• 08:23

  • 1401-05-16

  • کد خبر: 41492

به بهانه فرارسیدن تاسوعای حسینی؛

وقتی امان نامه می آورند و تو برای «حسین» بیقرارتر می شوی/ تا ابد آبرودار همۀ غزل های آبی، عباس!

فرات شرمنده تر از تو بود آقا، وقتی نتوانست کاسه ای آب بپاشد در بدرقه ات تا به سلامت از مسیر بلا بگذری و چشم انتظاران خیمه ها را راحت خیال کنی.

گروه دین و مذهب آناج/ فاطمه حبیب پور؛ تاسوعا را به نام تو می شناسند،

به رنگ و بوی تو عمو جان…

تاسوعا را به نام تو می شناسند وقتی طوفان می کنی تا دریا را در پیاله های خالی جاری کنی،

تاسوعا را به نام تو می شناسند، به سخاوت نامت وقتی می گذری از خویش، تا دنیا دنیاست همۀ آبهای جهان در التماس لب هایت بسوزند و آتش بگیرند، همۀ لب تشنگان عالم، آشنای نام توأنند، وقتی آب می بینند و لب تر نمی کنند.

یا ابوالفضل…

«وای از آن لحظه که»

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حسین، سید و سالار نیامد.

نشستم برای نوشتن از تو، ابتدا زبان به دعای فرج گشودم. گفت هرجا برای عمو جانم عزا گرفتید می آیم، به رسم نوشتن عزادار عباس فاطمه ام، بسم الله الرحمن الرحیم..
اللهم کن لولیک … برحمتک یا ارحم الراحمین.

مبهوت گل یاس و حضرت احساسم. حیرت زدۀ عاشقانه گی مقام ادب حضرت عباسم…

علم وفاداریت هنوز هم که هنوز است از سمت و سویِ بی کرانگی کربلا می وزد وقتی برایت امان نامه آوردند و تو برای حسین بیقرارتر شدی،

سخاوت دست هایت، امید کودکانه ها بود وقتی قول آب دادی… قول دادی از فرات با دست هایت برگردی، قول دادی چشم هایت را جا نگذاری؛
بشکند دست هایی که سنگت زدند و آئینۀ پیشانی بلندت را شکستند…

فدای لب هایت که فرات گواه بود به ادبت که آب نخوردی به احترام عطش اربابت.

همۀ نخل ها شاهدند به ایستادگی ات وقتی دست نداشتی ولی آب داشتی… امید داشتی مشک به دندان گرفتی و آه که خیمه ها چرا دورتر می شد؟!

عمود آهن که بر سرت خورد، چشم هایت خون بارید، نمی دانم کدام ملعون مشک را هدف گرفت، قیامت قامت سرنگون شد.

تازه قصۀ شرمندگی ات شروع شد، شوق چشم انتظاری کودکانه ها به ناگاه خشکید، رویای مشک های خالی، در جام های تشنه، روی دست دختر بچه ها تکه تکه شد.

فرات شرمنده تر از تو بود آقا، وقتی نتوانست کاسه ای آب بپاشد در بدرقه ات تا به سلامت از مسیر بلا بگذری و چشم انتظاران خیمه ها را راحت خیال کنی.

تازه شروع شد “الان انکسر ظهرى و قلت حیلتى “…الان کمرم شکست و چاره ام از هم گـسست…

آب نتوانستی بیاوری ولی تا ابد آبرودار همۀ غزل های آب ها شدی؛ تب دار شدی وقتی خواستند برای سرودنت از چشمۀ احساس عشق تو گلو تازه کنند و اربابت را یاد کنند به وقت تشنگیِ عاشقانه هایشان به ذکر سلام بر حسین مظلوم.

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.