ای پرستارِ زخم‌های برادر، چه کسی‌ زخم‌های تورا مرهم نهاد؟/ عالمه غیرمعلمه‌ای که یزید را رسوا کرد
  • 1397/10/22 11:28
  • 107474
به مناسبت میلاد حضرت زینب(س)؛

ای پرستارِ زخم‌های برادر، چه کسی‌ زخم‌های تورا مرهم نهاد؟/ عالمه غیرمعلمه‌ای که یزید را رسوا کرد

روز ولادت حضرت زینب(س) را روز پرستار نامیده‌اند، به یاد شیرزن کربلا که پرستار زخم‌های پدر و برادر بود اما کسی زخم‌های خودش را مرهم نگذاشت.

گروه فرهنگی آناج: سومین فرزند خانه امیرالمونین(ع) و حضرت فاطمه(س)، دختری است که آمده تا زخم‌های دلِ پدر را مرهم بگذارد و آرامش خاطرِ مادر باشد. پیامبر گرامی اسلام نامش را زینب نهاد تا زینت پدر باشد اما چه زود لقبش شد ام المصائب و مصیبت‌هایی دید که قامت کوه را خم می‌کرد.

بانویی که علم و فصاحت را از خاندانش به ارث برده بود

راویان بزرگى چون عبدالله بن عباس از ایشان روایت‏‌هاى زیادى را نقل مى‌کند که از جمله این روایات است‏ خطبه تاریخى حضرت زهراعلیها السلام، این در حالى است که زینب در زمان خوانده شدن این خطبه پنج‏ یا شش سال بیشتر نداشت و ابن عباس با این عبارت از آن حضرت در روایاتى که از او نقل مى‌کند، یاد کرده است: «حدثنى عقیلتنا زینب (5)؛بانوى فهیم و اندیشمند ما زینب بر من چنین روایت کردند. و برخى از او با تعبیر حبر و بحر یعنى سرشار از علم و دریاى علم یاد مى‌کنند.

حتى زمانى که در مجلس یزید آن خطبه آتشین را بیان کردند، یزید درباره‌‏ایشان گفت: اینان خاندانى هستند که فصاحت و دانش و معرفت را از پیامبر به ارث برده‌‏اند و آن را با شیر مادر نوشیده‌‏اند. از شیخ صدوق روایت ‏شده است که زینب(س) به جهت علم و دانش زیادى که داشت، از سوى امام حسین‏ علیه السلام نیابت ‏خاص داشت و مردم در مسائل شرعى (حلال و حرام) به ایشان رجوع مى‌کردند. در یک مورد نقل شده است روزى امام حسن و امام حسین ‏علیهما السلام درباره بعضى از سخنان پیامبر اکرم‏ صلى الله علیه وآله با هم گفت‏‌وگو مى‌کردند، حضرت زینب ‏علیها السلام وارد شدند و در بحث ایشان شرکت کردند و مساله را با تمام صورى که داشت‏ با تفصیل تمام تبیین فرمودند. حضرت امام حسن ‏علیه السلام وقتى این توانایى فوق‏ العاده خواهر را دیدند، خطاب به او فرمودند: «انک حقا من شجرة النبوة و من معدن الرسالة...» به راستى که تو از درخت نبوت و معدن رسالت هستى.

عالمه غیرمعلمه‌ای که در خطبه‌ها بی نظیر بود

روایت شده است که چون اسیران کربلا را آوردند، زنان اهل کوفه گریبان چاک زده و زاری می‌کردند و مردان هم با آنها می‌گریستند. اما زین العابدین(ع)که بیمار بود با صدایی ضعیف و آهسته گفت: «اینان بر ما گریه می‌کنند! پس چه کسی ما را کشته است؟» آن گاه حضرت زینب(س) به سوی مردم اشاره کرد که خاموش باشید! دم‌ها فرو بسته شد و زنگ شتران از نوا باز ایستاد. روایت‌گر ماجرا گفته است: هرگز زنی پرده نشین را خوش سخن‌تر از وی ندیدم؛ گویی بر زبان علی سخن می‌راند.

او خدا را ستایش کرد و بر رسول او درود فرستاد و مردم کوفه را به خاطر رفتار دوگانه‌شان و کوتاهی در یاری امام حسین(ع) نکوهش کرد و آنان را به کیفری بزرگ برای کشتن سید جوانان اهل بهشت وعده داد. پس از سخنان زینب، مردم حیران شده بودند و دست‌ها به دندان می‌گزیدند.

پس از شهادت امام حسین(ع) در روز عاشورا آن حضرت به اسارت دشمن درآمدند. کاروان اسرای کربلا پس از حضور در کوفه و دربار ابن زیاد، به شام، محل استقرار یزید منتقل شدند. وقتی بزرگان و سران اهل شام که یزید به مناسبت پیروزی خود، دعوت کرده بود، حاضر شدند، اسراء و سرهای شهدای کربلا را نیز به مجلس آوردند. در مجلس یزید، هنگامی که چشم زینب کبری(س) به سر خونین برادرش اما حسین(ع) افتاد، با صدای محزونی فریاد زد:"ای حسین‌ای محبوب رسول خدا،‌ای پسر مکه و منا،‌ای پسر فاطمه زهرا، بانوی همه زنان جهان،‌ای پسر دختر مصطفی(ص)."

راوی این ماجرا نقل می‌کند: به خدا سوگند با این ندای زینب(ع)، تمام کسانی که در مجلس بودند گریستند و در آن حال یزید ساکت بود...!! پس از آن این حضرت خطابه‌ای را در این مجلس می‌خوانند:"«سپس پایان کار آنان که بد کردند این است که آیات خدا را تکذیب کرده و بدان‌ها استهزا کنند» (روم: ۱۰).‌

ای یزید، آیا گمان برده‌ای حال که جای جای زمین و آفاق آسمان را بر ما گرفتی و بستی و ما چونان کنیزان رانده شدیم، مایه خواری ما و موجب کرامت توست!! و حکایت از عظمت مکانت تو دارد که این چنین باد در بینی انداخته‌ای، و برق شادی و سرور از دیدگانت می‌جهد، حال که دنیا را برای خود مرتّب و امور را برایت منظم می‌بینی، و ملک و سلطنت ما برایت صافی گردیده. لختی آرام گیر، مگر سخن خدای را فراموش کرده‌ای که فرمود: «گمان مبرند آنان که کافر شدند و ما آنان را مهلت دادیم، (این مهلت) برای آنان خیر است، ما همانا مهلت دادیم آنان را که بر گناه خود بیفزایند و برای آنان عذاب خوارکننده خواهد بود» (آل عمران: ۱۷۸).

آیا این از عدل است‌ ای فرزند آزادشده‌ها که زنان و کنیزان تو در پس پرده باشند و دختران رسول اللَّه اسیر؟! پرده‌هایشان را دریدی، و چهره‌هایشان را آشکار کردی، آنان را چونان دشمنان از شهری به شهری کوچانیده، ساکنان منازل و مناهل بر آنان اشراف یافتند، و مردم دور و نزدیک و پست و فرو مایه و شریف چهره‌هایشان را نگریستند، در حالی که از مردان آنان حامی و سرپرستی همراهشان نبود. چگونه امید می‌رود از فرزند کسی که جگرهای پاکان را به دهان گرفته و گوشت وی از خون شهداء پرورش یافته است؟! و چه سان در عداوت ما اهل البیت کندی ورزد آن که نظرش به ما نظر دشمنی و کینه‌توزی است؟! آن گاه بدون احساس چنین گناه بزرگی بگویی:(اجداد تو) برخیزند و پایکوبی کنند و به تو بگویند:‌ای یزید دست مریزاد، در حالی که با تازیانه و عصایت بر دندان‌های پیشین ابی عبد اللَّه علیه‌السلام بزنی.

چرا چنین نگویی، و حال آن که از قرحه و جراحت پوست برداشتی و با ریختن خون ذرّیه محمّد صلّی اللَّه علیه و آله که ستارگان زمین از آل عبد المطلب‌اند خاندان او را مستأصل کردی و نیاکان خود را می‌خوانی، و به گمان خود آنها را ندا در می‌دهی. (ای یزید) زودا که به آنان بپیوندی و در آن روز آرزو می‌کردی که‌ای کاش شل بودی و لال و نمی‌گفتی آنچه را که گفتی و نمی‌کردی آنچه را که کردی. خداوندا حقّ ما را بگیر، و از آن که به ما ستم کرد انتقام ستان، و غضب خود را بر آن که خون‌های ما را ریخته، حامیان ما را کشته فرو فرست. (ای یزید) به خدا سوگند جز پوست خود را ندریدی و جز گوشتت را نبریدی، بی‌تردید بر رسول اللَّه صلّی اللَّه علیه و آله وارد می‌شوی در حالی که خون ذرّیه‌اش را ریختی و پرده حرمت فرزندانش را دریدی و این جایی است که خدا پراکندگی‌هایشان را جمع و پریشانی‌هایشان را دفع، و حقوق آنان را بگیرد «آنان را که در راه خدا به شهادت رسیدند مرده مپندار، بل زندگانی هستند که در نزد پروردگارشان مرزوق‌اند» (آل عمران: ۱۵۷).

(ای یزید) همین قدر تو را بس است که خدای داور، و محمّد صلّی اللَّه علیه و آله دشمنت و صاحب خون، و جبرئیل پشت و پشتوان باشد، و زودا بداند آن کس که فریبت داد و تو را بر گرده مسلمانان سوار کرد، چه بد جانشینی برگزیده، و کدام یک مکانتی بدتر داشته نیرویی اندکتر دارد. یزید، گر چه دواهی و بلاهای زیاد از تو بر من فرود آمد ولی هماره قدر تو را ناچیز دانسته فاجعه‌ات را بزرگ، و نکوهشت را بزرگ می‌شمرم، چه کنم که دیدگان، اشکبار و سینه‌ها سوزان است. شگفتا و بس شگفتا کشته شدن حزب اللَّه نجیبان به دست حزب شیطان طلقاء است، از دستهای پلیدشان خون‌های ما می‌چکد، و دهان‌های ناپاکشان از گوشت ما می‌خورد، و آن جسدهای پاک و پاکیزه با یورش گرگ‌های درنده روبروست، و آثارشان را کفتارها محو می‌کند، و اگر ما را غنیمت گرفتی، زودا دریابی غنیمت نه که غرامت بوده است، آن روز که جز آنچه دست‌هایت از پیش فرستاده نیابی، و پروردگارت ستمگر بر بندگانش نیست، و شکایت‌ها به سوی خداست.

هر کید و مکر، و هر سعی و تلاش که داری به کار بند، سوگند به خدای که هرگز نمی‌توانی، یاد و نام ما را محو و وحی ما را بمیرانی، چه دوران ما را درک نکرده، این عار و ننگ از تو زدوده نگردد. آیا جز این است که رأی تو سست است و باطل، و روزگارت محدود و اندک، و جمعیت تو پراکنده گردد، آری، آن روز که ندا رسد: أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ. پس حمد مر خدای راست که برای اوّل ما سعادت و مغفرت، و برای آخر ما شهادت و رحمت مقرر فرمود. از خدا مسئلت می‌کنیم ثواب آنان را تکمیل فرموده و موجبات فزونی آن را فراهم آورد، و خلافت را بر ما نیکو گرداند، چه او رحیم و ودود است، خدای ما را بس است چه نیکو وکیلی است.

زینب(س) و مصیبت‌هایی که سایه از سر بر نمی‌دارد

روایت است که سه یا پنج ساله بود که مادر بزرگوارش حضرت فاطمه زهرا(س) را از دست و این بار تنها یار و غمخوارِ پدر شد. در سالهایی که به ناحق امامت را از امام علی(ع) گرفتند در کنار پدر ماند و در پنج سالی که پدر با بیعت مسلمانان بر مسند خلافت بود به مسائل شرعی پاسخ می‌داد و یار و همراه امیرالمونین (ع) شد. بعد از زخمی شدن حضرت علی(ع) در محراب مسجد کوفه پرستاری ایشان را به عهده گرفت اما مصیبت‌هایش تمامی نداشت. شهادت پدر و دو برادر را دید اما سرخم نکرد و قامتش ایستاده ماند تا مبادا دشمن سواستفاده کند. بارها خود را سپر بلای برادرزاده‌اش کرد تاشیعیان بدون امام و چراغ راه نشوند.

سال 63 هجری قمری بود که این اسوه پاکدامنی که به روایات همسایگانش حتی صدای او را نشنیده بودند در شام وفات نمود و بدن مطهرشان در همانجا به خاک سپرده شد. در شام برای ایشان ضریح و بارگاهی ساختند و سالهای سال این مکان محل زیارت شیعیان و حتی غیرشیعیان بود. اما گویی مصیبت‌های این بانوی بزرگوار تمامی نداشت و همانطور که در کربلا خولی‌ها به خیمه‌اش هجوم بردند، این بار خولی‌های زمانه طمع دست درازی به حریم یگانه خواهر امام حسن و حسین(ع) کردند.

اما دیگر این بار زینب(س) تنها نبود و مردانی از همین سرزمین به سوی شام حرکت کردند تا دیگر زینتِ پدر مصیبت‌کش نباشد؛ غیور مردانی که ندا دادند "کلنا عباسک یا زینب" و جانِ شیرینشان را فدا کردند تا دستی به سمت بارگاه حضرت زینب(س) دراز نشود.

انتهای پیام/

 

کلید واژه ها:
تبلیغ داخلی آناج
مشاهده مطلب
نظر شما
  • 0
  • 0
  • 0
  •  
  • آناج نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی‌کند.
  • لطفآ از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمائید.
  • توصیه می‌شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشرشده، از مثبت و منفی استفاده فرمائید.
  • با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی‌یابند.
  •