همه‌ی سهم ما از سفره‌ی انقلاب/ امامی آغلادان مالا/ باز هم آب و برق مجانی!/ باید مقابل این جابجایی بایستیم
  • 1398/03/14 21:32
  • 110048
عرض ارادت مجازی بر خمینی کبیر؛

همه‌ی سهم ما از سفره‌ی انقلاب/ امامی آغلادان مالا/ باز هم آب و برق مجانی!/ باید مقابل این جابجایی بایستیم

کاربران فضای مجازی و فعالین فرهنگی تبریز علاقه‌ی خود به مسلک و راه امام خمینی را در قاب تصویر و تحریر نشان داده و به منظری از وجود روحانی امام خمینی در ابعاد اجتماعی اشاره کردند.

به گزارش آناج، سی امین سالگرد ارتحال بنیانگذار انقلاب اسلامی بهانه‌ای شد تا کاربران فضای مجازی، فعالین فرهنگی و رسانه‌ای تبریز ذوق بخرج داده و عرض ارادت خودشان به امام خمینی را در قاب تحریر و تصویر نشان دهند. شاخص‌ترین تولیدات در این زمینه به شرح زیر ارائه میشود؛

 

او بت ها را شکست

استاد علی پیمان، مدرس قرآن و نهج البلاغه این تیتر را برای امام خمینی(ره) انتخاب کرد. (او بت ها را شکست). وی در اینباره نوشت:
برای تبیین شخصیت اماممان - آن انسان والا و آن مسلمان وارسته - بهتر از آن نیست که به قرآن پناه بریم و او را در لابلای آیه‌های هدایتگر آن، که به توصیف بندگان صالح خدا پرداخته است، باز جوییم:
او با جهاد و هجرت که مؤمنان را در حیطه‌ی ولایت الهی قرار می‌دهد، مصداق: «انّ الّذین امنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل اللَّه»شد.
او با استقبال از خطر و جان برکف گرفتن در راه خدا، در زمره‌ی کسانی درآمد که ستایش الهی: «و من النّاس من یشری نفسه ابتغاء مرضات اللَّه» در وصف آنان سروده شده است.
او با قیام تاریخیش در راه خدا و تلاش بی‌نظیرش برای اقامه‌ی قسط و عدل و نجات مستضعفان از ظلم و تبعیض، پاسخی افتخارانگیز به ندای: «کونوا قوّامین للَّه» و «کونوا قوّامین بالقسط» داد. او خشم و برائت نسبت به مشرکین و کفار عنود، و عطوفت و مودّت نسبت به مسلمانان سراسر جهان را مصداق کاملی از: «اشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم» ساخت. او با مناجات و تهجد و تضرع مخلصانه، در سلک: «عسی ان یبعثک ربّک مقاما محمودا» درآمد.
او آمر به معروف و ناهی از منکر و مجاهد فی‌سبیل‌اللَّه بود. او با قطع هر پیوندی که با پیوند محبت حق و فنای در حق ناسازگار بود، مصداق: «رضی اللَّه عنهم و رضوا عنه اولئک حزب اللَّه الا انّ حزب‌اللَّه هم المفلحون» گردید.
او با عمری که روزها و ساعتها و لحظه‌هایش با مراقبه و محاسبه سپری می‌شد، صدها آیه‌ی قرآن را که در توصیف مخلصین و متقین و صالحین است، مجسم و عینی ساخت. او قرآن را نه فقط در محیط زندگی جامعه و با تشکیل جامعه‌ی اسلامی، بلکه در نفس خود و زندگی خود تحقق بخشید.
او، آن روح‌اللَّه بود که با عصا و ید بیضای موسوی و بیان و فرقان مصطفوی، به نجات مظلومان کمر بست؛ تخت فرعونهای زمان را لرزاند و دل مستضعفان را به نور امید روشن ساخت. او به انسانها کرامت و به مؤمنان عزت و به مسلمانان، قوّت و شوکت و به دنیای مادّی و بی‌روح، معنویت و به جهان اسلام، حرکت و به مبارزان و مجاهدان فی‌سبیل‌اللَّه، شهامت و شهادت داد.

 

معتقد به اسلام منهای روحانیت هستم

مرتضی بزرگی با تیتر جنجالی به اسلام آمریکایی پرداخت و روحانیت را از تحجر، وادادگی، ابوسفیانی و اشرافی گری مبرا دانست. او دراینباره پستی منتشر کرد و نوشت:

من معتقد به اسلام منهای روحانیت هستم!

اسلام منهای روحانیتِ متحجر
اسلام منهای روحانیتِ واداده
اسلام منهای روحانیتِ ابوسفیانی
اسلام منهای روحانیتِ اَشرافی و تجملگرایی که چهل سال است یکبار هم دچار درد مردم نشده است، درد فقر، درد بیکاری، درد بی خانمانی و درد نداری

اسلام منهای اینها یعنی نجات، یعنی رهایی از یوغ عمامه های بدرد نخور و وابسته. یعنی ظهور روحانیِ حقیقی، یعنی ظهور روح الله، ظهور مطهری و بهشتی و مفتح

یعنی ظهور صدو چهل شهید روحانی که در اوج مظلومیت اسلام در شامات سوریه سینه سپر کردند و جان دادند اما هرگز وا ندادند. شدند مدافع حرم. نه دلشان بسمت کاخ واکینگهام لرزید نه آب از لب و لوچه ی شان در برابر تمدن غرب ریخت. خونشان برای حقیقت اسلام جاری شد اما دین و اعتقادشان ذره ای نلرزید

اسلام منهای خمینی خطر دارد، نه منهای آن واده ی عمامه بسری که از سر خماری و دنیازدگی و ولع قدرت، روزی به چپ میراند و روزی به راست. روزی بر اصول سوار است و روز دیگر افساد طلبی میکند. نه دین دارد و نه درد دین. مردم را به رنگهای رنگین کمانی می فریبد و هزار وعده ی مُلوّن میدهد و اسلام و هر آنچه برای مردم مقدس است را به تیغ وابستگی اش مُثله میکند

اسلام در کنار اینها خطرناک است و باید فریاد زد که اسلام منهای روحانیِ متحجر و واداده مبارک است و نجاتبخش

و امروز دیگر برای همه عیان است تفاوت اسلامِ روحانیِ مبارز و مجاهدی چون خامنه ای در برابر اسلامِ روحانیت واداده و وابسته

 

گنجی ها تصورش را هم نمی کردند

احمدرضا بیضائی برادر شهید مدافع حرم با انتشار تصویری از بردار خود به جمله ی معروفی اشاره کرد:

اکبر گنجی در آن کنفرانس کذایی در «برلین»، سرمست از پیروزی اصلاح طلبان در مجلس ششم و هیجان زده از تغییر در فضای سیاسی سالهای بعد از دوم خرداد ۷۶، گفت که: «خمینی به موزه تاریخ سپرده خواهد شد»، فکرش را هم نمی کردند این جماعت که یک روز سربازان جهانْ وطن «خمینی» که از قضا در سال ۵۷ به دنیا نیامده بودند، در صف اولین پاسداران سپاه قرار نگرفته بودند، پادگان «ولیعصر» (عج) و «دوکوهه» ندیده بودند و در «فتح المبین» کنار «حاج همت» نبودند، یک روز نام «خمینی» را بر دیوارهای جبهه مقاومت بنویسند و به نام او آمریکا را در منطقه زمین گیر کنند و در آرزوی ظهور همان مهدی موعودی (روحی فداه) که اکبر گنجی، ده سال بعد از کنفرانس برلین، در آنتن زنده BBC وجود او را انکار کرد، سر و جان ببازند. «بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی (عج) شد» شعاری بود که یکروز بر دیوارهای تهران نوشته شد، امروز بر دیوارهای دمشق و فردا آنرا بر دیوارهای تل آویو خواهیم نوشت. برای دیدن حقیقت فقط باید چشم داشت. سید شهیدان اهل قلم بعد از رفتن امام (ره) نوشت: «کوران روز حشر در اینجا نیز کورند_ که: من کان فی هذه أعمی فهو فی الاخرة أعمی _ و نمی بینند. آنان از کجا بدانند که کدام امر عظیم واقع شده است؟ نه آنگاه که امام آمد و نه امروز که رفته است.»

 

همه‌ی سهم ما از سفره‌ی انقلاب

اکبر شرفخانلو خاطره ای از دیدار امام خمینی نقل کرد و نوشت: 

قدِ آن‌روزهای من نهایتش تا کمر آدم بزرگ‌ها می‌رسید و جائی که ازدحام جمعیت بود، من می‌ماندم لابلای دست و بال آدم بزرگ‌ها و یا دست و آرنج می‌دیدم یا آسمان را. این تصویر و این ماندن لابلای جمعیت را فقط یک‌بار تجربه کردم. در ازدحامی که جلوی سپاه خوی بود بخاطر بدرقه‌مان بهتهران. داشتیم می‌رفتیم دیدار امام. سال ۶۵ یا ۶۶٫ روزی که یادم نمی‌آید تابستان بود یا زمستان. شاید هم بهار.

صحنه‌ی بعدی، بالکنی بود که در جماران برای نشستن خانم‌ها درست کرده بودند. در بغل مادرم، درست نشسته بودیم جائی که روبروی‌مان بالکنی بود که یک در داشت و توی تلویزیون دیده بودم که امام از آن در می‌آید و دست تکان می‌دهد برای مردم و می‌نشیند و حرف می‌زند و باز وقت رفتن، دوباره دست تکان می‌دهد و تمام.

ما قبل‌تر از امام رسیده بودیم و یادم هست اول یک صندلی ساده‌ی دسته‌دار آوردند گذاشتند جائی که همیشه امام می‌نشست و رفتند. کمی بعد دوباره یکی از همان آدم‌ها آمد و این‌بار پارچه‌ی سفیدی را کشید روی صندلی. حالا شد همانی که همیشه دیده بودم؛ صندلی سفید امام. و بعد میکروفون و پایه‌اش را آورد و حالا همه‌ی اجزای صحنه کامل بود الا امام. که خیلی طول نکشید آمدنش.

که وقتی آمد، هیجان دوید در رگ مردها و زن‌هائی که حسینیه را پر کرده بودند. که شهید داده بودند. که آن‌همه راه را آمده بودند برای دیدنِ امام. از دور و نزدیکِ ایران… . یادم نمانده امام چقدر حرف زد و از چه گفت. فقط این یادم مانده وقتی بلند شد برود، بچه‌ها را قلم‌دوش کردند روی دست پاسدارهائی که به ردیف زیر بالکن امام به صف ایستاده بودند و کشیدندشان بالا که امام دستش را بکشد سرشان.

پیرمرد، خیلی ساده‌تر از چیزی که خیال کودکانه‌ام ساخته بود آمد و رفت. و وقتی رفت، اشک برای‌مان ماند و غصه. و حالا که سی‌اُمین سال رفتنش شده، اشک برای‌مان مانده و غصه. و آن دیدار و این غصه، همه‌ی سهم ماست از سفره‌ی انقلاب. و بخوانیم برای روح آرام و قلب مطمئنش؛ الفاتحه مع الصلوات

 

باید مقابل این جابجایی بایستیم

غلامرضا سیفی معتقد است باید مقابل این جابجایی بایستیم. مقصودش کاخ نشینی مسئولان است. او می نویسد: 

می فرمود: "یک موی کوخ نشینان بر همه کاخ نشینان ترجیح دارد. اکثر این خویهای فاسد از طبقه مرفه به مردم دیگر صادر شده است. این پایین شهری ها و این پابرهنه ها _ به اصطلاح شما! _ اینها ولی نعمت ماها هستند." نگاه و باور امام به کاخ نشینان و کوخ نشینان اینگونه بود. امام کوخ نشینان را صاحب و ولی نعمت انقلاب می دانست. جریانی مرموز نرم نرمک بر گرده مردم مستضعف سوار شدند و خودشان را صاحب و ولی نعمتِ مردم و انقلاب جا زدند. کاخ نشینان ذخیره نظام لقب گرفتند و کاخ نشینی به یک پدیده پذیرفته شده در ذهن و فکر و سیره مسئولان تبدیل شد.

گفتند چاره ای نیست عده ای کوخ نشین لاجرم زیر چرخ های توسعه باید له شوند. اما آنچه در عمل اتفاق افتاد توسعه یافتگی جمعیت کاخ نشینان بود. بعضی اجاره نشینان و کپر نشینان اول انقلاب که ردای مسئولیت به تن داشتند به خانه های میلیاردی رحل اقامت گزیدند. کک شان نگزید که قرارمان این نبود.بله، قرارمان این نبود. یعنی قرارمان این بود که کوخ نشینان بر صدر بنشینند اما کاخ نشینان شدند صدرنشین. صدرنشینانِ متبختر و مرفهانِ بی درد. 

این جابجایی محصول عدم حساسیت ما بود. مقابل انحراف عملی مئولان سکوت کردیم و شد آنچه نباید.

 

خمینیِ کاریزماتیک؟

روح الله رشیدی از بکار بردن اصطلاحات غربی به امام خمینی انتقاد میکند و مینویسد: آنچه در ادبیات مدرن، از آن به عنوان رهبری کاریزماتیک یاد می‌شود، یکی از دسته‌بندی‌های حوزه‌ی قدرت است که ماهیتی «ضدعقلانی» دارد. چون عقل مدرن نمی‌تواند منبع قدرتِ چنین رهبری را تحلیل کند، می گوید چنین رهبرانی «کاریزما» دارند. این کاریزما، به زبان ساده به معنای قدرت غیرعادی است که پیروانِ چنین قدرتی، تحت تاثیر احساسات، به رهبر کاریزماتیک مایل می‌شوند.
ما خمینی کاریزماتیک نمی‌شناسیم. پیروان و هوادارانِ خمینی مبتلا به سحر و انگیزشِ کاریزمای او نبودند. آنها به ایمان و عملِ راستینِ خمینی ایمان داشتند؛ به خلوص و خداباوری او.آنها اتفاقاً خمینی را روی حساب و کتاب و چرتکه انداختن پذیرفته بودند. عشق به خمینی، حاصل #محاسبه و عقل‌ورزی بود و نه اغوا و کُپ کردن در برابر هیبتش!
 

امامی آغلادان مالا

محمدحسین بلاغی فرزند حجت الاسلام بلاغی که این روزها مسئولیت حوزه هنری انقلاب اسلامی در آذربایجانشرقی را برعهده دارد به خاطره ای روضه خوانی پدرش در محضر امام خمینی اشاره کرده و تصاویری از دیدار تاریخی روحانیون آذربایجان و مداحی پدر بزرگوارش منتشر نمود. بلاغی می نویسد: از همان اوایل کودکی همه جا میشنیدم که معروف شده بود به " امامی آغلادان ماللا" ( آخوندی که امام را به گریه انداخت). همیشه دوست داشتم آن لحظات را ببینم. سالها از منابع مختلف جستجو کردیم، پیدا نشد. تا اینکه سال گذشته بر اساس یک اتفاق به همراه گنجینه ای از آرشیوهای صداوسیما پیدا شد. از همان ابتدا معروف است به روضه خوانی و احکام گویی. از علمایی است که روضه هایش به اندازه مداحان بزرگ و بلکه بیشتر از آنها طرفدار دارد. چندین سال است در رادیو و تلویزیون احکام می گوید. با زبانی ساده ، عامه فهم، کوتاه و مفید. هیچگاه این دو را از منابر خود حذف نمیکند. میگوید اینها از ارکان منبرند. با اینکه بالغ بر پنج هزار جلد کتاب دارد و مطالعه روزانه اش هیچگاه قطع نمی شود، ولی دوست دارد نامش را روضه خوان حضرت سیدالشهدا روحی فداه بنویسند.
به مناسبت سالگرد رحلت حضرت روح الله (ره) که همچون معجزه ای دلها را مسخّر کرد و جهان را بیدار، ویدئو روضه خوانی ایشان در محضر امام خمینی ره را منتشر می کنم. با پاسداشت یاد و خاطره و مجاهدت های آن پیر فرزانه و با آرزوی طول عمر همراه با سلامتی ، عزت و سربلندی برای حضرت پدرم، جناب حجه الاسلام والمسلمین حاج سید رضی بلاغی دامت برکاته.
پ.ن: فیلم مربوط است به دیدار روحانیون آذربایجان با امام راحل در سال ۱۳۶۲.

 

باز هم آب و برق مجانی!

حجت الاسلام حجت رستم پور از روحانیون فعال تبریز با انتقاد از تهمت ها و شایعاتی که به امام نسبت میدهند نوشت: بعد از سی سال عده ای تا نام امام را میشنوند بجای عظمت وجودی او، یاد آب و برق مجانی می افتند. بعد از سی سال باید پاسخ شبهات داده شود. در حالی که انقلاب اسلامی یکی از تجلیات روحانی امام خمینی بود.

 

شانلی امام

نوید ناصر در استوری صفحه شخصی خود، شعر جالبی از بولود قره چورولو در وصف امام خمینی منتشر نمود. 

ای قارانلیق گجه ده طالع اولان بدر تمام
شرف علم و عمل اشجع آیات عظام

آیت الله به حق پشت و پناه اسلام

ای یازیق کوتله لرین رهبری ای شانلی امام
ای علی نین خلف اوغلو سنه مینلرجه سلام

انتهای پیام/

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •