هیئات مردمی جور هیئت دولت را می‌کشند/ فرزند خوانده‌ی اجباری!
  • 1398/05/09 12:51
  • 111819
گزارش آناج از بی‌مهری‌ها درباره مسکن‌مهر؛

هیئات مردمی جور هیئت دولت را می‌کشند/ فرزند خوانده‌ی اجباری!

مسکن‌مهر، طرحی که به عنوان یک پدیده برای حل مشکل اجاره‌نشینی در دولت نهم کلید خورد اما با همه نقدها و تعریف و تمجیدها این روزها ساکنانش شرایط متفاوتی را تجربه می‌کنند.

گروه اجتماعی آناج؛ مجتمع‌های مسکونی بلند و یک دست در وسط بیابان با جاده‌ای عریض و مرتب که از وسط مجتمع ها رد می‌شود، صحنه مشترکی‌ است که در اکثر شهرهای بزرگ کشور سراغش را داریم.

حالا دیگر آنقدر موافقان و مخالفان سیاسی مسکن‌مهر در موردش بحث و گفت‌وگو کرده‌اند که تقریبا بر همه روشن شده که چگونه طرح خوب اما اجرای نسبتا ضعیف مسکن‌های مهر را امروز با مشکل مواجه کرده‌اند. اما شاید کمتر به سراغ خود مسکن مهری‌ها رفته شده تا خودشان از زندگی و روزمره‌هایشان بگویند. 

خواستیم سنت‌شکنی کرده باشیم و سراغ مهری‌ها را بگیریم، شهر جدید سهند که مهرنشینان تبریز را در خود جای داده از لحاظ امکانات شهری پیشرفت کرده است. فاصله مکانی مسکن‌مهرها حد فاصل فاز 1 و 2 سهند که اکثرا شخصی‌سازها هستند، زیاد نیست اما از لحاظ امکانات و زیرساخت‌ها در همان نگاه اول مشخص است که فرسنگ‌ها با هم فاصله دارند.

مستقیم سراغ آخرین مجتمع فاز سه سهند می‌رویم، اطراف مجتمع کاملا خلوت است، روبروی مجتمع کوه‌ها و تپه‌های سفید خشک قرار دارند و نزدیک مجتمع خبری از مغازه و مراکز خرید نیست. نگهبان میانسال مقابل درب ورودی نشسته و راه‌بند ورودی را هم پایین انداخته‌اند به طوری که نمی‌توانیم با خودرو شخصی وارد حیاط مجتمع شویم.

روبه‌روی مجتمع خودرو را پارک کرده و وارد می‌شویم. نگهبان میانسال اجازه نمی‌دهد و می‌پرسد که با چه کسی کار داریم؟ کار و دلیل حضورمان را توضیح می‌دهیم. حالا بیشتر حساس شده و می‌گوید که برایش مسئولیت دارد و باید با هیئت امنا هماهنگ کند.

هم‌زیستی مسالمت‌آمیز با روباه

فضای محوطه مجتمع مرتب دیده می‌شود و برخلاف بیرون مجتمع که خلوت بود، اینجا بچه‌ها در حال بازی هستند. کلا فضای داخل مجتمع با بیرونش تفاوت زیادی دارد. از شانس ما انتظارمان زیاد طول نمی‌کشد و یکی از اعضای هیئت مدیره از راه می‌رسد. جوان میانسال سی و هفت، هشت ساله با سر و وضع مرتب اما دستان سیاه و چشمان خسته که کیسه‌های پر از خوار و بار را دستش گرفته و روبرویمان می‌ایستد. در مورد کارمان توضیح می‌دهیم و او هم مشتاق می‌شود که همراهی‌مان کند.



 

محمد بی‌مقدمه شروع می‌کند مشکلات مجتمع‌شان را می‌شمارد. از دودکش‌ها و آسانسورهای بی‌کیفیت گرفته تا ایزوگام و مسائل ریز و درشت دیگر. می‌گوید اینجا برای ما مردها خوابگاه است و برای خانواده‌‌مان هم چیزی شبیه کمپ اسکان موقت. به مشکلاتی که پرت و خارج از محدوده شهری بودن منطقه و حیوانات وحشی برایشان ایجاد کرده اشاره می‌کند و می‌گوید: ما اینجا با روباه‌ها و دیگر جانوران به هم‌زیستی مسالمت‌آمیز رسیده‌ایم.

محمد می‌خندد و می‌گوید: البته راستش را بخواهید بعضا احساس می‌کنیم که ما وارد حریم زندگی و زیستی آنها شده‌ایم و برایشان مزاحمت ایجاد کرده‌ایم و خودمان خجالت می‌کشیم.

آمده‌اید که گزارش کار جمع کنید؟!

برخلاف اوایل حضورمان که محوطه فقط بچه‌ها را داشت حالا دیگر کم کم دوربرمان شلوغ شده و اهالی و همسایه‌های مجتمع هم به محوطه آمده‌اند. کمی دورتر از ما صدای اعتراض می‌آید، راننده تاکسی که یک پایش زمین و پای دیگرش روی پدال ترمز است به حضور ما اعتراض می‌کند. مشتاق می‌شویم و سمتش می‌رویم. با طعنه می‌گوید شما هم مثل بقیه، آمده‌اید فیلم تبلیغی برای خودتان یا برای اداره‌اتان بگیرید و بروید، این حرف‌های اعتراض آمیزش مصرمان می‌کند که همکلامش شویم. ابتدا از صحبت کردن طفره می‌رود اما با اصرار زیاد چند کلامی می‌گوید. 
 


 

آقای کارگر صدایش می‌کنند. مرد میانسال که سنش به پنجاه می‌خورد، چهره درد کشیده ولی جدی دارد. می‌گوید فاز سه سهند را نه شهر می‌دانند نه روستا و نه چیز دیگر، از امکانات اولیه شهری محرومیم. نزدیک نصف مردم سهند در فاز سه و مسکن مهر هستند اینجا نه بیمارستان دارد نه مسجد و نه مرکز فرهنگی و چیزهای اینچنینی دیگر که بچه‌هایمان بتوانند اوقات فراغت‌شان را با آنها پر کنند. 

کارگر می‌گوید: معمولا آنهایی که مسکن مهر می‌نشینند جز کم درآمدهای جامعه هستند و نیاز به حمایت‌های اجتماعی و فرهنگی دارند. اینجا هزینه زندگی افزایش پیدا می‌کند برای رفتن به کلینیک باید ده، دوازده تومان هزینه کنیم و این واقعا سخت می‌شود.

کارگر درد زیادی دارد اما همهمه دیگر اهالی اجازه ادامه صحبت‌ها را نمی‌دهد. اهالی هر کدام از موضوعی می‌گویند و دردشان را به زبان می‌آورند. جوانی ترکه‌ای از انتهای محوطه نزدیک می‌شود. فعلا دارد گوش می‌دهد اما ظاهرش می‌گوید که منتظر فرصتیست تا او هم از مشکلاتشان بگوید. پیش‌دستی می‌کنیم و ما به سراغش می‌رویم. نامش احمدی است و ظاهرا از هیئت امنای مجتمع است. او اما نظرات متفاوت‌تری دارد و از منظر دیگری به موضوع نگاه می‌کند.

بعد از دولت دهم ما بی‌صاحب ماندیم

احمدی می‌گوید آسفالت نکرده‌اند و فضای سبز نداریم و یا زیرساخت‌های شهری و رفاهی دیگر بالاخره یک روز حل خواهد شد اما اینجا در مسکن‌های مهر اتفاقات دیگری رقم می‌خورد که شاید سال‌ها بعد لطماتش بیروزن بزند.

او می‌گوید راستش طرح مسکن مهر بهترین طرح ممکن برای مسکن مستضعفان بود. مردمانی که اجاره‌نشینی نفس‌شان را بریده بود اما حالا صاحب‌خانه شده‌اند. اما مسئله اینجاست که بعد از دولت دهم انگار ما بی‌صاحب مانده‌ایم. دولت جدید از آنجایی که هیچ اعتقادی به مسکن مهر و حمایت از محرومین ندارد به ما همچون فرزند خوانده نگاه می‌کند.
 


معضلات اجتماعیِ نهفته در دل مسکن‌مهری‌ها 

احمدی اما از دردهای اجتماعی نهفته در مسکن‌مهر می‌گوید. از تبعیض‌ها و فراموشی‌ها، از غفلت‌ها و هزینه‌های چندبرابری که سال‌ها بعد باید دولت برای حل معضلات بکند. او می‌گوید اینجا از هر فرهنگ و سنتی و زبان و شهری جمع شده‌اند. فرزندانمان از حداقل‌ترین برنامه‌های فرهنگی که در شهرها حتی روستاها برای دیگران تدارک دیده می‌شود محرومند. یک فرهنگسرا یا مسجد و مجموعه‌های اینچنینی که بتواند فراغت کودکانمان را برنامه‌ریزی کند وجود ندارد. این‌ها از امکانات ورزشی هم محرومند، فردا روز این بچه‌ها در این شرایط جامعه که فضای مجازی به روی خانواده‌ها چتر برنامه‌ریزی و سبک زندگی مدنظر غرب را گسترانیده بزرگ خواهند شد و وارد جامعه شده و مسئولیت و نقش اجتماعی خواهند گرفت. واقعا برنامه‌ای برای آینده این بچه‌ها تدارک دیده نشده و امکان دارد هزار و یک معضل اجتماعی از دل همین مجتمع‌های بی صاحب رها شده بیرون بیاید.

احمدی که خود یک پا کارشناس مباحث اجتماعی و فرهنگیست و دارد تحلیل جامعه شناسانه ارائه می‌دهد از نگاههای تبعیض‌آمیز و بی‌مسئولیتی‌ها هم سخن به میان می‌آورد. 

او می‌گوید شهرداری سهند مسئولیتی را در قبال فاز سه و مسکن‌های مهر به عهده نمی‌گیرد و تنها مسئولی که اینجا به فکر مسکن مهری‌هاست، امام جمعه شهر است. احمدی، منیب راد را نمونه مسئول انقلابی می‌خواند و می‌گوید کاش بقیه مسئولین شهر نصف او به فکر مردم مسکن مهرنشین باشند.

استعدادهای ورزشی از بین می‌روند

در حال صحبت با احمدی هستیم که مرد نسبتا مسنی که بچه ده، دوازده ساله‌ای هم کنارش هست با عجله سمتمان می‌آید. حسابی شاکی است. با صدای بلند صحبت می‌کند، ظاهرا خودش موضوع را فهمیده و فرصت نمی‌دهد صحبتی کنیم. می‌گوید تقصیر این کودکان چیست که باید جور بدشانسی ما و یا اسمش را هرچه می‌گذارید که ماها دچارش شده‌ایم را بکشند و تاوان بدهند. مسئولین دولتی فرق زیادی بین این بچه‌ها و فرزندان خودشان نگذارند ما به تفاوت‌های کم هم راضی هستیم. او می‌گوید پسرم رزمی کار می‌کند و مربیانش گفته‌اند که استعداد زیادی دارد اما مدت‌هاست که مسافت طولانی تا باشگاه مانع شده تا بتواند ادامه دهد.
 


 

یک هیئت و هزار امید

حالا دیگر فضای مجتمع با شوخی‌ها و متلک‌هایی که گفته می‌شود صمیمی شده. اما در این بین یک مسئله برایمان جلب توجه می‌کند. محوطه مجتمع کاملا مرتب و فضاسازی شده است. در این باره سوال می‌کنیم، ستاری که او هم عضو دیگر هیئت امناست می‌گوید همه این‌ها کار خود اهالیست. ما خودمان پول جمع کردیم و خودمان مجتمع‌مان را مرتب کرده و فضایِ سبز و جدول کاری و رنگ‌آمیزی کردیم. او می‌گوید تنها دلخوشی مردم همین هیئت عزاداریست که چند سالیست تاسیسش کردیم و هفتگی برگزار شده و استقبال خوبی هم می‌شود، می‌توان گفت هیئت عزاداری مجتمع‌مان محور همدلی و حل مشکلات اهالی شده است. 

ستاری و بقیه اهالی ما را هم به هیئت‌شان دعوت می‌کنند و ما هم قول می‌دهیم حتما جلسه‌ای خدمت‌شان برسیم. حالا دیگر کم کم وقت رفتن شده است. اما تازه گرم گرفته‌ایم و بودن کنار اهالی مسکن مهر که مهر و محبت بی‌اندازه و همت ستودنی دارند واقعا جذاب است. 
 


خداحافظی می‌کنیم و جدا می‌شویم، اما در راه باز هم فکر مسکن مهری‌ها و مردمانی هستم که با همه بی‌مهری مسئولین مهر و محبت و همت و یکدلی را خودشان به تنهایی صرف کرده‌اند. به این فکر می‌کنم که چگونه با یک علم اباعبدالله توانسته‌اند به اندازه شهرداری و فرهنگ و ارشاد و سازمان تبلیغات و اوقاف و هزار و یک مجموعه دولتی دیگر کار انجام دهند و مثمرثمر واقع شوند. بهتر بگویم هیئت عزادارانی که به اندازه همه وزرای هیئت دولت برای این مردم مفید هستند.

مسکن مهر، واژه ای که بیش از آنکه مهریتش را به دل بنشانند در دولت قبل ترحمش را بر زبان انداختند و در دولت بعدش هم کلا ماهیتش را زیر سوال بردند. مسکن مهر اگرچه یک پدیده تصمیم‌گیری اجتماعی، اقتصادی بود که موافقان و مخالفان خاص خود را داشت اما هرچه که بود و هست حالا همچون فرزند خوانده که حضانتش را به زور به کسی داده باشند می‌ماند. فرزند خوانده‌ای که تقلا می‌کند خودش را هم سطح و شاید جلوتر از برادران ناتنی که لطف پدر را هم بر سر دارند، برساند.

گزارش از: حمید شیرازی

انتهای پیام/

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •