شقایق است سراسر دیار خرمشهر
  • 1398/03/02 17:16
  • 109887
روایتی ناب از عرض ارادت استاد عابد به رزمندگان؛

شقایق است سراسر دیار خرمشهر

کمی جستجو و مطالعه کافی است تا بدانیم استاد عابد درباره آزادسازی خرمشهر شعر فاخری سروده است؛ این را میتوان به روایت‌های ناب حاج مقصود پوررادی و استاد عابد مراجعه کرد.

گروه فرهنگی آناج؛ اگر از مطلعین ادبی و فرهنگی تبریز جویا شویم، شاید سخت بتوانند از ارتباط ظاهری و آشکارِ مرحوم استاد عابد تبریزی و دفاع مقدس سندی رو کنند. اما کمی جستجو و مطالعه کافی است تا بدانیم استاد عابد درباره آزادسازی خرمشهر شعر فاخری سروده است. این را میتوان به روایت های ناب حاج مقصود پوررادی و استاد عابد مراجعه کرد. مهدی نعلبندی نویسنده و پژوهشگر ادبیات به کتاب "حنجره عاشق" که با قلم خود به تحریر درآمده، تورقی زده و آن روایت را اینگونه در صفحه شخصی خود منتشر کرده است:

شاید گفتن این خاطره در اینجا مثل خواندن تخلص شعر قبل از مطلع غزل باشد اما چون صحبت از استاد عابد است می‌گویم. هنوز مرحله‌ی آخر عملیات بیت‌المقدس شروع نشده بود و من آمده بودم مرخصی تبریز. خدمت استاد رسیدم. استاد در خانه نشسته بود و دستش را به سکوی پنجره‌ی اتاق تکیه داده بود. هنوز به خاطر همان قضیه‌ی جبهه از من دلگیر بود. دیدم کاغذی در دست دارد. چای آوردند و نوشیدیم. برای اینکه سر صحبت را باز کنم گفتم:
- ائله بیر بیرزاد یازیبسیز؟! فرمود: - بلی! سیز بیزی آپارمادیز، خرمشهر تیکیلدی گؤزمون قاباغینا! 
و ادامه داد:
- این چند روز خیالم همه‌اش پر می‌کشد به خرمشهر. کاری از دستم بر نمی‌آمد. چند سطری خط خطی کردم و به رزمندگان عرض ارادت.
من ندیدم به سروده‌هایش شعر بگوید. همیشه تواضع می‌کرد. گفتم:
- اوخویون بیزده بهره مند اولاخ! 
و شروع کردند:
بسم الله الرحمن الرحیم
شقایق است سراسر دیار خرمشهر
به خون شکفته مگر لاله‌زار خرمشهر
هنوز خرمشهر آزاد نشده بود:
بسی نماند که گردد اذان فتح بلند
زبام مسجد خونین نگار خرمشهر
چرا که فتح نگردد به دست جندالله
که هست مهدی دین تکسوار خرمشهر
یکی در روز بعدش بود که من و استاد و آقازاده‌اش سعید می‌رفتیم مسجد حاج احمد تبریز. بین راه خبر دار شدیم که خرمشهر آزاد شده. ولوله‌ای بود در خیابان‌ها. چراغ همه‌ ماشین‌ها و موتوری‌ها روشن بود و همه بوق می‌زدند. برگشتیم خانه‌ی استاد که من اجازه خواستم بروم منزل. فرمودند که می‌خواهند با من بیایند. آمدند و رفتند خانه یکی از اقوامشان. من هم رفتم خانه. خبر ساعت هشت که از تلویزیون پخش شد صحنه‌هایی از اذان مسجد جامع خرمشهر را نشان داد. آن یک بیت آمد جلوی چشمانم و گریستم:
بسی نمانده که گردد اذان فتح بلند
ز بام مسجد خونین نگار خرمشهر
فردایش زنگ زدم خدمت استاد:
- آقا تبریک دئییرم اذانی ائشیتدیز؟! فرمود: - بله! لطف خدا بود. من دستم خالی است. فکر خرمشهر چنان غرقم کرده بود که چند بیتی خط خطی کردم. خدا قبول کند!

انتهای پیام/

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •