من باچشمان خود پایان یک دنیا را دیدم!
  • 1398/02/22 09:06
  • 109613
یادداشت وارده؛

من باچشمان خود پایان یک دنیا را دیدم!

شاید بتوان "قفقاز گونلری" را یکی از بهترین نمونه های مردمشناسی آن دوران آذربایجان دانست. بانین با قلمی قابل تقدیر مسائل جزئی زندگی را بیان میکند و برای فهم فرآیند دگردیسی جهان فرهنگی مسلمانان قفقاز امکان قابل توجهی فراهم می آورد.

گروه بین الملل آناج/ مسعودصدر محمدی: انتهای قرن نوزدهم و دو دهه آغازین قرن بیستم برای مردم قفقاز (و ایضا عموم ملل آسیا) چنان دوران پرتنش و نفس گیری است که ساده ترین و روزمره ترین خاطرات نیز میتواند تبدیل به یک سند تاریخی شود. فارغ از این که صاحب این روزمرگی ها یک رهبر سیاسی و یا یک دخترنوجوان باشد هیچ فرقی در اهمیت تاریخی آن خاطرات ندارد.
نمونه قابل توجهی از این خاطرات اثر شناخته شده "روزهای قفقاز" نوشته ام البانو اسدالله اوا است. نویسنده آذری مقیم فرانسه که اصل اثر را به زبان فرانسه نوشته و این کتاب سالها بعد با انتشار به زبان های روسی و آذربایجانی توجه جامعه مخاطبان در روسیه و جمهوری آذربایجان را به خود جلب کرد.
ام البانو پس از مهاجرت از قفقاز تمام عمر خود را درفرانسه میگذراند و در آنجا با نام ادبی "بانین" شناخته میشود. او در دوران زندگی خود در فرانسه شغل های مختلفی از فروشندگی تا منشی گری و مترجمی را تجربه میکند و با توصیه های دوستانش خاطرات حیات 19 ساله خود در قفقاز را مینویسد که اتفاقا تبدیل به مشهورترین اثر او میشود. 
بانین به دلیل آشنایی به زبان ها و فرهنگ شرقی و نیز تسلطش به زبان های فرانسوی، آلمانی و روسی و نیز شناخت دقیقی که از ادبیات روسیه داشته است در عرصه های مخلف ادبی در فرانسه فعالیت میکند و چندین رمان و مجموعه داستان نیز از او منتشر میشود. 

ام البانو در خانواده ای تازه به ثروت رسیده که از پول بادآورده نفت به یکباره از خانواده ای فرودست به خاندانی توانگر تبدیل شده اند به دنیا آمده است. او نوه دو تن از بزرگترین میلیونرهای نفتی آن روز باکو یعنی موسی نقی اف و شمسی اسدالله اف است و گزارشی دقیق از شیوه حیات در گذار این خاندان ها از یک زندگی شرقی – سنتی به یک زندگی مرفه مدرن میدهد. خاطرات او صحنه ای گویا از سه نسل مادربزرگ او، عمه های او و خود او است. مادر بزرگی که روضه امام حسین (ع) و مراسمات مذهبی جزئی از حیات او است و با نفرت و کینه ای عمیق به هر آنچه که از کفار برسد نگاه میکند؛ او همچنان ویژگی خست را در روح خود دارد که یادگاری از دوران بی پولیهای قبل از نفت است. اما نسل دختران او دخترانی هستند که بخش قابل توجهی از حیات خود را پشت میز بازی پوکر، جر و بحث های خاله زنکی برای خریدهای بی حدوحساب و هر از گاهی صرف مشروبات میگذرانند.  آنها آشکارا نمادی از یک درماندگی فرهنگی اند. نه اصالت مادر خود را دارند و نه با دنیای دخترانشان که در دست دایه ها و پرستارهای اروپایی رشد میکنند، با فرهنگ و ادب غربی می بالند، زبان خارجی و موسیقی فرا میگیرند ارتباطی میتوانند برقرار کنند. در ذهن و روان این دختران شهری همچون پاریس تبدیل به مکانی فراجغرافیایی شده و در تمام روح و روان آنها حلول کرده است
خاطرات بانین از منظر مردم شناسی و تحرکاتی که در لایه های مختلف جامعه مسلمانان قفقاز به دلیل ظهور یکباره پول نفت ایجاد شده است اثری عالی است. او نشان میدهد که طیف اقلیتی از جامعه مسلمانان قفقاز در نتیجه این تحول طبقاتی چه کمکش های درونی و هویتی را پست سر گذاشته اند.
بانین در اثر خود برخلاف کتابهای افرادی همچون قربان سعید و اسماعیل شیخلی که نسبت به دوران تقابل سنت و مدرنیته در میان مسلمانان قفقاز نگاهی دوگانه داشته و تلاش میکنند تا بر جنبه های قدرت سنت و جنبه های مستبدانه مدرنیته تاکید کنند، نگاهی تماما منتقدانه به روزهای قفقازی خود و لحنی گذشته ستیزانه دارد که این نیز نشان از کلیت فکری نسل نوی طبقه نوپدید در میان مسلمانان قفقاز به گذشته آبا و اجدادیشان میتواند باشد. یعنی دقیقا آن چیزی که بعدها در میان نسل نخبگان نازپرورده حزب کمونیسم نیز بروز یافت و نتیجه آن تربیت نسل و طبقه ای از نخبگان روس زبان و روسی جهان آذری شد.

از جمله قابل توجه ترین بخش خاطرات بانین کشتارهایی است که از سوی ارامنه در باکو علیه مسلمانان بومی آغاز میشود و البته خانه پدری بانین نیز از این تاراج ها و حمله ها در امان نمیماند. بانین با قلمی جذاب تعریف میکند که چطور داشناک های ارمنی خانه آنها را به تاراج برده و به دنبال اعضای خانواده برای به قتل رساندن بودند. نکته قابل توجه این که امن ترین پناهگاه برای خانواده شناخته شده ای همچون خاندان اسدالله اف از یغمای ارامنه داشناک، خانه همسایه روبرویی شان، خانه یک خانواده ارمنی است. همسایه ارمنی با وجود تمام خطرات محتملی که از سوی داشناک ها متوجه او میتوانست شود اما به رسم اخلاق همسایگی خانواده اسدالله اف را در خانه خود امان میدهد و آنها به برکت این همسایگی از قتل جان به در میبرند اگرچه غارت تقدیری غیرقابل فرار برای آنها میشود.
بنین توضیح میدهد که چطور پدر میلیونرشان با لباسی مبدل به عنوان کارگر کشتی خود را حفظ کرده و نهایتا آنها را برای در امان ماندن از تحولات باکو که شاهد کشتارهای مختلف ارامنه و بلشویک ها بوده است به ایران میفرستد.
بانین به همراه خانواده اش برای چندین ماه در رشت و انزلی اقامت میکند و البته روزهای ایرانی نیز روزهای شادی نیست. چرا که علاوه بر فضای روستایی، فقیر و تنگی که زندگی آن روزهای این خانواده در مقایسه با معیشت پرطنطنه شان در باکو داشت آنها را معذب کرده است گیلان نیز شاهد قیام میرزا کوچک خان جنگلی است و بختک جنگ و کشتار و ناامنی در هر حال از سر آنها کم نمیشود.
نهایتا با برقراری دوران دو ساله جمهوری آذربایجان بار دیگر دوران خوشی ها برای خانواده بانین آغاز میشود و آنها به باکو بازمیگردند. پدر او میرزه اسدالله اف به عنوان وزیر امور مالی دولت است و طبیعتا خاندان آنها ارزش و مقامی دوچندان نسبت به پیش به دست آورده اند. بانین رفتارهای پدر، جو حاکم بر محیط جامعه و خانواده و نیز افکار ضمنی ای که در اطراف میگذشته است را با صرافت و ظرافت قابل تقدیری بیان کرده است. 

من باچشمان خود پایان یک دنیا را دیدم!
روزهای پرتلاطم دوران جمهوری آذربایجان در خاطرات بانین بیشتر دوران آرامش برای یک دختر نوجوان است. او بار دیگر در خانه ای که پیشتر شاهد تاراج آن بود در اتاق خود زندگی میکند، و پدرش وزیر است. اما صبح یک روز بهاری او به یکباره شاهد پایان بی سر و صدای یک آرمان، یک تلاش و یک آرزوی تحقق یافته میشود. یک قطار زرهی سربازن خواب آلود روس را وارد باکو میکند و بی آنکه تیری از سوی ارتش آذرابجیان که غیب شده است شلیک شود دولت جمهوری آرذبایجان تمام میشود!
او روز 28 آوریل را چنین توصیف میکند: هوا خوب بود و طبیعت زیبا. اما پدرم در خانه مانده بود و جسارت بیرون رفتن از خانه را نداشت. شال زردرنگی که به نشانه وزارت استفاده میکرد را در یک کشو انداخته بود. نه پارلمانی مانده بود و نه خبری از اعضای پارلمان بود. در دو سال گذشته مردم باکو که از ماترک روسیه صاحب یک جمهوری شده بودند با تکبر میگفتند که ما مستقلیم و این استقلالمان را نیز کنفرانش ژنو به رسمیت شناخته است. آنها (روسها) نمیتوانند به ما حمله کنند. از طرفی ما مسلح شده ایم و آنها توان خود را در جنگ و کشمکش های داخلی از دست داده اند..."
پدر بانین پس از چند روز حبس میشود، خانه و تمام دارای آنها از سوی بلشویک ها مصادره میشود و آنها بار دیگر به دوران بی پولی سلام میدهند. صرفا یکی از اتاق ها به خانواده بانین اختصاص مییابد و بقیه اتاقها در دست بلشویک ها و خانواده های آنها می افتد.
یکی از زیباترین تصاویر و جذابترین صحنه های این بخش از کتاب حیرت و عشق پیچیده ای است که بانین نسبت به بشلویک های انقلابی در خود احساس میکند. آنها با وجود آنکه پدر او را زندانی کرده، حکومت آذربایجان را نابود کرده و خانه و اتاق بانین را تصاحب کرده اند اما برای او که دختر 15-16 ساله و در پی عشقی غیرمعمول است یکی از بهترین سوژه ها به حساب می آیند. این بخش از کتاب برای فهم جهان ذهنی جوانان آن دوره نسبت به مساله بلشویسم و انقلابی گری سوسیاسلیتی میتواند یکی از بهترین منابع باشد.
بانین نهایتا در حالی که هنوز در رقابتی با سایر دختران فامیل برای یافتن عشقی سوزان برای خود است با مردی که هیچ علاقه و شناختی با او ندارد ازدواج میکند. چرا که صلاح خانواده و نجات پدر اقتضای این کار را دارد. البته این ازدواج دوام زیادی ندارد و نایتا بانین به پاریس، به شهری رویایی، شهری که همواره از دایه ها، پرستارها و مربیانش نام آن را شنیده است مهاجرت میکند.

شاید بتوان "قفقاز گونلری" را یکی از بهترین نمونه های مردمشناسی آن دوران آذربایجان دانست. بانین با قلمی قابل تقدیر از خاطرات جنسی دخترانه تا نوع نگاه های کلان موجود در جامعه نسبت به مسائل جزئی زندگی را بیان میکند و برای فهم فرآیند دگردیسی جهان فرهنگی مسلمانان قفقاز امکان قابل توجهی فراهم می آورد. تفاوت های بنیادینی که در اخلاق و شیوه های تربیتی بومیان و اروپائیان بوده است، نوع نگاهی که به عروس های غیرمسلمان وجود داشته (عروسانی که نخستین سفرای جهان آینده در خانه های بومیان متمول سنتی بودند) و حتی انحرافات جنسی مختلفی که در جامعه وجود داشته در کنار روایت هایی که از مسائلی همچون کشتارهای ارامنه در باکو، اختناق پس از بلشویک ها، فروپاشی به یکباره و غیرمترقبه جمهوریت و ... ارائه میدهد این کتاب را تبدیل به کتابی ارزشمند و غیر قابل چشم پوشی برای مطالعات ابتدای قرن بیستم قفقاز کرده است.
 ...
کتاب برای نخستین بار در سال 1986 از سوی هاملت قوجا به زبان آذربایجانی منتشر شده است که البته در آن چاپ و چاپ های بعدی برخی صفحات کتاب که دارای محتوای اروتیک بوده است سانسور شده است. اما چاپ آخر این کتاب که از سوی انتشارات خان باکو، به عنوان جلد نهم مجموعه خاطرات این انتشارات منتشر شده است نشری کامل و بدون سانسور به شمار می آید. 
نکته دیگری که شاید از باب مطالعات ادبیات مهاجرت سیاسی آذربایجان قابل توجه باشد این است که بانین و آثار او برای نخستین بار از سوی رامیز ابوطالب اف که تخصص اصلی او پژوهش در حوزه ادبیات مهاجرت آذربایجان در دوران شوروی است و کتاب وزین و معتبر "اودلار یوردو" او از مهمترین و معتبرترین منابع پژوهشی این حوزه است به جامعه ادبی و علمی جمهوری آذربایجان معرفی شده است.

انتهای پیام/

 

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •