزاده‌های ستارخان بودند، هر دو را روس‌ها به دار زدند. حاجی علی دو افروش که یکی از پیشگامان جنبش مشروطه و مرکز غیبی تبریز بود دار زدند. میرزا احمد سهیلی که جوان و اهل قلم بود و کتابی هم از شعرا چاپ نموده بود و خود شاعر بود و با عنوان سهیلی تخلص می‌نمود و یکی از نویسندگان روزنامه شفق بود را گرفته و به دار آویختند.

جای خالی مشروطه در ذهن جوانان 

جنبش مشروطیت تبریز را به عنوان شهر مجاهدت، غیرت و آزادگی در عرصه جهانی مطرح ساخته و این هویت شهر ماست و باید از این حماسه‌ها یاد کرد؛فیلم‌ها ساخت، کتاب‌ها و داستان‌ها نوشت و این قهرمانان را به نسل جوان معرفی کرد و این بایسته مسئولان و مدیران است که در اقدامی شایسته و درخور نسبت به زنده کردن نام و یاد بزرگ‌مردان و شهداء سال 1290 شهر در جدال با روس همت نمایند.

من متأسف می‌شوم وقتی می‌بینم صحبت و حرف بیشتر نوجوان ما الگوهای خیالی ساخته هالیوود است در حالی که در گذر از کوچه‌های تبریز قدم در جای پای مردانی می‌گذاریم که یک صد سال پیش با چه شجاعت و شهامتی، غیرت ایرانی را به رخ جهانیان کشیدند.

گفت‌وگو: حامد خسروشاهی

انتهای پیام/

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 1
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •